پایگاه خبرگزاری جمهور 8 سنبله 1397 ساعت 9:00 http://jomhornews.com/fa/article/107785/ -------------------------------------------------- عنوان : علی؛ امام انسان علی موسوی -------------------------------------------------- علی امام انسان است؛ انسانی که دیرگاهی است با از دست دادن امام‌اش، سرگشته‌ و بی‌پناه در جستجوی کورسویی از عدالت در زمینی سراسر ستم و بی‌داد و بی‌عدالتی و اجحاف و فرمان‌‌روایی حاکمان جائر و ستمکار است. متن : نسبت امام علی علیه السلام و ما، صرفا نسبت امام و امت نیست، نسبت امام و انسان است. نه از این حیث که ما همه انسانیم؛ بل از آن جهت که علی، امام است؛ امام انسان، نه صرفا امام انسان مسلمان. وقتی می گوییم علی امام انسان است، او را از دایره محدود مذهب، قالب تنگ ایدئولوژي و دیواره انحصاری فرقه ها و نحله ها، فراتر قرار می دهیم. علی امام انسان است؛ نه فقط امام اسلام. او به همه بشریت تعلق دارد و درست به همین دلیل هم هست که کافر و مؤمن، مسیحی و مسلمان، همه طیف ها و طبقات انسانی، به او عشق می ورزند، از او می گویند، برای او می خوانند و او را می خوانند. علی امام عدالت و اسوه کامل حقیقت است و هرکه به اسلوب این اسوه، نیازمندتر است، به او نزدیک تر است. ما به عنوان شیعیان امام علی ممکن است به این امر مباهات کنیم که همه انسان ها به امام مان عشق می ورزند، احترام می گذارند و در وصف او می سرایند و می خوانند؛ اما این چیزی از شأن امامت علی برای همه ی انسان ها در همه عصرها و نسل ها کم نمی کند. علی، خود عدل است و هر کسی که در این جهان، در جستجوی عدالت است، علی را امام و اسوه و الگو و رهبر و پیشوا و پیشاهنگ خود می داند. عشق به عدالت، حتما و لزوما عشق به علی را به همراه دارد؛ زیرا علی اسوه کامل رهبری است که به عمیق ترین مفاهیم و مقوله های حقوق بشری، مؤمن و ملتزم است. بیان نامه حقوق بشری امام علی که در قالب نامه ای سرشار از آموزه های بلند عرفانی و الهی و اصول حاکمیت دینی، از جانب او به مالک اشتر، ارائه شده است، از سرمایه های عظیم بشر در زمینه حقوق بشر و حکومت دادگر و عدالت گستر اسلامی و متعلق به همه انسان های آزاده و جویندگان بی قرار عدالت و حقیقت در همه مقاطع تاریخ زیست انسان در این جهان است. با این حساب، علی امام انسان است؛ انسانی که دیرگاهی است با از دست دادن امام اش، سرگشته و بی پناه در جستجوی کورسویی از عدالت در زمینی سراسر ستم و بی داد و بی عدالتی و اجحاف و فرمان روایی حاکمان جائر و ستمکار است. ناگفته روشن است که بشر از زمانی که قدرت و حکومت را مسؤول رتق و فتق امور قرار داده است، درگیر مبارزه با فساد و مظاهر آن و تامین عدالت و برقراری عدل و داد در جامعه بوده است. در این میان، پنج سال درخشان و طلایی در تاریخ حکومت های انسانی وجود دارد که در آن، عدالت به تمام و کمال به اجرا درآمد؛ زیرا کسی که در رأس امور قرار داشت، بیش از همه حاکمان، نسبت به این دو امر مهم، دغدغه داشت و با درکی کامل و کافی از قانون و حق و عدل و شرع و معیارهای دادگستری و عدالت محوری، تمام تلاش و انگیزه و قدرت خود را صرف تحقق مبارزه با فساد و عوامل و مظاهر آن و تامین عدالت و داد بر پایه آن چیزی کرد که قرآن می فرمود و خدا و رسول اش می خواستند. مرحوم شریعتی، سال های زندگی امیر مؤمنان علی علیه السلام را به سه دوره تقسیم می کند: ۲۳ سال جهاد برای مکتب، ۲۵ سال سکوت برای وحدت، ۵ سال حکومت برای عدالت. عدالت و مفهوم و معنای آن هم در حکمت و هم در حکومت علوی، بازتاب وسیع و صریحی داشته است؛ تا آن جا که گاه تصور می شود، ایشان در خلافت پنج ساله ی شان، دغدغه ای جز تحقق عدالت نداشته است. تاریخ شهادت می دهد که حضرت امیر علیه السلام، پس از قتل خلیفه ي سوم و در پی هجوم مردم بر او برای بیعت با وی به عنوان خلیفه، هیچ علاقه ای به خلافت و حکومت نداشت و یکی از مهم ترین عوامل این اکراه و بی میلی و خویشتن داری، سختی ها و صعوبت های سنگین اجرای عدالت و مبارزه با فساد بود. حضرت، در نخستین استدلالی که در باره اکراهش از پذیرش درخواست مردم برای حاکمیت و خلافت، مطرح کرد، فرمود: دل ها بر این امر استوار و عقل ها ثابت نمی ماند، چهره افق حقیقت را ابرهای تیره فساد گرفته و راه مستقیم، ناشناخته مانده است. آگاه باشید! اگر دعوت شما را اجابت کنم طبق آنچه خود می دانم با شما رفتار می کنم و به سخن این و آن و سرزنش سرزنش کنندگان گوش فرانخواهم داد. اگر مرا رها کنید، من چون یکی از شما هستم، شاید من شنواتر و مطیع تر از شما به امیر باشم. در این شرایط من وزیر و مشاور تان باشم به تر از آن است که امیر و رهبر تان شوم. این در شرایطی بود که با توجه به اوضاع آشفته و نابسامان جامعه اسلامی در آن زمان، به باور بسیاری از مردم، هیچ چیزی جز منطق و حکمت و تقوا و تعهد علوی، قادر به راست کردن کژی ها، برچیدن فساد و زدودن آلایش های حکومت اسلامی نبود. اما امام، نگران مساله دیگری بود. ایشان می دانست که اجرای حق، استقرار و اقامه عدل و مبارزه با فساد، سختی های فراوانی دارد؛ سختی هایی که ممکن است مردمی که بر او برای پذیرش خلافت، هجوم برده بودند و بسیاری از سران و بزرگان آن روزگار جامعه و حکومت اسلامی، توان برتافتن آن را نداشته باشند. امامی که به حق و عدل برگماشته شده بود نمی توانست مناصب حکومتی را بر پایه روابط شخصی، علایق فردی، نسبت های خانوادگی و فضیلت های موروثی اشراف و اغنیا، میان میراث خواران حکومت تقسیم کند، بیت المال را به صورت گزینشی و نه بر پایه اصل مساوات و یا بهره وری و لیاقت عادلانه افراد، بین افراد ذی نفوذ، ثروت مندان و حامیان قدرت حاکم، به صورت کم و زیاد، قسمت کند و به حراج بگذارد، فساد، ظلم، ستم، تبعیض، حیف و میل بیت المال مسلمین، نابرابری اجتماعی، فاصله عمیق فقرا و اغنیا و صدای ضعیف مظلومان، برای امام، قابل تحمل نبود و به همین دلیل، او می دانست وقتی عدالت به معنای دقیق کلمه آن گونه که خدا و پیامبر و قرآن فرموده بود به اجرا درآید، گروهی به مخالفت برخواهند خاست و سر ستیز و ناسازگاری در پیش خواهند گرفت. برای شرایط آن روز جامعه اسلامی با توجه به درک عمیق و عاقبت اندیشانه ای که مولای خردمندان داشت، هزینه های اعمال عدالت، استقرار حق و برپایی عدل و داد و مبارزه با فساد و مفسدان، سنگین تر از آن بود که هواخواهان ایشان تصور می کردند... با توجه به چنین کنش و نگرشی، بدیهی است که همه انسان ها علی را ورای خوانش های تنگ اندیشانه مذهب، امام انسان می دانند و به او و سیره و سلوک او اقتدا می کنند.