در فضای پرتنش سیاسی و مذهبی افغانستان، جایی که امارت اسلامی طالبان بر پایه تفسیر سختگیرانه از شریعت اداره میشود، صداهای حامیان برجستهای چون شیخ سیغانی نقش کلیدی در تحکیم اقتدار رهبر گروه ایفا میکنند. شیخ سیغانی، از علمای نزدیک به حلقههای طالبان و یکی از چهرههای بانفوذ در میان شبکههای دینی قندهار، در اظهارنظری صریح و قاطع اعلام کرده است: «هبتالله امیرالمؤمنین است و اطاعت نکردن از امر او گناه کبیره است!»
این کلام نه تنها یک تأیید مذهبی بر جایگاه هبتالله آخوندزاده، رهبر امارت اسلامی، به شمار میرود، بلکه پیامی هشدارآمیز به مخالفان داخلی و خارجی است که هرگونه نافرمانی را به سطحی از گناهان بزرگ شرعی میرساند. در حالی که امارت طالبان در سالهای اخیر با چالشهای اقتصادی، تحریمهای بینالمللی و اعتراضات پراکنده روبرو بوده، چنین فتواهایی به عنوان ابزاری ایدئولوژیک برای حفظ انسجام درونی عمل میکنند و یادآوری میکنند که در این نظام، مرز میان وجدان فردی و وفاداری سیاسی کاملاً محو شده است.هبتالله آخوندزاده، متولد ۱۹۶۷ در قندهار – زادگاه تاریخی طالبان – از بنیانگذاران این جنبش در دهه ۱۹۹۰ است و از سال ۲۰۱۶، پس از کشته شدن رهبر پیشین، اختر محمد منصور، رهبری گروه را بر عهده گرفته است. او که پس از سقوط کابل در اوت ۲۰۲۱ به عنوان امیرالمؤمنین معرفی شد، نماد بازگشت به دوران حکومت اول طالبان (۱۹۹۶-۲۰۰۱) است؛ دورانی پر از محدودیتهای اجتماعی شدید، سرکوب سیستماتیک زنان، و درگیریهای قومی و قبیلهای که افغانستان را به انزوای جهانی کشاند.
آخوندزاده، که به دلیل ترس از ترورهای هدفمند توسط نیروهای اطلاعاتی خارجی یا مخالفان داخلی، کمتر در انظار عمومی ظاهر میشود و اغلب از طریق نوارهای صوتی یا فرامین کتبی سخن میگوید، از شبکهای از علما مانند شیخ سیغانی برای حفظ وفاداری نیروهایش بهره میبرد. این استراتیژی، که ریشه در سنتهای جهادی دهههای گذشته دارد، دامنه قدرت او را از مرزهای افغانستان فراتر برده و به چالشهای منطقهای مانند تنشهای فزاینده با پاکستان بر سر فعالیتهای گروه تحریک طالبان پاکستان (تیتیپی) کشانده است.
در سال ۲۰۲۵، با افزایش حملات مرزی و گزارشهای سازمان ملل از نقض حقوق بشر، هبتالله در سخنرانیهای خود بر اطاعت مطلق تأکید بیشتری کرده و حتی هشدار داده که نافرمانی میتواند به "عقوبت الهی" منجر شود، تمهایی که با فتوای شیخ سیغانی همخوانی کامل دارد.
اظهارات شیخ سیغانی در این برهه زمانی حساس، که گزارشهایی از ناآرامیهای داخلی در ولایتهای شمالی مانند بدخشان و فشارهای بینالمللی بر طالبان برای رعایت حقوق بشر و بازگشایی مدارس دخترانه وجود دارد، میتواند به عنوان ابزاری برای سرکوب هرگونه اختلاف نظر عمل کند
او با این فتوا، اطاعت مطلق از امیر را به واجب شرعی تبدیل میکند و هرگونه انتقاد یا مقاومت را به عنوان خروج از دایره ایمان تفسیر مینماید. این رویکرد، ریشه در سنتهای سلفی طالبان دارد که در آن، رهبر نه تنها سیاستمدار، بلکه خلیفه الهی است و تصمیماتش معصوم از خطا تلقی میشود. برای نمونه، در عید فطر سال ۲۰۲۵، هبتالله در خطبهای در مسجد عیدگاه قندهار اعلام کرد که "نیازی به قوانین غربی در افغانستان نیست" و اطاعت از شریعت را تنها راه سعادت دانست، سخنی که توسط علمایی چون سیغانی بازتاب یافت و به عنوان توجیهی برای سیاستهای سختگیرانه مانند ممنوعیت آموزش زنان استفاده شد.
منتقدان، از جمله فعالان حقوق بشر سازمانهایی مانند عفو بینالملل و مخالفان سیاسی در تبعید، این نوع سخنان را ابزاری برای توجیه استبداد میدانند و هشدار میدهند که چنین فتواهایی میتواند به چرخه خشونت بیشتر دامن بزند، به ویژه در میان نسل جوان که از محدودیتهای اقتصادی و اجتماعی خسته شدهاند.
این تناقضها نشاندهنده چالشهای رهبری هبتالله است: از یک سو، نیاز به وحدت در برابر تهدیدهای خارجی مانند داعش خراسان، و از سوی دیگر، خطر انشقاق داخلی بر سر مسائل اقتصادی مانند قحطی و مهاجرت گسترده.در سطح بینالمللی، چنین اظهاراتی بر انزوای بیشتر امارت دامن میزند. در سال ۲۰۲۵، با جشن چهارمین سالگرد بازگشت طالبان به قدرت، هبتالله در پیامی هشدار داد که عدم قدردانی از "حکومت اسلامی" میتواند به "سزای الهی" بیانجامد، تمهایی که توسط رسانههای غربی به عنوان نشانهای از افراطگرایی تفسیر شد.
سازمان ملل و اتحادیه اروپا، در گزارشهای اخیر خود، بر لزوم مشروط کردن کمکهای بشردوستانه به اصلاحات حقوق بشری تأکید کردهاند، اما فتواهایی مانند آنچه سیغانی صادر کرده، هرگونه مذاکره را پیچیدهتر میکند. فعالان افغانستانی در خارج، مانند کسانی که در کمپینهای #افغانستان_نیاز_به_تغییر شرکت دارند، این سخنان را "زنجیری بر پای آزادی" میدانند و خواستار فشار بیشتر بر طالبان برای برگزاری انتخابات یا حداقل گفتگوهای فراگیر هستند.در نهایت، کلام شیخ سیغانی یادآوری تلخی است از اینکه در امارت هبتالله، مرز میان دین و سیاست محو شده و اطاعت، کلید بقا به شمار میرود. این فتوا نه تنها وفاداری نیروهای مسلح را تقویت میکند، بلکه به عنوان سپری ایدئولوژیک در برابر موج اعتراضات احتمالی عمل مینماید اعتراضاتی که در سالهای اخیر از ولایتهای هرات تا کابل گزارش شده است. آیا این صداها میتوانند وحدت طالبان را در برابر طوفانهای پیش رو، از جمله بحران اقتصادی فزاینده و تنشهای منطقهای، حفظ کنند، یا زنگ خطری برای فروپاشی داخلی خواهند بود؟ زمان پاسخ این پرسش را خواهد داد، اما آنچه مسلم است، این است که هبتالله با تکیه بر چنین حامیانی، همچنان بر تخت امیرالمؤمنین تکیه زده و امارت را به سوی آیندهای نامعلوم هدایت میکند. در این میان، صدای مردم عادی افغانستان کسانی که میان ترس از گناه و نیاز به نان شب گرفتارند همچنان خاموش مانده، اما شاید روزی طنینانداز شود.