بررسی طرح های صلح برای افغانستان

25 حوت 1390 ساعت 11:44


وحیدمژده؛کارشناس و پژوهشگر مسایل سیاسی



نمایه: ده سال جنگ با وجود امیدها و نویدهای واهی و کذایی که ناشی از وعده های غیرعملی و اتوپیایی قدرت های مداخله گر در ادامه سال های پرشمار جنگ و تنش و کشتار و کشمکش در این کشور رقم خورد و هنوز روشن نیست به کدام سو در حرکت است و چه آینده ای انتظار آن را می کشد. سال 1390 خورشیدی به سان سایر سال های شور و شر در افغانستان، مملو و مشحون از رویدادها و حوادث خونبار و ویرانگر از دو سوی جنگ بود. وحید مژده از معدود کارشناسان و پژروهشگرانی است که در حوزه فراز و فرودهای دهه های پسین جنگ و صلح در افغانستان، حرف‌های ارزشمندی برای گفتن دارد. او در تبارشناسی و ترجمه خوانش طالبان از اسلام،‌ سیاست، حکومت، مبارزه و جهاد و... دستی توانمند دارد. آنچه در ادامه می آید بخشی از تاملات این پژوهشگر برجسته در زمینه طرح ها و تحولات صلح در سال‌های پسین به ویژه یکساله اخیر برای خبرگزاری جمهور است.
مقدمه
بعد از کودتای هفت ثور 1357 افغانستان درگیر جنگی شد که تا امروز ادامه دارد. در طول بیش از این سه دهه، قدرت های منطقه ای و فرامنطقه ای تلاش نمودند تا از راه فشار و اعمال زور، صلحی را که مورد خواست خود شان بود در افغانستان برقرار نمایند. در طول بیش از سه دهه، تمام قدرت های بزرگ جهانی شانس خود را در افغانستان آزمودند، خسارات بزرگ جانی و مالی را متحمل شدند؛ اما به اهداف خویش نایل نگردیدند.
آخرین دور از این گونه بخت آزمایی ها حمله بزرگ ترین قدرت نظامی جهان یعنی ناتو به افغانستان بود که این قدرت نیز از تامین صلح از راه جنگ در این کشور بازماند و اکنون صحبت از صلح از راه مذاکره و تفاهم است. امریکا که امارت اسلامی طالبان را به جرم همدستی با القاعده، سرنگون کرد، اکنون به منظور مذاکره با همین گروه، به تاسیس دفتری برای آنان در قطر موافقت کرده است که به وضوح، نمایانگر قبول این گروه به عنوان یک قدرت نظامی غیر قابل انکار در افغانستان است.
تجاوز، چند دهه جنگ و مداخلات قدرت های بیرونی در افغانستان، گواه روشن این ادعاست که مداخلات خارجی ها نمی تواند صلح را به افغانستان بازگرداند و یگانه راه رسیدن به صلح و ثبات در این کشور، تفاهم بین الافغانی است.
در شرایطی که سخن از خروج نیروهای خارجی بعد از سال 2014 در میان است، موضوع سرنوشت افغانستان بعد از خروج نیروهای خارجی، موضوع بحث های جدی میان افغان ها و خارجی هاست.
از زمانی که جنگ در افغانستان به بن بست برخورده، طرح هایی برای تامین صلح در این کشور جنگ زده مطرح گردیده است؛ اما متاسفانه بزرگ ترین گروه مسلح مخالف دولت افغانستان یعنی طالبان، طرح مشخصی برای صلح ارائه نداده اند. سخنانی که گاهی از جانب سخنگویان این گروه در مقاطع خاص بیان شده با مواردی از ابهام مواجه است.
حکومت افغانستان نیز طرح عملی و روشنی برای صلح با مخالفین شان ارائه ننموده و خواست هایی را از جانب مقابل مطرح کرده که بیشتر به معنی درخواست تسلیم شدن از مخالفین است.
در این میان، حزب اسلامی افغانستان تنها جهتی است که طرح نسبتا روشنی که نمایانگر دید این گروه از جنگ و صلح در افغانستان است. نمایندگان این حزب، طرح پیشنهادی فوق را چند بار و هربار با اصلاحاتی به آقای کرزی ارائه نموده اند؛ اما در مورد این طرح نیز موضع حکومت افغانستان مشخص نیست تا لااقل از این طریق بتوان دیدگاهی را برای حکومت افغانستان فرض کرد.
اپوزیسیون رسمی حکومت افغانستان نیز تاکنون طرحی برای مصالحه و مذاکره با مخالفین مسلح ارائه نکرده و فقط به انتقاد از تلاش های حکومت افغانستان برای مذاکره و صلح با طالبان و حزب اسلامی و تاکید بر اینکه نباید دستاوردهای ده سال گذشته فدای صلح شود، اکتفا کرده است.

طرح طالبان برای آینده کشور
طالبان تاکنون طرح روشنی که در پرتو آن بتوان به برنامه ای فراتر از جنگ این گروه برای افغانستان پی برد، ارائه ننموده اند. آنچه از طالبان تاکنون در دست است، عملکردهای آنان در دوران پنج سال حکومت داری شان است. حکومت داری طالبان را امروز حتا دوستان نزدیک این گروه در زمان حاکمیت شان نیز تایید نمی کنند. به عنوان مثال مولانا فضل الرحمن که بسیاری از رهبران طراز اول طالبان درس خوانده مدارس او هستند در سمینار ترتیب شده از طرف جماعت اسلامی در پیشاور (31 جنوری 2012) چنین گفت:
"... در دوران حاکمیت طالبان من به آنها گفته بودم که شما قبضه گروپ(گروهی که از راه زور قدرت را غصب کرده اند) هستید... این درست نیست که در راس هر اداره یک طالب مقرر شود که به کار هم وارد نباشد. چنین حالت به معنی تسلط از راه زور است نه به معنی یک حکومت مشروع و قانونی."

نظام مورد خواست طالبان
وقتی به اعلامیه های طالبان که تاکنون منتشر شده است نگاه می کنیم، به صورت مشخص طرحی را نمی یابیم که نمایانگر تغییری جدی در طرز دید آنان در طول ده سال گذشته باشد و طالبان هنوز هم به ایجاد امارت اسلامی، تاکید دارند. ملا محمد عمر؛ رهبر طالبان در پیامی به مناسبت عید فطر که در 8 سپتامبر 2010 به نشر رسید در مورد نظام آینده کشور چنین گفت:"از آنجایی که بر علیه اشغالگران کافر، موفقیت ملت مسلمان مان آشکار به نظر می رسد و علت اساسی کامیابی آن یقین بر نصرت الله جل جلاله و اتحاد در بین خویش است، پس ما در آینده نیز بنا بر همین اساسات، در ساختن یک نظام قوی، سالم، مستقل و اسلامی می کوشیم، نظامی که جانب اقتصادی، امنیتی، حقوقی، تعلیمی و قضایی، همه مطابق ارشادات اسلامی، روی یک سیستم شورایی با اهل خبره، اهل علم و اهل کار به پیش برده می شود که در آن همه کادرهای مسلکی و تجربه کار صالح جامعه افغانی به غیر از در نظر گرفتن هیچ قسم تبعیض سیاسی(بدون هرگونه تبعیض)، قومی و لسانی سهیم خواهند بودند و سپردن مسئولیت ها به آنها به اساس اهلیت، صداقت و ایمان داری صورت می گیرد، همچنان به شمول زنان احترام حقوق شرعی همه افراد کشور در نظر گرفته شده، در رابطه به تامین امنیت داخلی و در جامعه به غرض از بین بردن فساد اخلاقی، بی عدالتی، فحشا و دیگر منکرات، مقررات قانونى در پرتو احکام مقدس دین اسلام تطبیق می شود، برای به میان آوردن شفافیت اداری در همه دوایر حکومتی، قانون محاسبه، مجازات و مکافات به صورت جدی مراعات شده و با متخلفین مطابق احکام شرعی برخورد صورت خواهد گرفت."
آنچه در این اعلامیه آمده است به صورت کلی از اداره امور کشور بر بنیاد قوانین اسلامی سخن رفته است؛ اما مشکل اساسی این است که تعبیر اسلامی طالبان از بعضی از مسایل، مورد اختلاف است. این اختلاف نه تنها ناشی از مکتب های مختلف فقهی(شیعه و سنی) است؛ بلکه در میان اهل سنت نیز بعضی از مسایل مورد تاکید طالبان، مورد اختلاف است.
در این اعلامیه به اساسات ساختن یک نظام اسلامی اشاره شده که همانا یقین بر نصرت الله جل جلاله و اتحاد در میان خویش است. یعنی برنامه ای که در جنگ طالبان علیه اشغالگران موثر بوده است؛ اما برنامه کار با مردم و به خصوص مخالفین طالبان که بخش مهمی از مردم در قلمرو افغانستان را در برمی گیرد، برنامه روشنی ارائه نمی شود و دقیقا همین مسئله بار دیگر این تصور را به میان می آورد که طالبان در صدد سلطه از راه زور اند.

آیا معیار رای مردم است؟
طالبان به این باور اند که اکثریت مردم کشور از این گروه حمایت می کنند. پس در این صورت چرا نباید این ادعا را از طریق جلب مشارکت مردم از طریق رای گیری ثابت کرد؟
اعلامیه رهبر طالبان به مناسبت اعلام استراتژی اوباما که در 16 فبروری 2010 به نشر رسیده از طالبان به عنوان نیرویی که پایه قدرتمند مردمی دارد یاد شده است:"مامورین پنتاگون و قصر سفید با دروغ جاسوسان افغانی شان یقین کرده بودند که تحریک اسلامی طالبان در میان ملت جایی ندارد و اگر یک بار ختم گردد دیگر امکان بازگشت آن نیست در حالی که  تمام اعضا و کارکنان امارت اسلامی فرزندان اصیل این کشور و اعضای لاینفک این  ملت و تار و پود آن می باشند.
در طول هشت سال گذشته امریکایی ها با تمام ظلم، شکنجه، زندانی کردن و دیگر بربریت شان نتوانستند این قدرت جهادی ملت را نابود کنند."
قاری یوسف احمدی یکی از سخنگویان طالبان در نامه سرگشاده ای به اعضای کانگرس امریکا که در نهم نوامبر 2010 از طریق سایت امارت اسلامی به نشر رسید، قیام مخالفین مسلح علیه امریکا و ناتو را یک قیام سراسری و مردمی می داند که این قیام تنها منحصر به طالبان نیست. وی در این نامه نوشته است که آیا فقط یک گروه به نام طالبان می توانند چنین قیام عظیمی را به راه اندازند؟
وی ضمن رد این اتهام که طالبان با کمک کشورهای دیگر در برابر نیروهای خارجی می جنگند می نویسد:"مسئولین نظامی و ادارات استخباراتی تان به خاطر اینکه ناکامی های خود را در افغانستان مخفی و پنهان نگهدارند و یا اینکه در افغانستان برای ادامه جنگ دلایل فریبنده تقدیم کنند، گاهی دلیل مقاومت در افغانستان را مداخله همسایه ها قلمداد می کنند و گاهی وقت به دیگران نسبت می کنند و گاهی هم کوشش می کنند که این جهاد مسلحانه را از میان افغانان تنها به عنوان مخالفت طالبان(که در افغانستان تنها بر متعلمین این واژه اطلاق می گردد) وانمود کنند و یا اینکه صرف بغاوت یک قوم خاص عنوان کنند در حالی که در افغانستان بر ضد شما قیام ملی سرتاسری شروع گردیده است. از هر منطقه و هر طبقه، از هر قوم، پیر، جوان، زن و مرد حتی کودکان و اطفال به مقابل شما برخاسته اند."
وی ضمن رد کمک خارجی(پاکستان و آی اس آی) به طالبان، ناتوانی بزرگ ترین ماشین جنگی جهان در افغانستان را ناشی از قیام سراسری علیه اشغالگران می داند و می نویسد:"آیا این کار تنها به یک مداخله خارجی و مخفی امکان دارد؟
آیا تنها طالبان(متعلمین) یک کشور این کار را کرده می توانند؟
آیا در مقابل یک نیروی عظیم که از اقوام مختلف و کشورهای گوناگون تشکیل گردیده باشد و این قدر مجهز بوده باشد، تنها یک قوم(پشتون) شاخ به شاخ(مقابل) شده می تواند؟"
بنابراین طالبان خود را نماینده اکثریت عظیمی از ملت می دانند و این تصور آنان ناشی از عدم پیروزی بزرگ ترین قدرت نظامی جهان بر آنان است؛ اما باید این نکته را در نظر گرفت که حضور نیروهای خارجی در یک کشور، شرایطی را به میان می آورد که مردم با گرایش های مختلف علیه دشمن مشترک دست به دست هم می دهند؛ اما این اتحاد علیه دشمن مشترک در مقطع خاص، به معنی اتحاد در برنامه های سیاسی در شرایط بعد از اشغال نیست. چنانچه بعد از سرنگونی رژیم داکتر نجیب، چنین حالت در افغانستان رونما شد که گروه هایی که یک دهه علیه تجاوز اتحاد شوروی جنگیده بودند، به جان هم افتادند.
شاید طالبان وحدت داخلی شان را به عنوان مانعی در برابر تکرار وقایع سال های دهه نود میلادی تصور می کنند؛ اما حقیقت این است که در این کشور حتی مخالفت یک گروه کوچک با کمک خارجی، می تواند برای سال های طولانی مشکل آفرین باشد.

در مورد رهبری
طالبان لایحه ای را به منظور رهنمایی افراد مسلح تحت فرمان خویش به نشر سپرده اند که به تاریخ نهم ماه می 2009 میلادی به نشر رسیده و در سایت رسمی آنان موجود است. بعضی از رسانه ها این لایحه را قانون اساسی طالبان خوانده اند؛ اما این لایحه فقط دستورالعمل به جنگجویان است در مورد طرز برخورد با جاسوسان و همکاران نیروهای خارجی، مسایل مربوط به غنیمت، عملیات استشهادی، چگونگی برخورد با مردم در محلات تحت کنترل و... اما در راس تشکیلات امارت اسلامی، "امام" قرار دارد که منظور ملامحمد عمر؛ رهبر طالبان است و بعد از وی، "نایب امام" می باشد که سمت معاونت ملا محمد عمر را دارد؛ اما شیوه تعیین امام و نایب امام سوال مهمی است. تعیین امام و نایب امام را چه کسانی و با کدام شیوه باید انتخاب کنند؟
اینها سوالاتی است که باید میان افغان ها روی آن بحث صورت گیرد و موضوع مهم تفاهم بین الافغانی برای حل چنین سوالات و ابهام زدایی از موقف گیری هایی از این دست است.

شرایط مذاکره با دشمن از دید طالبان
موقف طالبان بعد از بازگشت به صحنه جنگ در افغانستان این بود که با دولت افغانستان، مذاکره نمی کنند و موقف شان در مورد مذاکره با خارجی ها نیز مشروط به قبول شرایطی از جانب امریکا بود.
طالبان از همان آغاز کار آمادگی خود برای مذاکره با امریکا را رد نکردند؛ اما برای این کار شرایطی را مطرح نمودند. ملا آغا جان معتصم در مصاحبه با مجله الصمود در سال 2009 زمانی که مسئول سیاسی طالبان بود، آغاز مذاکره با امریکا را با شرایط ذیل مربوط دانست:
"1. اعلام رسمی آمادگی برای خروج نیروهای خارجی از افغانستان. تا به این وسیله فضای اعتماد برای مذاکرات با شما به میان آید.
2. تمام زندانیان بی گناه که در زندان های شما به سر می برند باید آزاد شوند تا ما بدانیم که شما در مذاکره و صلح با حسن نیت شامل می شوید.
3. باید اسامی تمام کسانی را که در لیست های سیاه خویش شامل ساخته اید از این لیست ها خارج سازید تا مذاکرات با شما به صورت اصولی صورت گیرد. در این مذاکرات در یک طرف شما(امریکایی ها) و در جانب دیگر نمایندگان واقعی مردم افغانستان(مقصود نمایندگان مخالفین مسلح دولت است) باید شرکت داشته باشند. در چنین صورتی ما با دشمن خود تفاهم کرده می توانیم."
زمانی که خبر از مذاکرات مخفی میان طالبان و امریکا به گوش می رسید، سخنگویان طالبان به شدت این شایعات را تکذیب می کردند. به عنوان مثال در پیام تبریک عید اضحی از جانب رهبر طالبان که در 16 فبروری سال 2010 به نشر رسید در مورد مذاکره با خارجی ها چنین آمده است:"افغانستان خانه ماست، هیچ کسی هم  پیرامون  ملکیت آشیانه و کاشانه خویش با  کسی دیگر مذاکرات  نمی کند که در حاکمیت و اداره کردن خانه خویش دیگران را شریک و خویشتن را بی خانه سازد،  مسلوب الاختیار شده و غلام گردد، خارجی ها خانه و کاشانه افغان ها را به زور، ظلم و ستم  غصب نموده اند، اگر  آنها حقا خواسته باشند که حل معقول مشکل را بنمایند نخست از همه باید به اشغال افغانستان خاتمه بدهند.
امریکایی های اشغالگر، اصلا  به بهانه مذاکرات، تسلیمی مجاهدین را می خواهند و این کاری است امکان ناپذیر و مستحیل که گاهی هم  صورت نخواهد گرفت.
ملت ما پیرامون حل مشکلات ذات البینی و تعامل نیک با جهانیان، تجارب خوب و اصول واضح  دارد، لهذا موقف امارت اسلامی، استوار بر  منافع و مصالح اسلامی و ملی  بوده و مبنی بر دلایل قوی می باشد."

امریکا و بن بست جنگ در افغانستان
موقف حکومت افغانستان و امریکایی ها در مورد مذاکره با طالبان این بود که طالبان سلاح بر زمین بگذارند، قانون اساسی افغانستان را بپذیرند و تروریزم را رد کنند؛ اما این وضع نمی توانست ادامه یابد؛ زیرا جنگ عملا به بن بست رسیده بود. مک کریستال اعلام داشت اگر نیروی اضافی به افغانستان فرستاده نشود، امریکا در جنگ افغانستان، پیروز نخواهد شد.
اعزام ده ها هزار سرباز تازه نفس از عراق به افغانستان این مشکل را حل نکرد و ابتکار عمل در جنگ همچنان در دست طالبان باقی ماند. امریکایی ها تلاش کردند تا جنگ های کوچک و پیروزی های کوچک و مقطعی شان را بزرگ جلوه دهند، چنانچه در مورد مارجه ما شاهد چنین بزرگنمایی بودیم.
با ازدیاد 30 هزار سرباز امریکایی و حدود هفت هزار سرباز از کشورهای دیگر عضو ناتو، امریکا امیدوار بود تا بتواند مشکل افغانستان را حل کند و از سال 2011 خروج نیروهای امریکا از افغانستان آغاز شود؛ اما این پروسه به خوبی پیش نرفت.
از طرف دیگر، اعلام اوباما مبنی بر آعاز خروج نیروهای امریکایی از افغانستان موجب شد تا طالبان با روحیه بهتری بجنگند. ازدیاد نیروهای امریکایی نتوانست آنان را ضعیف سازد و اگر از یک ولسوالی رانده شدند، از محل دیگری سر برآوردند و دامنه فعالیت شان تا شمال و غرب افغانستان گسترده شد. هدف از ازدیاد نیروهای امریکایی این بود تا ابتکار عمل از دست طالبان خارج شود و ضعیف گردند و سپس با آنها مذاکره شود.
سرانجام امریکا راضی شد تا موقف قبلی خویش را که "با تروریست ها و کسانی که اتباع امریکا را کشته اند مذاکره نمی کنند" تغییر دهد و اجازه دهد تا دولت افغانستان جرگه مشورتی صلح را برای تصمیم در مورد مذاکره با طالبان فرابخواند.

شورای عالی صلح و موقف طالبان
این جرگه در ماه جولای سال 2010 میلادی دایر گردید و یک شورای 67 نفری را به منظور ایجاد رابطه و مذاکره با طالبان به نام شورای عالی صلح بنیاد نهاد و ریاست آن به عهده استاد برهان الدین ربانی، نهاده شد؛ اما طالبان فردای روز تاسیس این شورا آن را رد کردند. در اعلامیه ای که طالبان روز 6 جولای سال 2010 به نشر سپردند چنین می خوانیم:
"قوت های اشغالگر بیرونی و مزدوران شان از این جرگه نام نهاد صلح تنها منحیث یک وسیله تبلیغاتی استفاده می کنند و جرگه مشورتی را به حیث جرگه نماینده های مردم معرفی می کنند؛ اما در حقیقت تمامی شرکت کنندگان این جرگه کسانی بودند که لیست های شان از طرف امریکایی ها قبلا ترتیب یافته و به اداره کابل سپرده شده بود و آنها عملا با اداره نام نهاد کرزی به یک نام نه به نام دیگری(به نحوی) تعلق داشتند. تماما حامیان اشغالگران و مزدوران شان بوده و معاش خواران و پشتیبانان منافع شان بودند و هستند. این چنین اشخاصی نه بزرگان قوم به حساب می آیند و نه نمایندگی ملت مجاهد افغان را کرده می توانستند.
روز گذشته از طرف اداره بی اقتدار کابل به نام شورای عالی صلح نام های ۶۸ نفر اعلان گردید.
امارت اسلامی با وجودی که به منظور تحکیم نظام اسلامی در کشور و دسترسی به صلح واقعی مبارزه را آغاز کرده است و به نظام اسلامی، منحیث یک ضرورت مهم و لازم برای زندگی بشر نگریسته و موقف خود را در رابطه به اعلان شورای صلح کرزی ضمن نکات آتی الذکر چنین اظهار می دارد:
۱. اینکه امروز تحکیم صلح و امنیت مهم ترین و اساسی ترین خواسته افغان هاست پس لازم و ضروری است تا جهت ایجاد و پایه گذاری این نیاز حیاتی آن، راه و چاره هایی سنجیده و عملی گردد که جنبه عملی داشته باشد؛ نه فقط اینکه به منظور فریب دادن افغان ها و به دست آوردن منافع اجنبی ها چنان طرح های اعلان گردد که عملی نمودن آن غیرممکن و نامناسب بوده و یا اینکه سبب طولانی ترشدن مشکل کنونی افغان ها شود.
۲. در کشور جهت تحکیم صلح باید به آن عواملی توجه صورت گیرد که ریشه اصلی ناامنی است و عامل بزرگ بی ثباتی در منطقه بوده و می باشد. با از بین بردن همین عوامل آن وقت در کشور جهت تامین امنیت و صلح اقدام کرده می توانیم.
۳. به اساس اصول صلح و جورآمدهای(سازش و توافق) عرفی و مردمی، در پروسه صلح باید چنان عناصری را به کار اندازند که در تقدس و پاکی صلح و مؤثریت آن باور داشته باشد و هرگز هیچ گاهی هم در آزار و اذیت مردم سهمی نگرفته باشد و در مشکل افغانستان و تباهی آن سابقه طولانی و تاریخی نداشته باشد و افغان ها را عاملین تجربه شده تمام مشکلات افغانستان به شمول اشغال آن نداند و سابقه خدمت به اشغالگران را نداشته؛ بلکه در کشور به نام یکنفر مخلص و مصلح شهرت داشته باشد و همین عناصر تامین صلح را منحیث ضرورت اساسی افغانستان تلقی نموده؛ نه از طرف خارجیان منحیث یک دستور فرمایشی.
۴. اینکه در کشور بیش از 150 هزار عسکر خارجی وجود دارد و نیروهای زمینی و هوایی تحت قومانده اشغالگران هر روز سر به خود از ده ها تن افغان حق زندگی را می گیرند و اداره بی صلاحیت کرزی، اختیار انجام یک کار خیلی کوچک را ندارد، پس چطور به این شوراهای نمایشی و چنین فیصله ها اعتماد گردیده و چگونه می تواند بدون اجازه و مشوره خارجی ها کاری انجام دهد؟!
۵. از طرف امریکاییان شکست خورده، اعلان این شورای نام نهاد صلح به مانند همان اقدام رژیم دست نشانده وقت است که در وقت شکست خویش به خاطر فریب دادن افغان ها و پنهان کردن شکست خود به نام "آشتی ملی" اعلان نموده بود.
۶- امریکایی ها می خواهند که با اعلان کردن خالی از حقیقت پروسه های نامشروع، ذهنیت افغان ها و همه جهانیان را اغفال کرده و به چنین عملکردهایی چنان حرکتی را  نشان دهند که در ابتدا بیرون شدن نیروهای مشترک را به تعویق و به تاخیر اندازد و باز از همین طریق به اشغال افغانستان و به مستعمره بودن افغان ها دوام دهند.
۷. در تعقیب دسیسه های مکرر امریکاییان، اعلان این شورا یک پروسه ناروا و ناکام دیگری است جهت تسلیمی مجاهدین و دست برداشتن از مقاومت، تسلیم دادن اسلحه شان به اشغالگران که پیش از عملی شدنش ناکامی اش آشکار است.
۸. امریکاییان اشغالگر می خواهند با طرح نمودن چنین پروسه هایی غیرعملی و ناکارآمد از خواسته مشروع امارت اسلامی که همانا خروج بی قید و شرط اجانب است روی گردانی نموده طفره روند.
۹. از ابتدا زمانی که امریکاییان به افغانستان تجاوز می کردند آنها هرگز و هیچ گاهی ضرورت و لزوم اعلان مذاکره و گفتگو با افغانان را به نام  شورا و چنان لیست طولانی احساس نمی کردند. اکنون که آنها با مجازات تلخ اعمال ظالمانه خویش مواجه و در افغانستان طور کامل شکست خوردند. مجاهدین اصلا ضرورت این را نمی بینند که به غیر از خروج بی قید و شرط اشغالگران، به اعلان پروسه های شورای نام نهاد خالی از حقیقت صلح دلخوش کرده قناعت کنند.
۱۰. امارت اسلامی افغانستان شوراها و جرگه های تدویر یافته از طرف امریکاییان را به نام های مختلف جرگه مشورتی صلح و مذاکرات صلح به نام شورای عالی صلح و تمامی تلاش های مکرر و بیجا را از این جهت مردود می خواند که اینها به عوض اعاده صلح و به جای تامین امنیت، اسباب طولانی تر شدن جنگ و ادامه اشغال افغانستان و بی ثباتی منطقه را فراهم می کند، امارت اسلامی تا زمان اختتام عوامل جنگ در مقابل همه اشغالگران و حامیان شان به مبارزه برحق خویش ادامه داده و در جستجوی حل واقعی این قضیه غور و سعی خواهد نمود والسلام"
طالبان در اعلامیه 22 اکتوبر 2010 خویش بار دیگر هرگونه مذاکره با دولت کابل را مردود دانستند. در این اعلامیه چنین آمده بود:
"امارت اسلامی افغانستان با در نظرداشت تبلیغات تکراری دشمن، باز یکبار دیگر موقف خود را به همه جهانیان و ملت خود تذکر می دهد که ادعاهای صورت گرفته از سوی دشمن، هرگز حقیقت نداشته و نه هم به نمایندگی امارت اسلامی تا کنون کدام کسی با دشمن تماس گرفته است و نه هم در صورت ادامه اشغال، مذاکره را راه حل می داند.
در این رابطه به بعضی از شخصیت های معلوم الهویه به شمول برهان الدین ربانی باید بگوییم که از طریق ابراز تکراری و باربار چنین شایعات و پروپاگندهای غیرواقعی و بی اساس، کینه های سابقه را تازگی نبخشید و نه هم برای اهداف و مرام های امریکایی ها کمپاین راه اندازی کنید؛ به صفت یک افغان با جنرال پتریوس در طرح ترتیب داده شده(گلوله و گفتگو)همکاری نکنید، آن طرحی که از طرف پنتاگون داده شده است. چرا که جنرال نامبرده می خواهد این طرح را به بازوی شما در افغانستان به قسمی عملی کند که در نتیجه افغانستان خدای نکرده علی الابد مستعمره امریکا باقی بماند."
تا این زمان طالبان هرگونه مذاکره با خارجی ها و حکومت افغانستان را رد می کردند؛ اما در همین حال قاری یوسف احمدی یکی از سخنگویان طالبان، نامه ای به کانگرس امریکا فرستاد. در این نامه که در نهم نوامبر 2010 به نشر رسید، ضمن اشاره به اینکه در هفتم جون جنگ افغانستان طولانی تر از جنگ ویتنام گردید، چنین آمده بود:
"نمایندگان منتخب ملت امریکا!
خوشحالم از اینکه با استفاده از فرصت در رابطه به بعضی از مسایل نظریات خود را شریک سازم که همین اکنون نه تنها مردم امریکا و افغانستان؛ بلکه در سطح کل جهان تمام انسان های صلح طلب را نگران نموده و هرکس می گوید که این حالت دیگر به هیج وجه قابل توجیه و تحمل نبوده و باید حتما جهت تغییر و تبدلش گام های اساسی برداشته شود..."
قاری یوسف در این نامه به نمایندگان کانگرس امریکا می گوید:"نظامیان شما، شما را فریب می دهند. شما در افغانستان شانسی برای پیروزی ندارید."
این پیام در حقیقت تمایل طالبان برای مذاکره با امریکا را برای حل قضیه افغانستان نشان می داد.
اما به نظر می رسید که مذاکراتی قبل از این تاریخ هم با خارجی ها صورت گرفته بود. کای آیده؛ نماینده خاص سرمنشی ملل متحد در مصاحبه با بی بی سی در 18 مارچ 2010 پرده از تماس هایی برداشت که از آغاز سال 2009 با طالبان داشته است. وی که در عکس العمل به دستگیری ملا برادر توسط پاکستانی ها و امریکایی ها سخن می گفت، این اقدام را تلاشی در جهت قطع تلاش های صلح خواند.
اما در این اواخر، طالبان در رابطه با امکان مذاکره با حکومت کابل، موضع محتاطانه تری داشته اند. برعکس گذشته که طالبان هرگونه مذاکره با (حکومت دست نشانده) در کابل را رد می کردند، در اعلامیه های اخیر خود، موقف نرم تری از خویش به نمایش گذاشته اند. در این اواخر موقعی که حامد کرزی از مذاکرات مخفیانه با طالبان سخن گفت، طالبان در 16 فبروری سال 2012 به این ادعای رییس جمهور کرزی چنین جواب دادند:
"حامد کرزی رییس اداره کابل، در طی مصاحبه اخیرش با روزنامه "وال استریت ژورنال" گفته است که گویا حکومت امریکا و کابل به صورت مخفیانه با طالبان مذاکره را آغاز نموده اند و این گفتگوها را بسیار مفید نیز خوانده است !
امارت اسلامی، اظهارات کرزی را به شدت تردید نموده و می افزاید که نمایندگان امارت اسلامی با اداره بی اختیار کابل در هیچ جایی مذاکره ننموده و نه هم تاکنون در این مورد تصمیم گرفته شده که با اداره کرزی مذاکرات آغاز شود."
از این اعلامیه تغییر موقف طالبان به وضوح آشکار است که تصمیم در مورد مذاکره با حکومت کرزی در آینده رد نشده است.
در اعلامیه 10 فبروری در مورد شایعه مذاکرات با حکومت افغانستان در عربستان سعودی گفتند:
"در این هیچ شکی نیست که عربستان سعودی، مرکز حرمین و دیگر مقامات مقدس اسلامی است و ما به نگاه قدر و احترام به آن نگاه می  کنیم؛ اما در مورد  راپوری که در مطبوعات به نشر رسیده و در آن از دیدار قریب الوقوع هیات امارت اسلامی با نماینده اداره کرزی در عربستان سعودی خبر داده شده است، باید بگوییم که امارت اسلامی در جریان افهام و تفهیم با جامعه جهانی، به مراحل مذاکرات با طرف مقابل(امریکا و ناتو) نرسیده است؛ بلکه قبل از مذاکرات باید مرحله اعتمادسازی به تکمیل برسد که آن نیز تاکنون آغاز نگشته است."
بنابراین می توان نتیجه گرفت که امکان شامل شدن حکومت افغانستان در مذاکرات صلح با طالبان از جانب آنان رد نشده است و می توان امید داشت در صورتی که تاریخ خروج نیروهای خارجی از افغانستان مشخص گردد، مذاکرات طالبان با حکومت افغانستان آغاز خواهد شد.
ضرورت داشتن یک آدرس برای طالبان از مدت ها قبل محسوس بود؛ اما طالبان در جواب می گفتند که ما نیازی به داشتن آدرسی در خارج نداریم. آدرس ما سنگرهای جهاد ما در داخل افغانستان است و امریکا این آدرس را به خوبی می شناسد.
در نهم جنوری 2012 رادیو بی بی سی خبر داد که جنرال پتریوس؛ فرمانده نیروهای ناتو در افغانستان ملاقاتی با عبدالسلام ضعیف؛ سفیر سابق طالبان در اسلام داشت. ضعیف که از نزدیک طالبان را می شناسد، برای آغاز مذاکرات با طالبان، شرایط چهارگانه ذیل را به منظور ایجاد شرایط مساعد برای مذاکره با طالبان پیشنهاد نمود:
امریکا باید استراتژی خود در مورد افغانستان را تغییر دهد و کنترل تمام امور نظامی و سیاسی را به افغان ها بسپارد. طالبان باید به عنوان یک جهت سیاسی در معضله افغانستان به رسمیت شناخته شود. اگر امریکا خواهان مذاکره با طالبان است، این مذاکرات باید در یک کشور سومی صورت گیرد. همه زندانیان طالبان باید از زندان های بگرام گوانتانامو و سایر زندان های آشکار و مخفی آزاد شوند و یا به دولت افغانستان تسلیم داده شوند. امریکا وسازمان ملل از لیست و لیست بازی های مسخره که تا کنون به راه انداخته اند دست بردارند و روی این لیست ها خط بطلان کشیده شود. از سنگر جنگ تا مذاکرات قطر
مشکلات طالبان در پاکستان و دستگیری های افراد آنان موجب شد تا سرانجام طالبان کاری مغایر با خواست پاکستان انجام دهند. آنها پذیرفتند تا به منظور مذاکرات صلح، دفتری در قطر داشته باشند. طالبان این مساله را در اعلامیه 12 جنوری 2012 چنین اعلام نمودند:
"همچنانکه برای ملت مسلمان افغانستان واضح و معلوم است،  امارت اسلامی مطابق با خواست ملت خویش،  جهت قیام نظام اسلامی  از حدود یک دهه به این سو مقاومت و جهاد می کند.
امارت اسلامی برای به دست آوردن همین هدف و برای آوردن صلح و ثبات در افغانستان،  در این اواخر تلاش های سیاسی خویش را افزایش داده است  تا برای حل قضیه فعلی، با جامعه جهانی افهام و تفهیم صورت گیرد.
اما این تفاهم به هیچ وجه به معنای دست کشیدن از جهاد نمی باشد و نه هم به قبول کردن قانون اساسی اداره کابل بستگی دارد؛ بلکه امارت اسلامی در کنار موجودیت نظامی و جهاد، از تحرکات سیاسی نیز کار خواهد گرفت تا آرزوی اسلامی و ملی ملت افغان را برآورده کند."
یک شایعه دیگر این است که قرار است امریکا بعضی از ولایات جنوبی کشور را به طالبان بدهد تا در آنجا حکومت خود شان را داشته باشند. این طرح، گاهی به عنوان یک راه حل مشکل افغانستان مطرح می شود؛ اما سوال این است که آیا طالبان چنین پیشنهادی را خواهند پذیرفت؟
طالبان طی یک اعلامیه به تاریخ 15 جنوری 2012 این طرح را به شدت رد کردند:
"افغانستان خانه مشترک همه افغان هاست، هرآنکس زیر عنوان نظام فدرالی، در صدد تجزیه و تقسیم این خانه مشترک برآید، امارت اسلامی به حیث مدافع تمامیت ارضی کشور، آنان را به چشم دشمن می نگرد و در مقابل شان از هیچ نوع عکس العملی دریغ نخواهد کرد.  همگان به خوبی می دانند که امارت اسلامی غرض یکپارچگی کشور هزاران تن از افرادش را در دشت لیلی  فدا نموده است."

طرح حکمتیار برای پایان جنگ در افغانستان
حزب اسلامی افغانستان، گروهی است که بخشی از آن در حکومت افغانستان شامل است و بخش دیگری از آن تحت رهبری حکمتیار درگیر جنگ با نیروهای خارجی است. حکمتیار به صورت منظم افرادی را به منظور مذاکره با حکومت افغانستان به کابل می فرستد. در شانزدهمین سفر هیات حزب اسلامی در ماه جنوری سال روان، داکتر غیرت بهیر و انجنیر قطب الدین هلال با مقامات امریکایی هم دیدارهایی داشتند که بی نتیجه باقی ماند و حکمتیار در مصاحبه با رسانه های افغانی، به شدت از امریکا و حکومت افغانستان انتقاد کرد.
حزب اسلامی قانون اساسی موجود افغانستان را نمی پذیرد. حکمتیار که ده ها سال است بر انتخابات و نمایندگی متناسب برای تعیین نظام و رهبری در افغانستان تاکید می کند، رساله ای به نام "د اسلامی دولت اساسی قانون" نوشته است و رساله ای هم در رد قانون اساسی دولت افغانستان دارد. رساله قانون اساسی حکمتیار فرق های زیادی با قانون اساسی افغانستان دارد از جمله در نظام مورد خواست حکمتیار، پارلمان فقط متشکل از یک مجلس یعنی ولسی جرگه است و از مشرانو جرگه خبری نیست.
حزب اسلامی هر چندگاه یکبار طرحی به جانب افغانی به منظور ختم جنگ ارائه می کند که تفاوت کمی از همدیگر دارد. طرح اخیر ارائه شده از جانب حزب اسلامی در هفده ماده قرار ذیل است که از سایت بی بی سی – 9 جنوری 2012 نقل شده است:
"1. خروج نیروهای خارجی از افغانستان بر اساس زمان بندی توافق شده بین دولت افغانستان و خارجی ها عملی شود.
2. نیروهای خارجی تا زمان خروج کامل از افغانستان، شهرها و مناطق مسکونی را ترک کنند و در پایگاه های خود مستقر شوند.
3. تامین امنیت به نیروهای افغان سپرده شود و نیروهای خارجی حق اجرای عملیات نظامی را نداشته باشند.
4. اختیارات حکومت کنونی به حکومت موقت که برای همه طرف ها قابل قبول باشد، داده شود. اما اگر افغان ها بر سر تشکیل حکومت موقت به توافق نرسند، انتخابات زیر نظر حکومت کنونی برگزار شود به شرط اینکه ساختار حکومت کنونی تغییر کند.
5. پارلمان کنونی غیر موثر و درگیر منازعات داخلی است، به جای این پارلمان یک شورای امنیت ملی تشکیل شود که برای همه طرف ها قابل قبول باشد.
6. بعد از خروج نیروهای خارجی، انتخابات ریاست جمهوری، پارلمان و شوراهای ولایتی همزمان برگزار شود. سیستم انتخابات کنونی مناسب با شرایط افغانستان نیست و باید تغییر کند.
7. اعضای کابینه و والی ها حق شرکت در انتخابات را نداشته باشند، مگر اینکه شش ماه قبل از انتخابات از سمت خود استعفا کرده باشند.
8. هر حزبی که بتواند حداقل ده درصد رای کسب کند، باید در تشکیل حکومت بعدی سهیم باشد.
9. احزابی که کمتر از ده درصد آرا را دارند، حق شرکت در انتخابات بعدی را نداشته باشند.
10. پس از توافق بر سر این طرح، آتش بس اعلام شود، زندانیان سیاسی آزاد شوند و احزاب سیاسی تعهد کنند که دیگر برای رسیدن به اهداف سیاسی از سلاح استفاده نمی کنند.
11. بعد از نخستین انتخابات، پارلمانی که تشکیل می شود، حق داشته باشد قانون اساسی را بازبینی کند.
12. غیر از حکومت، هیچ نهاد داخلی یا خارجی حق داشتن زندان و دادگاه را نداشته باشد و کسانی که در افغانستان مجرم شناخته می شوند نباید به دادگاه های بیرونی سپرده شوند.
13. خارجی هایی که در افغانستان زندگی می کنند باید قانون افغانستان را رعایت کنند.
14. قاچاقبران مواد مخدر، متهمان جنایات جنگی و کسانی که متهم به غصب دارایی های عامه هستند باید در محاکم شرعی، محاکمه شوند و هیچ فرد یا گروهی حق حمایت از آنها را نداشته باشد.
15. پس از خروج نیروهای خارجی، جنگجویان خارجی نیز باید افغانستان را ترک کنند.
16. هر گروهی که از این توافق سر باززند(در صورتی که این طرح پذیرفته شود) همه گروه ها علیه آن گروه اقدام کنند.
17. خداوند را بر این میثاق( طرح موجود) شاهد می گیریم.
طرح حکمتیار و طالبان
زمانی که برای نخستین بار هیات حزب اسلامی به منظور ملاقات با حکومت افغانستان به کابل آمد، نگارنده با ایشان صحبتی داشتم و پرسیدم که آیا شما با طالبان در مورد ملاقات تان با حکومت افغانستان تماس داشته اید؟ آنها گفتند که در این مورد با طالبان مشورت کرده اند؛ اما نظر طالبان این بود که حکومت افغانستان از خود اراده ای ندارد و داشتن انتظار تصمیم از چنین حکومت، خطاست.
اینکه بعد از حدود سه سال تماس سرانجام حزب اسلامی به این نتیجه می رسد که واقعا حکومت افغانستان توان گرفتن تصمیم را ندارد و حکمتیار حکومت افغانستان را "ضعیف و فاقد اختیار" می خواند.
هرچند حزب اسلامی و طالبان در مورد حضور نیروهای خارجی موقف مشترک دارند؛ اما فرق این دو گروه در شیوه انتخاب امیر است. حکمتیار از دوران جهاد به انتخابات و رای مردم به عنوان یگانه راه برای اقناع تمام جهت ها تاکید داشته است؛ اما طالبان تاکنون انتخابات را که در آن همه مردم دارای حق رای مساوی باشند، نپذیرفته اند.

طرح حکومت افغانستان
طرح حکومت افغانستان که به صورت رسمی اعلام گردیده این است که باید مخالفین مسلح دست از جنگ بردارند، قانون اساسی افغانستان را بپذیرند و تروریزم را تقبیح نمایند. در یک مورد نیز پیشنهاد شد که رهبران طالبان دست از جنگ بردارند و به جایی دور از افغانستان، تبعید شوند!! ناگفته پیداست که چنین طرح هایی به منظور صلح نیست؛ بلکه پیشنهاد به منظور تسلیم شدن است. تسلیم شدن در صورتی ممکن است که مخالفین مسلح شکست خورده باشند؛ در حالی که آنها خود را برنده میدان جنگ می دانند. در چنین صورت باید طرح صلح حکومت بر بنیاد تقسیم قدرت و... استوار باشد.
حکومت افغانستان زیر فشارهای داخلی و خارجی قرار دارد تا دستاوردهای ده سال گذشته را فدای صلح نکند. از اینجاست که حکومت افغانستان نمی تواند طرحی ارائه نماید که در آن حتی یک قدم از موضع خود عقب برود.
دلیل اینکه شورای عالی صلح تاکنون موفق به برداشتن قدمی در جهت تفاهم با مخالفین مسلح نشده نیز همین است.
اگر طالبان و حزب اسلامی نظام موجود و قانون اساسی را می پذیرفتند، دلیلی وجود نداشت تا علیه این رژیم دست به اسلحه ببرند.

طرح اپوزیسیون سیاسی
مشکل مشابه را اپوزیسیون سیاسی حکومت افغانستان نیز دارد. این گروه ها فقط به دادن فحش و دشنام به پاکستان و تقبیح اعمال طالبان اکتفا می کنند و هرگونه تفاهم با طالبان را که دستاوردهای ده سال گذشته را زیر سوال ببرد، مردود می شمارند؛ اما وقتی از آنان بپرسید که برای برون رفت از این معضل چه طرحی دارند، معمولا سکوت می کنند.
عده ای به جنگ علیه طالبان تاکید دارند؛ اما به این باور اند که تنها جنگ کافی نیست؛ بلکه باید در ساختارهای نظام نیز تغییراتی وارد شود تا مردم از حکومت حمایت نمایند. جمع بندی چنین نظریات این فهرست را به دست می دهد:
سیستم سازی به جای تکیه بر افراد. جلب مشارکت مردم در حمایت از نظام. تقویت جامعه مدنی به جای تقویت نهادهای سنتی و قبیله ای. مبارزه با فساد و ایجاد یک حکومت داری خوب. اراده قاطع برای شکست و نابودی کامل مخالفین مسلح و ایجاد فشار جدی بر پاکستان به عنوان مرکز تمویل و تجهیز مخالفین مسلح افغانستان. جلب همکاری منطقه ای و جهانی در جهت فشارهای جدی بر کشورهای حامی تروریزم. مبارزه جدی علیه مواد مخدر از طریق همگرایی منطقه ای و با حمایت جامعه جهانی. تطبیق این اهداف نیاز به زمان و اراده قاطع دارد. دوام جنگ نیازمند مصارف هنگفت است و با توجه به بحران اقتصاد جهانی، پذیرفتن چنین چالشی از جانب کشورهای غربی ناممکن به نظر می رسد. فشار بر پاکستان، مبارزه با فساد، مواد مخدر و تلاش در جهت جلب مشارکت مردم کاری هایی است که طول در ده سال گذشته توجهی به آن صورت نگرفت؛ بنابراین امید به تطبیق آن در زمان کوتاه باقی مانده تا 2014 چیزی جز یک امید واهی و غیر قابل دسترس نخواهد بود.
به همین دلیل، اخیرا نشانه هایی از جانب این گروه ها به مشاهده رسیده که می گویند رسیدن به توافق بر سر یک نظام سیاسی مشترک با مخالفین مسلح ناممکن است و راه حل این است که کسانی که نظام موجود را در کشور نمی پذیرند، در ولایاتی که نفوذ دارند نظام خود را داشته باشند و ما در زیر سایه نظامی که خود ما می خواهیم، زندگی می کنیم. تلاش در جهت ایجاد نظام فدرالی در کشور نمایانگر این تمایل است.

طرح های صلح در خارج از کشور
بعضی از شخصیت ها و گروه ها در خارج از کشور هم طرح هایی به منظور صلح ارائه کرده اند که در سایت های اینترنتی از این گونه طرح ها به وفور می توان یافت. این طرح ها همه نشانه نگرانی افغان ها از وضع موجود در کشور شان است.
پیشنهادی هم در مورد اعلام بی طرفی افغانستان در سطح جهانی وجود دارد که مستلزم همکاری قدرت های بزرگ جهانی و منطقه ای در جهت تضمین این بی طرفی و جلوگیری از مداخلات کشورهای خارجی به خصوص همسایه ها در امور داخلی افغانستان است.

بی طرفی افغانستان
منطق این طرح این است که افغانستان کشوری ضعیف و محاط به خشکه است. حضور نیروهای بیگانه این کشور را به میدان رقابت و جنگ نیابتی میان کشورهای همسایه و منطقه مبدل کرده است. برای حل این معضل باید یک توافق بین المللی در مورد بی طرفی افغانستان به میان آید.
عزیز آریانفر؛ یکی از نویسنده های شناخته شده کشور از جمله پیشگامان این طرح است. وی می گوید:
"هنگامی که در در اواخر دهه هشتاد سده بیستم، جامعه جهانی در پی رهیافتی برای بحران خونین افغانستان بود، ریگان و گرباچف توافق نمودند که تنها راه تامین صلح و ثبات در افغانستان، تثبیت موقعیت آن به عنوان یک کشور بی طرف است و بر این موضوع چونان یگانه راه برون رفت از بحران در افغانستان تاکید ورزیدند. این موضوع در گفتگوهای رسمی و اعلامیه های مشترک شوروی پیشین و امریکا بازتاب یافت و نیز در سازش های ژنو درباره افغانستان مطرح و تسجیل گردید.
با این هم -به گونه ای که چندی پیش گرباچف امریکا را با متهم نمودن به زیر پا گذاشتن تعهدش در زمینه، به باد نکوهش و سرزنش آشکار گرفت- حلقات ماجراجویی در اداره امریکا با نادیده گرفتن این تعهد آن کشور در زمینه با بهره برداری ابزاری از فیصله نامه سازمان ملل درباره افغانستان و به بهانه مبارزه با دهشت افکنی، این کشور را وارد دور تازه ای از بازی خونبار راهبردی و کشاکش های بی پایان جهانی و منطقه ای ساختند که  سرانجام آن نمایان نیست.
در این گیر و دار، تنها یک چیز روشن است مادامی که واشنگتن و به پیروی از آن کابل، ناگزیر به پذیرفتن استاتوس بی طرفی افغانستان با پادرمیانی سازمان ملل نگردند، افغانستان هرگز روی آرامش را نخواهد دید و با مبدل شدن به میدان کشاکش های بی پایان قدرت های بزرگ و منطقه، روز به روز دامنه بدامنی ها، خونریزی ها و بدبختی ها و تباهی ها در آن گسترده تر و پهن تر خواهد گردید. چنانچه می بینیم و خواهیم دید. در این زمینه نباید هیچ تردیدی به خود راه داد.
طرفه اینکه چند سال پیش اوباما نیز در اعلامیه مشترکی که با رییس جمهور روسیه در پایان دیدار خود با وی نشر شده بود، بر بی طرفی افغانستان تاکید ورزیده بود. کنون چنین برمی آید که بار دیگر زیر تاثیر محافل تندرو و ماجراجوی واشنگتن ناگزیر به روگردانی از این موقف خود گردیده است. با این هم، بی تردید، روزی واقعیت های تلخ افغانستان و منطقه، واشنگتن را وادار خواهد گردانید تا بار دیگر به این تنها رویکرد خردورزانه روآورد.
کنون بهره برداری ابزاری ناروای کابل از این موضوع نیز به مساله افزوده شده است تا دیده شود که پایان این بازی خطرناک و خونین چه خواهد بود و چه بدبختی ها و سیه روزی هایی برای مردم بینوای کشور به ارمغان خواهد آورد.
این کمترین در سال های پسین از انگشت شمار کسانی بوده ام که با تکیه به آنالیز عمیق اوضاع جیوپولیتیک و جیواستراتژیک کشور و منطقه و با توجه به تاریخ دیپلماسی کشور، بارها و بارها دیسک جر آهنگ اعلام بی طرفی افغانستان را از سوی جامعه جهانی چونان یگانه راه برون رفت از بحران در عرصه سیاست خارجی و شاه‌کلید گشایش بن بست کشور روی گرامافون سیاسی و رسانه ای گذاشته ام. مگر، دردمندانه این آواز رسا نه تنها از سوی سکانداران سیاست خارجی کشور ناشنیده ماند؛ بل حتا در برابر آن موضع گیری های بیمارگونه ای هم صورت گرفت."

نتیجه گیری
با توجه به آنچه گفته آمدیم، افغانستان درست در لبه همان پرتگاهی قرار دارد که بعد از خروج نیروهای اتحاد شوروی به آن مواجه شد. یکبار دیگر از مصالحه ملی سخن در میان است؛ اما هرکس از این مقوله تعبیری مطابق به منافع شخصی و گروهی خود ارائه می نماید.
امریکا دست به بازی خطرناکی زده است به این معنی که وانمود می سازد قصد خروج از افغانستان را در آینده قابل پیش بینی ندارد. این مساله موجب می شود تا عده ای خود را بی نیاز از تفاهم با مخالفین مسلح احساس نمایند و گمان کنند که با حضور طویل المدت امریکا در افغانستان، آنها از خطر مصون خواهند بود. این درست همان تصوری است که روزگاری اعضای حزب دموکراتیک خلق را اغفال کرد.
تجربه چند دهه جنگ، شاهد گویای این حقیقت است که در صورتی که خود افغان ها بین خود به تفاهم نرسند و برنامه مشترکی برای آینده خویش نریزند، هیچ قدرت خارجی قادر به تامین صلح در این کشور نخواهد بود.
از جانب دیگر شرایط در جهان غرب، طوری است که افکار عمومی قادر است تا روی سیاست ها اثر بگذارد. به عنوان مثال بعد از آتش زدن قرآن مجید در بگرام، زمانی که تلفات نیروهای خارجی افزایش یافت، افکار عمومی در غرب بر ضد جنگ موضع می گیرد و سخن از خروج قبل از وقت نیروها مطرح می شود.
آیا تصور کرده اید که اگر فردا حالت غیرمنتظره ای به میان آید و نیروهای خارجی به صورت ناگهانی افغانستان را ترک گویند، وضع در این کشور چه خواهد شد؟
بنابراین لازم است تا مذاکرات به منظور تفاهم میان خود افغان ها به صورت جدی آغاز گردد. تلاش نماییم تا برای آینده، طرحی مشترک بریزیم و تلاش های متفرق باید باهم هماهنگ و طرح های مختلف باهم تلفیق گردند؛ تا مسیری عملی به سوی صلح و تفاهم مشخص شود. تنها راه نجات این کشور از این مصیبت همین است.


 


کد مطلب: 3242

آدرس مطلب: http://jomhornews.com/fa/news/3242/

جمهور
  http://jomhornews.com