اشغال افغانستان، اشتباه سیاسی یا اقدام عجولانه؟

حسیب الله سدید

5 جدی 1396 ساعت 7:58

آدم ها دوست ندارند رازهای سر به مهر خودشان را فاش بسازند. بر این بنیاد می توانیم پیش بینی نماییم که راز سر به مهر اتخاذ تصمیم مبنی بر اعزام سپاهیان شوروی به افغانستان را ما با این زودی ها نخواهیم دانست. برای ما لازم است از درس های گذشته عربت بگیریم...


سرزمینی که در طول تاریخ سیاسی خود بارها مورد هجوم و استیلای قدرت ها و امپراتوری های بزرگ قرار گرفته بود؛ در ششم جدی سال 1358 یکبار دیگر تحت هجوم نظامی همسایه شمالی خود (اتحاد جماهیر شوروی) قرار گرفت. این دوره که گرمترین برهه جنگ سرد به شمار می رفت جنگ افغانستان- شوروی را به میدان رقابت قدرت های بزرگ جهان مبدل نمود.
 
بدون شک در جریان اشغال نظامی این کشور توسط ارتش سرخ شوروی مردم این سرزمین برای نیل به استقلال و آزادی با وجود انواع مشکلات و کاستی ها از مال و جان خود گذشته نه تنها خروج ارتش سرخ از کشور را رقم زده بلکه راه را برای سقوط و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی هموار ساختند، اما آنچه که دور از واقعیت نیست اینکه خروج قوت های شوروی از افغانستان بدون کمک و حمایت کشورهای چون آمریکا و عربستان سعودی که در این نبرد منافع و اهداف سیاسی خود را دنبال می کردند غیر ممکن به نظر می رسید.
 
اینکه عوامل اعزام و یا خروج عساکر شوروی چه بود، آمریکا و متحدینش بنا بر کدام رویکرد از جهاد افغانستان در مقابل شوروی حمایت کرد و دنبال کدام منافع بود روی آن بحث نمی کنیم. در اینجا صرف می خواهیم دیدگاه های مقامات شوروی و آن عده نظامی های که به عنوان فرمانده جنگی شوروی درین نبرد عملاً حضور داشته اند را در رابطه به اعزام ارتش سرخ به این کشور و اشتباهات سیاسی که زمینه ساز هجوم و در نتیجه پشیمانی بسیاری از مقامات آن کشور در معضله درگیر شدن در جنگ افغانستان شد را مورد بررسی قرار دهیم.
 
همانطوریکه دانسته شده است فیصله نهایی مقامات شوروی مبنی بر گسیل سپاهیان شوروی به افغانستان به تاریخ 12 دسامبر 1979 (21 قوس 1358) در دفتر دبیر کل حزب (لئونید برژنف) اتخاذ گردیده بود. درست 12 روز بعد از این فیصله (3 جدی 1358) تصمیم اعزام ارتش سرخ شوروی به افغانستان با امضای وزیر دفاع شوروی دیمتری فئیدرویچ اوستینوف و ستر درستیز وزارت دفاع مارشال اوگارکُف نهایی شده و به تاریخ 6 جدی 1358، افغانستان عملاً تحت اشغال 80.000 نیروی شوروی قرار گرفت.
 
اگر چه در روز های نخست اشغال رسانه های گروهی در کابل اعلامیه حکومت جمهوری دموکراتیک افغانستان را که پخش کردند در آن چنین آمده بود:"حکومت جمهوری دموکراتیک افغانستان با توجه به مداخلات مداوم و فزاینده و تحریکات دشمنان خارجی افغانستان و به مقصد دفاع از دست آوردهای انقلاب آوریل (اپریل)، تمامیت ارضی، استقلال ملی و حفظ صلح و امنیت به تأسی از عهدنامه دوستی، حسن همجواری و همکاری تاریخی 5 دسامبر 1978 از اتحاد شوروی پیگیرانه تقاضا نمود کمک های عاجل سیاسی و اقتصادی به شمول کمک نظامی که حکومت جمهوری دموکراتیک افغانستان در گذشته بارها به حکومت اتحاد شوروی مراجعه نموده بود؛ ارائه نماید. حکومت اتحاد شوروی به خواهش جانب افغانی پاسخ مثبت داد."
 
اما آنچه که در نوشته های اکثر محققین اتحاد شوروی متبارز گردیده و اسدالله ولوالجی آگاه امور سیاسی و نظامی کشور هم در اثر خود "آیا قوای نظامی شوروی از افغانستان خارج ساخته شدند؟" به آن پرداخته است؛ بازگو کننده آنست که تمایلات شخصی عده یی از رهبران شوروی وقت که آغشته به فساد بوده اند تأثیرات ناگواری بر تصمیم گیری حکومت آن در شکل یابی و حل معضله افغانستان داشته است.
 
 انعکاس این مطلب در آثار یک تعداد از نویسنده های صاحب صلاحیت روسی که عده ای از آنها درین جنگ مأموریت داشته اند به گونه واضح مشهود است. بعضی از ژنرال های قدرتمند شوروی که پس از اشغال در افغانستان اولین علمیات های جنگی را آغاز کرده بودند، جنگ در این کشور را به تونل تاریکی تشبیه می کردند که در انتهای آن هیچ روشنی دیده نمی شود. این دسته رئیس گروه عملیاتی وزارت دفاع اتحاد شوروی در افغانستان ژنرال "والنتین وارینکف"، "مارشال نیکلای اوگارکف" و "مارشال سرگئی آخرومیف" بودند که پیش از اشغال علیه مداخله نظامی به این کشور هشدار داده بودند.
 
 تورن ژنرال الکساندر لیاخفسکی دستیار و همکار نزدیک ستر جنرال وارینکف رئیس گروه عملیاتی وزارت دفاع اتحاد شوروی در افغانستان و مشاور دکتور نجیب الله، در کتاب خود (توفان در افغانستان) که عزیز آریانفر آن را به فارسی برگردانیده است؛ می نویسد: "ده سال پس از اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ، پروفیسور گیورگی میرسکی کارمند ارشد علمی انستتیتوی اقتصاد جهانی و روابط بین المللی اکادمی علوم اتحاد شوروی، دکتر علوم تاریخی، یکی از برجسته ترین خاورشناسان ما چنین یاد آورد شد: می توان گفت که رهبران ما که ناتوانی خود را در رهبری واداره امور داخلی به نمایش گذاشته بودند، در مسایل خارجی نیز همینگونه بودند. تصامیم گرفته شده برپایه آنالیزهای عینی و علمی مبتنی نبودند، بلکه به برداشت های سطحی ذهنی، تکیه می زدند... بسیاری از جمله من، فکر می کردیم مجاهدین در برابر سربازان شوروی ایستادگی نمی توانند و ممکن چندی دست و پا بزنند، مگر بعداً آنان را نابود خواهند کرد... درست این برداشت دال برآن است که ما اوضاع را درست ارزیابی نکرده بودیم. این عامل را متوجه نشده بودیم که مقاومت داخل افغانستان پس از ورود سربازان شوروی نه تنها تضعیف نگردیده بود، بلکه برعکس رو به افزایش داشت..." لیاخفسکی به عنوان کسی که در سال های جنگ عملا در میدان نبرد حضور داشته است پس از خروج ارتش سرخ دیدگاه خود را در خصوص جنگ تحمیلی افغانستان چنین می نگارد: "سربازان ما در افغانستان چه ها بود که ندیدند، با چه چیزهایی نبود که روبرو نشدند، چه رنج ها و دشواری هایی بود که نکشیدند. کشتن انسان ها برای یک آدم درستکار یک پدیده غیر طبیعی است و آه که چه دشوار و سهمگین است. مگر سوگمندانه رهبرانی که سربازان را به این جنگ در دیار نا آشنا صرف به خاطر گشودن عقده های خود فرستاده بودند، در این باره کمتر می اندیشیدند. آیا برای برژنف و حواریون حزبی اش درد ها و رنج های بیکران سربازان و وابستگان شان مطرح بود؟ نه، آنها در جهان دیگری بسر می بردند و گو اینکه کار اصلی آنها این بود که نشان ها و مدال هایی بیشتری به سینه های شان بیاویزند و القاب بیشتری بگیرند. و به این ترتیب بسیاری از ارزش ها را به دیده مردم پوچ، میان تهی و مسخ جلوه دهند." او در جلد دوم اثر خود (توفان در افغانستان) برداشت کلی خود را از جنگ افغانستان اینطور به زبان می آورد: "بایسته است اعتراف کرد که مساعی هشت ساله ما دستاوردهای دلخواه بار نیاورده است. هزینه هنگفت مادی و تلفات سنگین انسانی نتیجه نهایی مثبت (ثبات اوضاع نظامی- سیاسی در کشور) نداده است... تجربه گذشته بی چون و چرا مارا متقاعد می گرداند که مسئله افغانستان را نمی توان تنها از راه های مسلحانه حل و فصل کرد."
 
لیاخفسکی اشتباه وزیر دفاع شوروی را در مسئله اعزام قوت های نظامی به افغانستان به نقل از اکادمیسین چازف می گوید: یگانه خطایی که اوستینف (وزیر دفاع شوروی) تاپایان زندگی به آن اعتراف نمی کرد، جنگ افغانستان بود. او یک سیاستمدار و "دیگلمات" بد بود و به عنوان نماینده "گارد" پوسیده استالینی بر آن بود که همه مسایل را می توان از موضع قدرت و با توسل به زور حل کرد. من می دیدم که چگونه اندروپف (رهبر شوروی قبل از گورباچف) که سر انجام به اشتباه خود پی برده بود، از بابت جنگ افغانستان برآشفته، اندوهگین و پشیمان بود. مگر اوستینف همواره خاطر آسوده داشت و لاجرم به حقانیت خود ایمان داشت.
 
در رابطه به عملکرد و جنایات ارتش سرخ در افغانستان منابع و گفته های زیادی وجود دارد، در اینجا به چند نقل از منابع و گفته های مقامات شوروی و مأمورین جنگی آن ها که درین جنگ مأموریت داشته اند؛ بسنده می کنیم. انستتیوت تاریخ نظامی روسیه عملکرد سپاهیان سرخ در افغانستان را اینگونه شرح می دهد: "مدت هاست روشن است که در جنگ های از این نوع غیر نظامیان نسبت به نظامیان بارها و بارها بیشتر جان می دهند، از دادن این گونه آمارها به گونه شرم آوری در سال های دراز جنگ درافغانستان، مطبوعات شوروی لب فروبسته بودند.
 
توپخانه مدرن، رئاکتیف (اکتیف) هواپیمای بمب افگن – جنگنده در نواحی روستایی تأثیر ویرانگر، خرد کننده و خانمان براندازی برجا گذاشت، تا در کدام گوشه افغانستات نبرد آغاز می گردید سیل گریزان راه ها را بند می انداخت، برای آن می گریختند تا جان خود را نجات بدهند، نزدیک به سه ملیون افغان نه به خواست خود رفته بودند، جنگ آنهارا ناگزیر گردانید میهن را ترک گویند."
 
محمود قاریف یکی از چهرهای شاخص در علوم نظامی اتحاد شوروی و مشاور نظامی دوکتور نجیب الله در اثر خود "افغانستان پس از بازگشت سپاهیان شوروی" چنین نگاشته است: "همچنان بایست یادآور گردیم که بییشتر ضربات موشکی، توپخانه یی و بمباران های تهاجمی "کور" از دیدگاه نظامی کمتر مؤثر بودند. این ضربات صرف باشندگان محل را با سپاهیان شوروی و ارتش افغانستان مخالف گردانیده و زیان جدی به دسته های مسلح مجاهدین نمی رسانیدند. در عین زمان منجر به تلفات فراوان در میان باشندگان غیر نظامی، ویرانی مناطق نشیمنی، شبکه های آبیاری، کشتزارها و باغها می گردیدند..." اتحاد شوروی که روابط سیاسی و اقتصادی خود را از دوره صدارت محمد داود خان به بعد با همسایه جنوبی خود افغانستان مستحکم نموده بود؛ بعد از هجوم نظامی مدت ده سال (3335 روز) این کشور را تحت اشغال ارتش خود قرار داده بود، اما رهبران کرملین در سال های نخست اشغال (1361 ش) مذاکراتی را مبنی بر خروج عساکر خود از این خاک تحت سرپرستی ملل متحد آغاز نموده بود.
 
 از طرفی هم مسئله خروج قطعات شوروی پس از چند سال در بیست و هفتمین کنگره حزب کمونیست اتحاد شوروی در فبروری 1986 (دلو 1364) ارایه گردید. در نتیجه تصمیم اصولی در مورد خروج قطعات از افغانستان درین کنگره اتخاذ گردید. رهبر شوروی میخائیل گورباچف گفت که امپریالیزم و ضد انقلابیون افغانستان را به "زخم خونین" مبدل نموده اند و آمادگی خود را برای خروج قطعات اتحاد شوروی از این کشور اعلام نمود.
 
از سوی دیگر ستر جنرال وارینکف رئیس گروه عملیاتی وزارت دفاع اتحاد شوروی در افغانستان که درین نبرد به پیروزی خود باور نداشت چندی قبل از خروج ارتش سرخ به وزیر دفاع شوروی استینوف رمزنامه یی را با ارائه دیدگاه خود در زمینه چنین فرستاد: "به پندار ما، ماندن سپاهیان شوروی حتی برای یک سال اوضاع نظامی – سیاسی را در افغانستان تغییر نمی دهد، ولی برای اتحاد شوروی ناگزیر زیان عظیمی می رساند..." ارتش سرخ شوروی نهایتاٌ شکست خود را پذیرا شده مسئله خروج ارتش چهلم سرخ را در پیش گرفت. آغاز اخراج عساکر که از 15 می سال 1988 (25 ثور 1367) آغاز یافته بود 110.000 نیرو تا 15 فبروری 1989 (26 حوت 1367) به صورت کل از خاک افغانستان خارج شد. آخرین شخص نظامی که از افغانستان خارج و از پل دوستی حیرتان داخل خاک اتحاد شوروی گردید فرمانده عمومی قوای ارتش سرخ در افغانستان دگر جنرال بوریس گروموف بود. او هنگامی که از موتر جیپ حاملش پیاده شد، چند مرتبه با نگاه حسرت آمیز به سوی خاک افغانستان دیده تکرار زمزمه کرد که ما دیگر آنجا نخواهیم رفت، لعنت بر بزرگان ما که مارا بر کشوری که در هر دره و سنگ و کمرش فرمان مرگ نوشته شده، فرمان حمله و اشغال دادند.
 
گروموف در اثر خود "ارتش سرخ در افغانستان" چشم دیدهای خود در جریان جنگ در این کشور را با وضاحت به رشته تحریر درآورده بسیاری از اقدامات مقامات شوروی را به باد انتقاد گرفته است. او در کتاب خود که برگردان فارسی آن عزیز آریانفر است چنین می نگارد: "گسیل یگان های رزمی در اواخر 1979 به افغانستان یکی از نقاط عطف سیاست خارجی اتحاد شوروی طی تمام سالیان پس از جنگ کبیر میهنی به شمار می رود. آنانی که خود در نشست های دفتر سیاسی کمتیه مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی پیرامون بررسی وضعیت در افغانستان حضور داشتند، اکنون در این باره لب به سخن نمی گشایند که چگونه در باره اعزام سپاهیان شوروی به افغانستان تصمیم گیری شد؟، آن هنگام برپایه کدامین معیارهایی اوضاع پدید آمده در افغانستان ارزیابی گردید؟ چه کسی در نهایت امر، گناه کشته شدن هزاران نظامی شوروی را که نه به خواست خود، خویشتن را در سرزمین بیگانه یافتند و در نبردهای سهمگین رزمیدند، به گردن دارد؟ وسعت تشنج در منطقه جنوب خاوری آسیا و از دست رفتن مواضع اتحاد شوروی در صحنه سیاست خارجی بر وجدان چه کسانی سنگینی می کند؟ (آیا) پیامدهای عملکردهای رهبران شوروی، به ویژه گسیل سپاهیان شوروی به افغانستان پیشگویی گردیده بود؟ کشور ما ویژگی های خودش را دارد. یکی از ویژگی هایش این است که چهره واقعی رجال سیاسی و دولتمردان تنها پس از مرگ آنان، آنهم پس از سالیان دراز روشن می گردد.
 
 آدم ها دوست ندارند رازهای سر به مهر خودشان را فاش بسازند. بر این بنیاد می توانیم پیش بینی نماییم که راز سر به مهر اتخاذ تصمیم مبنی بر اعزام سپاهیان شوروی به افغانستان را ما با این زودی ها نخواهیم دانست. برای ما لازم است از درس های گذشته عربت بگیریم، لغزش های گذشته را در نظر گرفته و تلاش ورزیم تا آنها در آینده تکرار نگردد... برافروختن جنگ افغانستان یکی از نارواترین تصمیم های حکومت شوروی بود... ما امروز باید اعتراف کنیم: افغانستان برای بسیاری، و در گام نخست برای ما روشنترین الگویی گردید که نشان می دهد، حل و فصل مسایل سیاسی با توسل به زور بی نتیجه است..." اشغال افغانستان توسط شوروی نه تنها از جانب مقامات شوروی بلکه از سوی دست نشاندگانی چون ببرک کارمل هم در سال های پس از خروج ارتش سرخ اشتباه دانسته شده مورد نکوهش قرار گرفته است.
 
 کارمل مصاحبه ای که با روزنامه "ترود" شوروی و رادیو بی بی سی انجام داده است درین گفتگوها به اشغال افغانستان اعتراف نموده خود را قربانی جنگ سرد دانسته است. ببرک کارمل تابستان 1991(1370) در گفتگو با خبرگزار روزنامه "ترود" (کار) در باره نقش مشاورین شوروی در افغانستان و حکومت خود چنین می گوید: "مشاوران شما همه جا بودند، در ارتش، در خاد، در ادارات دولتی، در رسانه های گروهی، شهربانی، نهادهای آموزش عالی، در همه جا. من رهبر یک کشور مستقل و آزاد نبودم. کشورما یک کشور اشغال شده بود، که در واقع شما به آن فرمان می راندید. و حالا ژنرال وارینکف (رئیس گروه عملیاتی وزارت دفاع شوروی) مرا متهم به تمام گناهان می نماید، آیا این کار عادلانه است؟ آری من نمی توانستم هیچ گامی بدون مشاوران شما بردارم."
 
همچنان کارمل در آخرین سال های عمر خود مصاحبه که در حیرتان با حامد علمی خبرنگار رادیو بی بی سی داشته است خطاب به او می گوید:"تو با مجاهدین افغانستان همکار بوده ای و از رنج و زحمت آن ها در جنگ علیه نیروهای شوروی به خوبی آگاه هستی، همانطوریکه شما مخالف تجاوز شوروی به افغانستان بودید، به همان اندازه من هم مخالف بودم. من از روز اول مخالف آمدن شوروی ها به کشور بودم ولی ما قربانی جنگ سرد شدیم..."

نگارش: حسیب الله سدید/ دانشجوی ماستری تاریخ - قونیه
 
ارسالی به خبرگزاری جمهور
نوت: منابع در آرشیو موجود است
 
 


کد مطلب: 100125

آدرس مطلب: http://jomhornews.com/fa/article/100125/

جمهور
  http://jomhornews.com