رسالت تاریخی پشتونها

محمد مدنی

16 حمل 1402 ساعت 14:03



در روزهای اخیر سه موضوع با نگاه قومی و با محوریت قوم پشتون، خبرساز شد: رقص پشتونها با بیرق سفید طالبانی همراه با رجزخوانی قومی در پنجشیر، مقاله عبدالباری جهانی با محوریت مسئله طالبان و قوم پشتون، سیاهه لطف الله مشعل در مورد محوریت قوم پشتون در افغانستان. البته مسائلی از این دست زیاد هستند لذا بد نیست نظری در مورد طالبان و پشتونها داشته باشیم:
 
 سلطه طالبان بر افغانستان و برخوردهای زننده و سیاست های قومی آنان باعث شده بعضا نگاه اقوام افغانستان به پشتونها خدشه دار شود. چرا؟ چون رهبران و بزرگان طالب همگی پشتون هستند.

طالبان از نظر قومی و مذهبی موارد ذیل را عملیاتی کرده اند:

1- قدرت سیاسی، نظامی، اقتصادی، امنیتی، قضایی، دیپلماسی و خلاصه تمام منابع و منافذ قدرت را در اختیار پشتونها قرار داده و سایر اقوام را حذف کرده اند. در کلیت قدرت، مأمورین غیرپشتون در حکومت بدون استثنا کاره ای نیستند و محلی از اِعراب ندارند.

2- گروههایی از پشتونها را در ولایات انتقال داده و بعضا زمین ها و مالکیت جایدادهای سایر اقوام را به نفع ناقلین پشتون غصب کرده اند. این روند را قطعا با هدف تغییر ترکیب جمعیتی در ولایات افغانستان تکمیل خواهند نمود. آنها چنانکه اسماعیل یون می گوید تا ده سال بعد اقلیت و اکثریت را بازتعریف خواهند کرد.

3- طالبان زبان و فرهنگ فارسی را به مرور زمان از افغانستان حذف و زبان پشتو و سیاست پشتونوالی را جایگزین خواهند کرد. مصادیق فراوانی بر اثبات این ادعا وجود دارد.

4- طالبان شیعیان را اهل ذمه می دانند، آنها را نه تنها حق شراکت در قدرت نمی دهند بلکه آنها را لایق انجام مأموریت هم نمی دانند. طالبان در صورت توان و فرصت، مذهب تشیع را بطور کامل از افغانستان حذف خواهند کرد. سه نفر مأمور فعلی که ظاهرا شیعه هستند مأمور آی اس آی و از آدرس آی اس آی مأموریت گرفته اند و از آدرس شیعیان در حکومت نیستند. یعنی شیعه حتی یک مأمور در این سطح نیز در کل حکومت طالب ندارد.

5- وضعیت پشتونها هم چندان ایده آل نیست. عوام قوم پشتون هم مشکلات حاصل از حاکمیت طالب را تحمل می کنند. همچنین طالبان گسست های درون قومی پشتون را نیز عمق داده اند.
( تحلیلگران و مخاطبان فهیم ما می توانند روی هر کدام از این بندهای پنجگانه بالا فکر کرده و با مصادیق عملی آن شرح و بسط دهند. )

پیشاپیش باید گفت که ما به قاطبه ملت پشتون احترام داریم. در فضای بدون جنگ و تنش همگی برادر و برابر هستیم. هیچ از هم کم و زیاد نداریم. عصبیت قومی را محکوم می دانیم و از آن برائت می جوییم.

اما در سیاست و حاکمیت طالبانی پشتون ها می توانند قربانی و طعمه ی طمع طالبان و محور و چوب سوخت اقتدارگرایی طالبان باشند و هم می توانند محور تفکر و عمل ملی باشند. تک صداهایی که از جانب بعضی وطنداران پشتون ما در مخالفت با طالبان بلند شده است کافی نیست. قاطبه ملت پشتون صرفاٌ تماشاگر هستند و این تماشاگری می تواند بعنوان تأییدگری طالبان تلقی شود.
 
عملکرد طالبان به شدت وجهه پشتونها را در داخل و بیرون از افغانستان در افکار عمومی جهانی تخریب کرده است. هویت طالبان هویتی بر محور قوم پشتون است. این مسئله در دیدگاه خود پشتونها نیز صراحتا بیان شده است جایی که لطف الله مشعل سخنگوی پشتون اداره امنیت ملی کرزی به صراحت از محور بودن قوم پشتون سخن می گوید و عبدالباری جهانی وزیر فرهنگ اشرف غنی نیز از تاوان عملکرد طالبان بر پشتونها نوشته است.
در میان بخشی از عوام نیز رقص و پایکوبی اوغانها بر قبر احمدشاه مسعود و آوازخواندن و اهتزاز بیرق سفید طالبانی در پنجشیر بیانگر غلبه شعارها و حرص تغلّب پشتونوالی بر کشور است.
 
این ها مسائل غیرقابل انکار است اما واقعیت این است که هرچند طالبان تسلط پشتون ها را بر افغانستان تکمیل کرده اند اما به شکل بی سابقه ای پشتونها را تخریب و از آنها چهره ای خشن، ضد علم و ضد مدنیت به جهان معرفی داشته اند.
 
طالبان از اوغانها روایتی مبتنی بر قوم زن ستیز و علم ستیز خلق کرده اند. چرا که تعریف و شناخت افکار عمومی مردم جهان از هویت طالبان این است: طالبان گروهی تروریستی، ضد علم، ضد زن، خشن، ناقض حقوق بشر، بیسواد و از قوم پشتون هستند. ما و وطنداران پشتون ما خود را فریب ندهیم؛ تعریف افکار عمومی و قضاوت مردم دنیا هرگز غیر از این نیست.
حال در ترازوی عقل و خرد، واکنش و نگاه وطنداران پشتون ما در برابر طالبانی که باعث خدشه دار شدن وجهه آنان شده چگونه باید باشد؟
 
 حقیقت امر اینست که اقوام غیرپشتون توسط طالبان حذف شده اما پشتونها توسط طالبان، بدنام شده اند.
حتی ممکن است خیلی از پشتونها هم تحت ستم طالبان قرار داشته باشند اما باوجود تحمل این ستم، وجهه ی شان هم تخریب شده است. در ترازوی قضاوت عمومی، طالبان پشتونها را با خود به زیر کشیده اند. این تخریب وجهه در سطح بین المللی بی پیشینه است و لذا وطنداران پشتون ما اگر غیر از طالبان می اندیشند باید صراحتاٌ راه خود را از طالبان جدا کنند و از لزوم اصلاح و بازتعریف هویت افغانی حکایت نمایند.

واقعیت اینست که اغلب پشتون ها از نظر فکری و عملی میانه چندانی با طالبان ندارند اما آنها طالبان را در محیط طبیعی و قبیلوی خویش پرورش داده اند. البته طالب پروری، در مورد بقیه اقوام نیز صدق می کند. 
 
به هرحال حکومت طالبان موجب توقف کاروان دانش و مدنیت در افغانستان شد و اثرات منفی آن، بر زندگی همه اقوام سایه افکند. اما جان سخن اینست که پشتونها اکنون و با این تعاریف باید جلودار و بیرقدار تغییر وضع موجود شوند. حداقل کار اینست که مردم و نخبگان پشتون در کنار سایر اقوام قرار گیرند و مبارزه ای سرتاسری را برای تغییر آغاز نمایند. وضع موجود در شأن افغانها نیست.
 
محمد مدنی- خبرگزاری جمهور
 
 
 


کد مطلب: 159201

آدرس مطلب: https://www.jomhornews.com/fa/article/159201/

جمهور
  https://www.jomhornews.com