پایگاه خبرگزاری جمهور 2 عقرب 1400 ساعت 18:24 http://jomhornews.com/fa/article/143891/ -------------------------------------------------- عنوان : شورای عالی مقاومت ملی از آغاز تا فرجام حسینی مدنی -------------------------------------------------- شورای عالی مقاومت فعلاً در حد یک نام است و فراتر از آن نیست. انتظار موفقیت از این جبهه و شورا در کوتاه مدت، غیرعقلانی است. سه دلیل عمده بر این ادعا وجود دارد: اول: این شورا عقبه مردمی خود را تا حد زیادی از دست داده است. دوم: این شورا جغرافیا در اختیار ندارد. سوم: این شورا برای اعتمادسازی نیاز به زمان دارد. اما سه تا چانس می تواند به این شورا کمک کند... متن : شورای عالی مقاومت ملی اعلام وجود کرد. در این شورا جمعی از رهبران سابق سیاسی عضویت دارند. آنها ظاهراً این شورا را با دو بال ایجاد کرده اند: سیاسی و نظامی بدون مقدمه باید گفت بعد از اعلام این شورا حداقل در فضای مجازی کاربران افغان روی خوش بدان نشان نداده اند. رهبران این شورا بعد از سقوط کابل و بعد از ترک وطن، آماج شدیدترین حملات و انتقادها قرار داشته اند. بعد از غنی و حلقه کوچک حکومتی او، باید اذعان داشت که رهبران سیاسی افغانستان شدیدترین هجمه ها را دریافت کرده اند. استادعطامحمد نور، مارشال دوستم، استاد محقق، قانونی، بسم الله خان، استاد سیاف، کریم خلیلی و صلاح الدین و سایر سیاستمداران، بیشترین انتقادها را شاهد بوده اند. عمده دلیل این انتقادها، به تعبیر کاربران فضای مجازی گریختن از جنگ با طالبان و رفتن به خارج از کشور است. چه باید میشد که نشد؟ اول: سیاسیون افغانستان بیش از حد به امریکایی ها و خلیلزاد اعتماد کردند، آنها هرچند نسبت به اشرف غنی بی اعتماد بودند اما تدبیر عقلانی در مورد غنی اتخاذ نکردند. آنها تا زمان فرار اشرف غنی نیز تا حدی به او باورمند بودند. این یکی از کلانترین اشتباهات سیاسی آنها بود. سیاسیون همچنین بیش از حد باورمند به صلح بودند و اعتقاد داشتند که افغانستان از طریق نظامی سقوط نمی کند و یقیناً حکومت مشارکتی از طریق گفتگوهای صلح به میان خواهد آمد؛ آنها حتی زمانی که طالبان پشت دروازه های کابل رسیده بودند نیز باورمند به تشکیل حکومت فراگیر سیاسی بودند و جالب آنست که تا هنوز هم از تشکیل حکومت همه شمول مأیوس نشده اند! کما اینکه در اعلامیه اول شورای عالی مقاومت نیز کاملاً محسوس است. سخن دوم شکست رهبران سیاسی در جبهه نظامی است. البته قبل از آنکه طالبان، رهبران سیاسی را شکست دهند؛ اشرف غنی و حکومت و نظام تحت امر غنی، رهبران را خلع ید کردند. اشرف غنی بعنوان سرقومندان اعلای قوای مسلح و حمدالله محب به حیث گرداننده شورای امنیت ملی، بدون هیچ جنگ و درگیری، همه ولسوالی ها و شهرها و ولایات را به طالبان تسلیم می کردند که بخش کلان آن، طرح و نقشه امریکا بود. تمامی قول اردوها، لواها و کندک ها و حتی پوسته های نظامی با امر مافوق شان، تمامی تجهیزات و ساحه و جغرافیا را به طالبان رها کردند و رفتند. طالبان بدون هیچ جنگ جدی، برق آسا به پایتخت نزدیک شدند. تخلیه و گریز از میدان جنگ به حدی ناباورانه بود که بعضا جنگجویان طالب به این اعتقاد رسیده بودند که فرشتگان آسمانی آنها را از شهری به شهر دیگر منتقل می کنند و فتح و ظفر آنها توسط امدادهای غیبی و فرشتگان الهی صورت می گیرد! داستانهای عجیب و غریبی از رها کردن میدان و تسلیم شدن ها وجود دارد. در این اوضاع هیچ رهبر و فرمانده سیاسی و نظامی توان و امکان جنگ و مقاومت برضد طالبان را نداشتند. حتی اگر قهرمان ملی کشور احمدشاه مسعود هم در این میدان می بود هرگز توان مقاومت و حفظ اراضی را نمی داشت. در فقدان سلاح و امکانات، در فقدان نیروهای ورزیده جهادی، در فقدان اطلاعات جنگی و میدانی، در حضور یک دولت خائن و سرقومندانی که امر به تسلیمی می کند، در سایه تفاهم سران جمهوریت با رهبران امارت، در سایه تفاهم خلیلزاد و ملا برادر، در شرایط سقوط و محاصره، در عدم حمایت بین المللی، هیچ فردی هیچ کاری نمی توانست انجام دهد؛ اشتباه استادعطامحمد نور و جنرال دوستم این بود که در چنین شرایطی دقیق محاسبه نکردند اما واضح ادعا کردند؛ ادعای ایستادگی تا آخرین مرمی! اما وقتی ظرف چند ساعت تمام نیروهای دولتی میدان را رها کردند و ایشان در حلقه محاصره قرار گرفتند، برای آنها چاره ای جز مرگ یا ترک وجود نداشت. پس باید دانسته و واقع بین بود که برای هیچ چهره جهادی و غیرحکومتی، امکان جنگ و حفظ جغرافیا وجود نداشت. کسی که این درک را ندارد حق انتقاد را ندارد. حتی پنجشیر بعنوان دژ تسخیرناپذیر در حالیکه برخلاف سایر ولایات، یکدست باقی مانده بود، با وجود داشتن سلاح کافی و وضعیت سوق الجیشی و نیروهای ورزیده، اما ظرف یکهفته سقوط کرد و چاره ای هم غیر از سقوط نبود. وقتی امریکا به یکباره میدان را رها می کند، وقتی از ترس طالبان شبانه و بی خبر از بگرام می گریزد، وقتی ناتو و اروپا در غیاب امریکا جرأت ماندن در افغانستان را ندارد، وقتی امریکا برای انتقال عساکرش در میدان هوایی کابل تحقیر می شود؛ از رهبران سیاسی چه توقعی می باید داشت! آنها که از گریز رهبران انتقاد میکنند کسانی هستند که عمری در انتظار ظهور معجزه بوده و اتکای شان به شانس و اقبال است تا به تفکر و تدبیر و مبارزه! استادعطا و محقق و دوستم اشتباه بزرگ نظامی نداشته اند که حالا مخالفان امارت اسلامی به آنان بتازند و نقد کنند؛ اما اشتباهات فردی و سیاسی فراوان داشته اند که می تواند بعنوان مقدمه شکست بزرگ، درنظر گرفته شود؛ حالتی که حالا بدان مبتلا شده اند حاصل خطاهای سیاسی آنان است که اگر یکایک برشماریم فعلا دردی دوا نمی کند. پس واضحاً باید گفت که شکست رهبران سیاسی در جبهه نظامی سه عامل بزرگ داشت: اول: امریکا و خلیلزاد؛ دوم: غنی و حکومت جمهوریت و سوم: رهبران و جنگجویان امارت. این سیاسیون هرگز نمی توانستند در میدان نبرد، زیاد دوام بیاورند و این طبیعی است. اما اشتباهات سیاسی آنها در سالهای اخیر غیرقابل کتمان است. همین اشتباهات سیاسی و اعتماد غیرعقلانی به مهره ها و سیاست های عوامل خارجی؛ هم به خود رهبران آسیب رساند و هم ملت را بیچاره کرد. رهبران سیاسی در قبال تحولات سیاسی افغانستان با سیستم خارجی ارتباط نداشتند بلکه با مهره های خارجی تعامل داشته اند؛ و حالا اغلب آن مهره های خارجی، سوخته اند و یا به انزوا رفته اند. نتیجه به رهبران سیاسی چه می تواند باشد! این درس بزرگی است که سیاست علمی و عقلانی اگر جای خود را به سیاست عیاری و اعتماد یکطرفه داد، بهای سنگینی را باید انتظار کشید. سرنوشت شورای عالی مقاومت چه خواهد بود؟ شورای عالی مقاومت فعلاً در حد یک نام است و فراتر از آن نیست. انتظار موفقیت از این جبهه و شورا در کوتاه مدت، غیرعقلانی است. سه دلیل عمده بر این ادعا وجود دارد: اول: این شورا عقبه مردمی خود را تا حد زیادی از دست داده است. دوم: این شورا جغرافیا در اختیار ندارد و در کوتاه مدت امکان حضور در کشور و هسته گذاری مقاومت را ندارد. سوم: این شورا برای اعتمادسازی نیاز به زمان دارد. اما در میان مدت، سه تا چانس یا احتمال می تواند به این شورا کمک کند: اول: تعمیق اختلاف میان دو هسته قدرتمند طالبان که احیاناً موجب واگرایی و برخورد میان آنها شود. برخورد میان طالبان و حقانی ها یا اختلاف میان لوی قندهار و لوی مشرقی و یا اختلاف میان طالبان افغان و طالبان وابسته به پاکستان و یا اختلاف بر سر شیوه ها و متودهای رهبری؛ البته این در حد یک احتمال است. دوم: ازدیاد و گسترش فقر و مشکلات اقتصادی که می تواند نارضایتی عمومی از حکومت جدید را افزایش دهد. اگر حکومت امارت نتواند تدبیری برای کاهش مشکلات اقتصادی و مالی و بانکی و اداری و کمبودها و نرخ و نوا و... بسنجد و نتواند مشکلات آینده را مهار کنند، دوام حکومتداری آنها با چالش بزرگی مواجه خواهد شد. همچنین است اگر ترکیب قومی و مذهبی کابینه نیز به همین منوال به یک عرف تبدیل شود. رضایتمندی عمومی با اسلحه و استعمال زور کمایی نخواهد شد. سوم: مداخلات بیرونی توسط کشورهایی که احتمالا از طالبان مأیوس شوند و راه دشمنی با این نظام را در پیش بگیرند. یعنی حامیان دیروز طالبان، جبهه مخالف بر آنان بگشایند. طبعا گزینه سوم یک چانس به گروههای ضد طالبانی خواهد بود؛ مخصوصا اگر فقر و گرسنگی مردم نیز مزید بر علت شود؛ در آن صورت امکان جذب نیرو برای هسته گذاری مقاومت فراهم خواهد آمد. اما از اعلامیه شورای مقاومت ملی چنین بر می آید که آنان تا هنوز دل بر توافق و تشکیل حکومت فراگیر بسته اند. این مورد فقط یک چانس ضعیف است. این حکومتِ مدنظرِ شورای مقاومت در صورتی ممکن است که جامعه جهانی بر طالبان جهت پذیرش آنها فشار مضاعف وارد کنند. ورنه طالبان هرگز و تحت هیچ شرایطی حاضر نیستند که رهبران سیاسی، مخصوصاً سران جهادی را در کنار خود و در کابینه امارت، شامل بسازند. اینکه کشورها لزوماً بر روی رهبران سیاسی سرمایه گذاری کنند نیز مشکل و زمانگیر به نظر می آید. طالبان نشان داده اند که در بحث حاکمیت و تقسیم قدرت هرگز انعطاف پذیر نیستند تا حدی که انتصاب یک مأمور غیرخودی بعنوان معین در یک وزارتخانه درجه سه را همپایه شراکت در امارت اسلامی می پندارند! باید سرنوشت شورای عالی مقاومت و جبهه مقاومت ملی با امارت اسلامی را در بستر زمان و تحولات آتی، قضاوت کرد. حسینی مدنی- خبرگزاری جمهور