۰

قوت و ضعف سیاست خارجی دولت وحدت ملی

يکشنبه ۱۹ جدی ۱۳۹۵ ساعت ۱۹:۲۱
سیاست خارجی کابل همچنان از یک سنت قدیمی پیروی می کند که بر پایه آن، پذیرش سیاست های قیم مآبانه رژیم سعودی و سایر رژیم های عرب تحت سلطه آن، یک «تکلیف شرعی» محسوب می شود! نمونه هایی از این رویکرد را در مورد جنگ یمن شاهد بوده ایم.
قوت و ضعف سیاست خارجی دولت وحدت ملی



یک سازمان محلی موسوم به خانه آزادی افغانستان، نتایج یک نظرسنجی را منتشر کرده که براساس آن اشرف غنی در سیاست خارجی موفق تر از حامد کرزی بوده است.
حدود ۶۰ درصد از شرکت کنندگان گفته اند که حکومت در تامین منافع افغانستان با کشورهای اسلامی مؤثرتر عمل کرده است.
حدود ۵۵ درصد، میزان موفقیت حکومت در تامین منافع افغانستان در تعامل با کشورهای اروپایی را در مقایسه با حکومت گذشته موفق تر خوانده اند.
۶۱ درصد، عملکرد حکومت در تامین منافع افغانستان در تعامل با امریکا را بهتر خوانده اند.
۶۳ درصد شرکت کنندگان، تلاش حکومت در تامین منافع افغانستان با پاکستان را بی اثر و بی اهمیت دانسته اند.
۴۱ درصد شرکت کنندگان از بهبود روابط با ایران اظهار خوش بینی کرده و ۱۸،۲ درصد هم آن را کم اثر و بی ارزش خوانده اند.
۱۸ درصد روابط افغانستان با هند، ۶۶ درصد تعامل با چین و ۴۱ درصد روابط با روسیه را برای افغانستان دانسته اند.

هم بر پایه این نظرسنجی –فارغ از اینکه تا چه میزان مطابق معیارهای معتبر و مورد پذیرش در عرصه نظرسنجی آنهم در کشور جنگ زده و ناامن افغانستان، انجام گرفته یانه- و هم بر اساس ارزیابی هایی که از سیاست خارجی دولت وحدت ملی، صورت می گیرد، تردیدی وجود ندارد که رویکردهای دولت کنونی در حوزه سیاست خارجی، نقاط قوت قابل اعتنایی دارد که باید در جای خود به آن ارج نهاد و آن را برای استفاده در راهبردهای اصولی و درازمدت دولت کنونی و دولت های آینده، توصیه کرد.

به عنوان نمونه، همانگونه که در نظرسنجی مورد اشاره هم آمده است، رویکرد مثبت و سازش مدارانه دولت وحدت ملی با چین، یک نقطه قوت در عرصه سیاست خارجی، محسوب می شود و نشان می دهد که دولت وحدت ملی، تا حدود زیادی توانسته از سلطه برخی قدرت های بین المللی از جمله امریکا در این حوزه، فاصله بگیرد و بنیاد روابط خارجی افغانستان را بر اصول و مقتضیات اصولی مبتنی بر منافع و اولویت های ملی افغانستان به مثابه یک کشور مستقل، سامانمند سازد.

اگرچه تصور می شود انتظارات دستگاه دیپلماسی افغانستان از چین، بیشتر امنیتی بود تا اقتصادی؛ اما چینی ها بیشتر از امنیت، مبارزه با تروریزم یا کمک به روند صلح میان دولت و طالبان، در عرصه های توسعه اقتصادی و سرمایه گذاری های کلان زیربنایی می توانند در آینده افغانستان، نقش آفرینی کنند.

در رابطه با هند هم دولت وحدت ملی، صرفنظر از اشتباهات راهبردی و پرهزینه اولیه که به منظور جلب نظر مثبت پاکستان، صورت گرفت، در نهایت توانست قطار سیاست خارجی افغانستان را در مسیر درستی قرار دهد. اگرچه در این مورد، نمی توان مدعی شد که نسبت به زمان کرزی، عملکرد بهتری داشته است.

در رابطه با ایران، گامهای مهمتری برداشته شد و ایجاد پروژه های مشترک اقتصادی با مشارکت محورهای قدرتمند منطقه ای از جمله ایران و هند، از برگ های برنده سیاست خارجی افغانستان در مورد ایران محسوب می شود. اگرچه در این میان، هنوز به نظر میرسد در خصوص فعالیت گروههای تروریستی و تکفیری مانند داعش در افغانستان و نیز مدیریت منابع آبی مورد مناقشه تاریخی میان دو کشور، گره هایی وجود دارد.

در خصوص رابطه با امریکا، حکومت وحدت ملی که خود مولود یک طرح مهندسی شده امریکایی بود، با امضای سریع و ابتدا به ساکن پیمان امنیتی، سعی کرد رابطه دو کشور را وارد فصل تازه ای کند؛ اما ادامه عملکرد پرسش برانگیز امریکا در قبال مسایلی مانند مبارزه با داعش، طالبان، روند صلح، تجهیز و تقویت نیروهای امنیتی، رابطه با پاکستان و... مانع از تحقق این ایده خوش بینانه مدیران و استراتژيست های سیاست خارجی افغانستان در دوره حکومت وحدت ملی شد.

در رابطه با پاکستان، اشتباهات فاحش اولیه حکومت وحدت ملی، هنوز هم غیرقابل جبران به نظر می رسد.
پس از روی‌کار آمدن حکومت وحدت ملی، اشرف غنی برای تامین فضای اعتماد و ایجاد فصل نو در روابط با پاکستان و تامین صلح به اسلام آباد و متعاقبآ به راولپندی؛ مقر فرماندهی ارتش پاکستان سفر کرد؛ سفری به شدت نکوهش شد و برخلاف عرف دیپلماتیک و دون شأن یک رییس جمهور ارزیابی گردید.

اشرف غنی با برگشت از راولپندی، از تعیین افراد وابسته به جبهه‌ متحد شمال درسمت ‌های مهم امنیتی کابینه سرباز زد و با تمام توان مانع نفوذ چهره‌های ضد پاکستانی و متمایل به هند در کابینه شد. در گام‌های بعدی او شماری از افسران ارتش را برای آموزش مسلکی به آکادمی نظامی پاکستان فرستاد و حتی شماری از قرارداد‌های ساخت تجهیزات نظامی توسط هندی‌ها را معلق کرد.
او همچنین در کنر و نورستان، برای سرکوب تروریست های ضد پاکستانی عملیات های نظامی راه اندازی کرد.

همزمان نماینده او، میان کابل و اسلام‌آباد یک تفاهمنامه همکاری‌های استخباراتی امضا کرد؛ اقدامی که به شدت سرزنش شد و در میان رد و انکار مکرر حکومت، گم گشت. همچنین در ماه های اول حکومت وحدت ملی، کابل به گرمی از راحیل شریف؛ رییس پیشین ستاد ارتش پاکستان میزبانی کرد؛ اما هیچ یک از این اقدامات، سیاست های همیشگی پاکستان در قبال افغانستان را تغییر نداد و وضعیت روز به روز بدتر و پیچیده تر شد. درگیری های مرزی، حملات لفظی، مرگ ملاعمر، نزدیکی به هند و... روز به روز روابط دو کشور را سردتر و تیره تر ساخت و اینک افغانستان به کمک هند و سایر بازیگران منطقه ای، در صدد منزوی کردن پاکستان است؛ سیاستی که ظاهرا اسلام آباد قصد دارد با نزدیک شدن به روسیه و چین، آن را خنثی کند.

در قبال کشورهای عربی اما تغییر چندانی را شاهد نبوده ایم. به نظر می رسد علیرغم سیاست رژيم های عربی در زمینه صدور ایدئولوژي وهابیت و حمایت از تروریزم تکفیری به کشورهای اسلامی از جمله افغانستان، سیاست خارجی کابل همچنان از یک سنت قدیمی پیروی می کند که بر پایه آن، پذیرش سیاست های قیم مآبانه رژیم سعودی و سایر رژیم های عرب تحت سلطه آن، یک «تکلیف شرعی» محسوب می شود! نمونه هایی از این رویکرد را در مورد جنگ یمن شاهد بوده ایم.

سیدعلی حسینی- خبرگزاری جمهور
نام شما

آدرس ايميل شما
نظر شما *


nafisa
از نظر سنجی های شما تشکر و همیشه آنها را می خوانم:
یک نظر سنجی شود از سنگ، گیاه و دیوار های سوراخ سوراخ افغانستان که پرسیده شود چند تا توسط گولوله های فیر کی تکه تکه و سوراخ سوراخ شده اند بدینترتیب یک آمار می داشته باشیم که رده های خیانتکاران را صف آرایی کنیم و یک فهرست بسازیم گذشته از میلیون ها انسانیکه آنها را دفن خاک کردیم.
پربازدیدترین