تاریخ‌مندی احکام اسلامی (بخش ششم)

دکتر محمدصالح مصلح

2 جوزا 1402 ساعت 1:06



۵- اتهام دیگری که بر نظریه تاریخمندی احکام اسلامی وارد می شود، اینست که نظریه فوق کمکی به دوام و بقای اسلام نمی کند، بلکه می خواهد اسلام را نابود کند و دین جدیدی را تاسیس نماید؛ آیا تاریخمندی احکام اسلام، به معنای تاسیس دین جدید است؟ ادعای دین جدید زمانی مصداق پیدا می کند که اصلاح‌طلبان اساسا به پیامبر اسلام اقتدا نه کنند و مدعی اسلامیت نباشند و زیر بنای تاریخمندی احکام اسلامی را بر محور مقاصد شریعت، ندانند که در آنصورت نیازی به اینهمه توجیه و استدلال ندارد، آنها میتوانند بدون وابسته ساختن به اسلام، نظریات خودشان را بیان کنند، این درحالی است که اصلاح‌طلبان معتقد به ختم نبوت هستند و پیامبراسلام را به عنوان خاتم الانبیاء می شناسند، عمده ترین تفاوت دیدگاه اصلاح‌طلبان با اصولگرایان دراین است که آنها معتقد به دوام راه پیامبر توسط پیگیری رفتار عملی او هستند و اصلاح طلبان اطاعت از پیامبر را به پیگیری از طریق اهداف و مقاصد شریعت وابسته می دانند، پس هردو در یک امر ( تعقیب راه پیامبر) اتفاق نظر دارند، اما یکی عمل به ظاهر اقوال پیامبر را مصداق اطاعت می داند و دیگری باطن و اهداف اقوال پیامبر را مصداق اطاعت می شناسد.

به طول مثال: اصولگرایان معتقد هستند که مجازات دزدی طبق نص صریح قرآن کریم و سنت پیامبر، قطع دست است، عمل به ظاهر نص و سنت نبوی از اصول تغییر ناپذیر اصولگرایان است؛ اما اصلاح طلبان معتقد هستند که عمل به قطع دست در شرایط موجود خلاف ارزش‌های حقوق بشری و اصول انسانی است، قطع دست در شرایط موجود نه تنها موجب از بین رفتن دزدی نمی شود، بلکه شخص را نسبت به گذشته بی باک‌تر و وحشی‌تر نیز می سازد، از همین جهت بجای عمل به ظاهر نص، عمل به مقصد نص و سنت نبوی می شود، مثلا: پرسیده می شود که: هدف یا مقصد از قطع دست دزد چیست؟ اصولگرایان هم به این نظر موافق هستند که هدف از قطع دست دزد، جلوگیری از سرقت و حفظ اموال مردم است.

پرسش دوم اینگونه مطرح می شود: آیا تنها راه حفاظت از مال مردم و از بین بردن دزدی، قطع دست دزد است یا راه دیگری هم وجود دارد؟ بدون شک راه‌های مختلفی برای حفاظت از مال مردم و از بین بردن دزدی وجود دارد؛ حالا این راه چیست و کدام است؟ متخصصان هرکشور و دانشمندان هر مملکت مطابق مصلحت کشور خودشان تشخیص می دهند و به قانونگذاری می پردازند. نمونه‌های بارز و عملی آن را امروزه در جهان می بینیم و می خوانیم که بدون قطع دست، جلو دزدی را گرفته اند و به حفاظت از اموال مردم پرداخته اند.

مخاطب یا خواننده به خوبی درک می کند که هدف شریعت دراین امر تامین امنیت مال مردم و جلوگیری از دزدی است، همان هدفی که نظریه اصلاحات می خواهد به آن برسد، اما نظریه اصولگرا معتقد است که تنها رسیدن به هدف کفایت نمی کند، باید راه و روش گذشته هم عملی شود، این درحالی است که قطع دست دزد، از موضوعاتی نیست که توسط اسلام تاسیس شده باشد، قبل از اسلام در دوره جاهلیت هم این حکم وجود داشته است، اسلام آمده است و آن را تایید کرده است، چون بدیل دیگری در آن زمان نداشته اند، اما حالا وضعیت فرق کرده است، ما گزینه‌ها و بدیل‌های زیادی داریم که می تواند پاسخگوی آن باشد و همان هدفی را که اسلام می خواهد برآورده بسازد.

طبق توضیح فوق، نظریه اصلاحات، دین جدید نیست، در صورتی این نظریه به عنوان دین جدید تلقی می شد که یکی از میان جمع، خودش را پیامبر و یا پیشوایی می دانست که همچون پیامبر معصوم باشد و دیگران را به پیروی از خودش فرا بخواند، درحالی که دراین مقام هیچ کسی جز پیامبر اسلام به عنوان پیشوا شناخته نمی شود و براساس صلاحیتی که اسلام به مسلمانان داده است و دانشمندان اسلامی در گذر زمان تعیین کرده اند، تمامی تغییرات در چارچوب مقاصد شریعت قابل اجرا می شود، مقاصد شریعت را دانشمندان اسلامی به حفظ دین، حفظ عقل، حفظ جان، حفظ آبرو و حفظ ناموس دسته بندی کرده اند. اساس نظریه تاریخمندی احکام و معیار همین است، هرکاری که در راستای این پنج هدف لازم باشد انجام داده می شود، براساس مصلحت زمان و مکان هر حکمی تغییر می کند به جز مقاصد شریعت و هر عملی که سازگاری با مصلحت زمان و مکان نداشته باشد، اگرچه آن کار در زمان رسول خدا انجام شده باشد و یا توسط نص صریح قرآنی ثابت شده باشد و مصلحت تلقی گردیده باشد، چون نص تابع زمان و مکان است، اما هدف نص تابع زمان و مکان نیست؛ آن عمل کنار گذاشته می شود و طبق مصلحت زمان حکم تشریع می گردد تا به حفاظت از مقاصد پنجگانه فوق به پردازد.

مثلا هدف نص از قطع کردن دست دزد چیست؟ آیا اسلام عاشق قطع کردن دست مردم بوده است؟ بدون شک همه خواهند گفت: هدف قطع دست دزد، حفاظت از مال مردم است. امروزه تجربه کشورهای پیشرفته نشان می دهد که بدون قطع دست افراد هم می شود از مال مردم حفاظت کرد و نیازی به قطع دست نیست، وقتی ما بدون نیاز به قطع دست افراد بتوانیم به حفاظت از مال مردم بپردازیم، هدف نص و دین را بر آورده ساخته ایم و کاری را که دین می خواست انجام داده ایم، چه نیاز داریم تا دست فردی را قطع کنیم که علاوه بر خود او، تمام خانواده و بستگانش از لحاظ روانی صدمه می بینند و تاپایان عمر بخاطر یک اشتباه،‌ بار تحقیر و توهین را با خود حمل کنند و در نتیجه، علاوه بر خود فرد، خانواده و بستگانش هم از رفتار خشونت‌بار اسلام، متنفر شوند و از اسلام بگذرند و اصلا دینداری را کنار بگذراند!؟ دراین اینکه سنگسار، شلاق و قطع دست درشرایط موجود تحقیر بشریت است، شکی نیست، تمامی موارد فوق از دوره جاهلیت و ادیان دیگر به اسلام آمده اند، همانگونه که اسلام روزی تطبیق آنها را مصلحت دانست، امروزه همان مصلحتی که به تشریع تطبیق آنها پرداخته بود، دیگر حضور ندارد و مصلحت امروزی می طلبد تا حکم دیگری جانشین آنها شود. 
و داستان فهم درستِ دینی که همیشه گفته می شود: آنها بهتر از ما دین را می دانستند....
ادامه دارد.....
دکتر محمدصالح مصلح- خبرگزاری جمهور


کد مطلب: 160692

آدرس مطلب: https://www.jomhornews.com/fa/article/160692/

جمهور
  https://www.jomhornews.com