ترور سردار؛ مرثیه ای بر مسلمانی ما

عبدالواحد ایوبی

13 جدی 1398 ساعت 23:20

منِ مسلمانِ افغانستانی، نمی توانم جدا از عزت و اعتبار مسلمانی ام باشم. هرکسی که اعتبار و غرور اسلامی و مسلمانی مرا احیا کند از من است، نماینده من است، آدرس من است؛ و سردار سلیمانی برای من هم جهاد کرد و رزمید و من از شهادت او به اندازه خانواده او اندوهگین ام.



(توضیح: متن ذیل دلنوشته ای است به قلم جناب عبدالواحد ایوبی که پس از حادثه ترور سردار قاسم سلیمانی، به نشانی الکترونیکی خبرگزاری جمهور ارسال شده است.)
...
سردار قاسم سلیمانی ترور شد. توسط امریکا و با استفاده از پهباد در عراق؛ جایی که مقتل شریفترین انسانهای تاریخ است.
سردار، این سالها همه جا بود، همه جا می رفت، خستگی ناپذیر، با اراده، هدفمند و نترس. او کابوس داعش بود؛ با مدیریت و بصیرت، آتشی مهیب بر خرمن داعش انداخت و خرمن گاه متحجرین اسلام نما را به آتش کشید. اگر سردار نبود داعش و تروریزم بین الملل، تاریخ را با خون انسانها عوض می کرد و رأفت اسلام محمدی را به بدنامی و تحجر و بربریت معنا و معرفی می کرد.

سلیمانی کابوس صهیونیسم بود، کابوس نتانیاهو و قصابان یهودی که هر روز می کشند و غصب می کنند. سلیمانی تا مرزهای سرزمین یهود رفت و در مرزهای اسرائیل خیمه زد. او کابوس امریکا و ترامپ بود، کابوس سرباز امریکایی که بر سر ناتوان ها اکت می کرد و در برابر سربازان سلیمانی پایش می لرزید.

سلیمانی کابوس یک ابرقدرت بود، ابرقدرتی که زیر چشمان و نگاههای تیزبین سردار، آهسته و با احتیاط گام برمی داشت. سلیمانی کابوس همان هایی بود که اعراب مسلمان را زیر سُم خود آورده بود و سعودی ها و مدعیان رهبری مسلمانان را "گاو شیرده" می نامید و می دانست.

سلیمانی یک جنرال مبارز بود. یک وجه از مبارزه او برای کشورش بود؛ برای ایران. او داعش را از مرزهای ایران زد و برد تا به مرزهای اسرائیل دواند. یک وجه از سلیمانی، مبارزه با داعش و وحشی های مسلمان نما بود که هم می کشت و هم نام اسلام و دین رحمت و میراث بزرگ نبی مکرم اسلام را با کشتار و خون و خشونت گره می زد.
 وجه دیگر سردار، احیای هویت گمشده ی امت اسلامی است (غرور و غیرت و عزت اسلامی) که در برابر امریکا و اسرائیل و تمدن غربی، پامال شده بود. مجاهدت سلیمانی به ما فهماند که یک مسلمان و یک نظام و سیستم اسلامی، می تواند با تدبیر و بصیرت و عقلانیت، ابرقدرتی را به زانو در آورد و کاری فراتر از توان ابرقدرتها را انجام دهد.  

سردار شاید برای ایران می جنگید، برای ولایت اش می رزمید، شاید می خواست سربازی اش را برای امام اش ثابت کند؛ اما نتیجه کار او را منِ افغانستانی هم می توانم ببینم و در وجود خودم حس کنم. من نه فاطمیون هستم، نه ولایت فقیه هستم، نه شیعه هستم و نه ایرانی. من فقط یک مسلمان هستم، یک مسلمان افغانستانی؛ مسلمانی که سرنوشتم و زندگی ام با غم و خون و جنگ و تحقیر، عجین بوده و آغشته با احساس حقارت است. حقارتی که سالهاست امریکایی و جبهه غربی بر من و اولادم تحمیل کرده. من زیر سایه امریکا زیسته ام و به حیث یک مسلمان، دستم همیشه به سوی امریکا دراز بوده. همیشه نگاه من به قاش و پیشانی امریکایی بوده که مبادا روزی ترش شود و عسکرش را بردارد و ببرد و من اینجا بمانم و از گرسنگی بمیرم. مبادا او برود و اداره دولتیِ من فلج شود و عسکر من بی نان بماند و مامور من بی معاش شود. مبادا او برود و وطندار خودم مرا بخورد و فلان همسایه ام زمینم را صاحب شود. من کسی هستم که از ترس مرگ، خودکشی کرده ام.  

من مسلمانم، پیرو محمد و علی و عمر؛ دینم از محمد است اما مسیر مرا امریکایی ترسیم می کند. راه را او به من نشان می دهد. حُبّ و بُغض من و تولّا و تبرّای من با سیاست او تعیین می گردد. او به من نشان می دهد که دوست کیست و دشمن کدام است. او می گوید که کدام اهلی است و کدام تروریست. او تعیین می کند که من با کی دوست باشم و با کی دشمن.
 او دیروز طالبان را دشمن می دانست و تروریست می گفت اما امروز سر یک میز می نوشند و صلح می کنند؛ من حالا باید از مسیر امریکا صلح کنم.

من رأی می دهم؛ اما باید ماهها صبر کنم تا ببینم امریکا چه کسی را تصدیق و تایید می کند تا او را به حیث حاکم خود بدانم. من رأی می دهم اما شمارش دو میلیون رأی را به دو ماه هم تمام نمی کنند تا باشد که انگشت ترامپ از دماغش بیرون شود؛ سیاست اش را روشن کند و تصمیم اش را بگیرد و تا آن زمان آبروی ملت من در تمام جهان برود که این افغانها چقدر دزد و عقبمانده و دغلباز و بدبخت هستند که ماهها نمی توانند یک میلیون رأی را بشمارند و قال قضیه را بکنند. آری! برای منفعت امریکا آبروی من می رود و عزت من در دنیا ناچل می شود و کیست که نداند سرچشمه گل آلود آب از کجاست؟! من در کشوری زندگی می کنم که قبله سیاسی حاکمان مسلمان من، به سمت سفیر و سفارت امریکا است.

کشور من، افغانستانی است پر از فساد و جنگ و انتحارو اعتیاد و بی عدالتی و دهها بدبختی دیگر. کیست که نداند و نفهمد که این حاصل منافقت امریکاست. این همه دوستان و فرزندان و همنوعان من چرا معتاد شده اند؟ کشتزارهای مواد مخدر دقیقاً کجاها هستند؟ مگر پایگاهها و مراکز نظامی اینها دقیقا در متن کشتزارها نیستند؟
من هیچ سهم و اختیاری در تعیین زعیم و حاکم خودم نداشته ام. بفرمایند کدام حاکم، از حاصل رأی من و وطندار من بر کرسی نشسته است؟ من هیچ اختیاری در تعیین خطوط اساسی کشورم نداشته ام، اختیاری در تعیین مناسبات خوب و خراب کشورم نداشته ام. کدام خطوط اساسی را منِ افغان، بدون تأیید امریکا تعیین کرده ام؟

من یک افغان مسلمان هستم. من در سرزمین خودم احساس غرور ندارم. کشور من مانند یک جزیره دور افتاده از منطق سیاسی است که حتی همسایه هایم و هم کیشانم نیز مرا تابع امریکا می دانند و مستعمره آنها می شمارند.
اما منِ مسلمانِ افغانستانی، نمی توانم جدا از عزت و اعتبار مسلمانی ام باشم. هرکسی که اعتبار و غرور اسلامی و مسلمانی مرا احیا کند از من است، نماینده من است، آدرس من است؛ و سردار سلیمانی برای من هم جهاد کرد و رزمید و من از شهادت او به اندازه خانواده او اندوهگین ام.

درست است که من مثلاً تحت الحمایه امریکا هستم؛ اما قرائت من، فکر من و کیش من با قرائت امریکایی متفاوت است. امریکایی می گوید که او تروریست بود اما من واضح می گویم که او یک قهرمان بود؛ قهرمان نسل من، نماینده کیش من و آنچنان که جعفریان ایرانی در سوگ مسعود بزرگ سروده بود: آبروی خاک! ... او آبروی خاک ما بود. من نمی توانم او را صرفاً یک ایرانی بدانم که برای کشورش و ولایت فقیه اش جنگید؛ او برای یک ارزش جنگید که ارزش من نیز هست.   

ترور سردار، مرثیه ای بر مسلمانی من است. او یقیناً در تاریخ سرزمین اش فراتر از رستم داستان خواهد شد. تاریخ از شجاعتهای او کتابها خواهد نوشت و روایت ها از حماسه هایش خواهد کرد. آنطرف در هالیوود هم شاید فیلمها ساخته شود و رامبوها و آرنولدهای پلاستیکی ساخته شوند که یک سردار مسلمان را با چه شاهکارها و ترفندها و پهلوانی ها کشتند؛ اما من بعنوان یک مسلمان عاجز فقط می توانم بگویم که از مرگ چنین پهلوانی اندوهگین ام؛ منی که زیر آوار سیاست های بیگانگان مانده ام فقط همین را می توانم بگویم! منی که دلتنگ بزرگی و مجاهدت احمدشاه مسعود بزرگ و قهرمان ملی کشور خودم هستم، برای مرگ قهرمان ملی یک کشور مسلمان دیگر اندوهگینم.

یادمان باشد زندگی و مبارزات سلیمانی الگویی باشد برای سیاستمداران و رهبران سرزمین من  تا غرور و عزت، داشته باشند و مام میهن را به وعده ای، به تهدیدی و به منفعتی نفروشند. سلیمانی ابرقدرتی را که این روزها در کشور من پادشاهی می کند به زانو در آورده و زندگی را به کام شان تلخ کرده بود. می دانم که او هیچ برتری نژادی و ژنتیکی از منِ افغان نداشت، فقط اراده داشت و در پی زندگی مرفّه و عاقبت اندیشی و مصلحت گرایی نبود.

یقیناً از سردار به نیکی یاد خواهد شد. ترور او توسط کشوری که خود را سردمدار مبارزه با تروریزم می داند، ناجوانمردانه و ابلهانه بود؛ و لکه سیاهی بر پیشانی ابرقدرت بلامنازع دنیا! حک کرده است.

عبدالواحد ایوبی- ارسالی به خبرگزاری جمهور


کد مطلب: 123708

آدرس مطلب: http://jomhornews.com/fa/note/123708/

جمهور
  http://jomhornews.com