جالب است ۲
نزدیکی به گروههای مقاومت؛ انگیزه واقعی پاکستان چیست؟

پاکستان از سال 2021 به این‌ سو چند واقعیت را تجربه کرده :
1-  طالبان به ‌جای عمق استراتژیک، به یک تهدید امنیتی تبدیل شده ‌اند
2-  افزایش حملات تی تی پی خاک پاکستان را نا امن کرده است
3- طالبان به هیچکدام از خواسته‌ های امنیتی پاکستان گوش نمی‌ دهد.

اینکه پاکستان واقعاً به ‌دنبال معامله است یا تغییر راهبرد، پرسشی‌ است که پاسخ قطعی ندارد. چون هر دو احتمال می‌ توانند هم ‌زمان درست باشند. اما وزن و جهت هرکدام را دو عامل مهم تعیین می‌ کند: نخست، رفتار و سطح بلوغ سیاسی اپوزیسیون افغانستان. اینکه آیا توان شکل‌ دادن به یک جبهه قابل اتکا را دارد یا همچنان درگیر پراکندگی و بی ‌اعتمادی است.

دوم، نقش بازیگران بزرگ‌تر یعنی واشنگتن و مسکو. چون صحنه‌‌گردان اصلی این رقابت آنها هستند. مسکو و واشنگتن هستند که تعیین می ‌کنند این تنش به جنگ نیابتی جدید تبدیل می‌شود یا در حد فشاری سیاسی باقی می ‌ماند.  اسلام آباد معمولاً راهبرد خود را با چرخش قدرت در این دو محور تنظیم می ‌کند.

پاکستان در ظاهر با طالبان دچار بحران شده، اما در عمل همیشه راهی برای حفظ  نفوذ خود پیدا کرده است. از فشار بر گذرگاه‌ های مرزی گرفته تا استفاده از گروه‌های نیابتی و حتی نزدیک‌ شدن تاکتیکی به رقبای طالبان در شمال.

در یادداشت‌ هایی که نوشته‌ ام همیشه تأکید کرده ‌ام که اسلام ‌آباد به طالبان نیاز دارد، اما این نیاز یک ‌طرفه نیست. اگر پاکستان نهایتا احساس کند سیاست‌ های راهبردی ‌اش از مسیر طالبان پیش نمی ‌رود یا تهدید های مرزی‌ اش کاهش نمی ‌یابد، ابزار فشار زیادی در اختیار دارد و به ‌سرعت به سراغ فعال ‌سازی آن‌ ها می ‌رود.

اگر اپوزیسیون افغانستان نتواند یک تصویر منسجم و قابل پیش ‌بینی از خود ارائه دهد، اسلام ‌آباد ترجیح می‌ دهد روی مدیریت بحران سرمایه‌ گذاری کند تا تغییر راهبرد. درست مثل دوره‌ ای که به ‌ظاهر از دولت جمهوری حمایت می ‌کرد اما همزمان کانال ‌های ارتباطی خود با طالبان را فعال نگه می ‌داشت. 
در طرف دیگر، هر حرکت پاکستان در افغانستان بدون در نظر گرفتن وزن آمریکا و روسیه فقط نیمه ماجراست.

واشنگتن هر زمان بخواهد می ‌تواند با یک تحریم هدفمند یا بازتعریف نقش پاکستان در بازی چین، مسیر سیاست اسلام ‌آباد را تغییر دهد، همان ‌طور که در سال‌های مبارزه با تروریزم بارها چنین کرد. از سوی دیگر، مسکو با بازگشت جدی به پرونده افغانستان و ارتباط ‌گیری با طالبان، عملاً فضای مانور پاکستان را محدود و همزمان به آن نیازمند کرده است. نمونه ‌اش نشست‌ های مسکو و همکاری ‌های امنیتی مشترک که پاکستان را وادار کرد بخشی از سیاست خود را با ریتم جدید روسیه هماهنگ کند. 

به همین خاطر است که پاسخ سؤال معامله یا تغییر راهبرد؟ نه یک کلمه است و نه یک خط ساده؛ پاکستان همان بازیگری است که همیشه راه میانه را می ‌پسندد. اگر اپوزیسیون قوی شود، به ‌سمت معامله می ‌رود تا نفوذش را حفظ کند. اگر بازیگران بزرگ جهانی صحنه را تغییر دهند، مسیر راهبردی‌ اش را عوض می‌ کند تا جا نماند. و اگر هیچ‌ کدام اتفاق نیفتد، همان سیاست سنتی چند دروازه باز، چند دروازه نیمه ‌بسته را ادامه می‌ دهد. سیاستی که سال ‌ها در افغانستان جواب داده و هنوز هم بخشی از منطق رفتارش را توضیح می ‌دهد.

رفتارهای اخیر پاکستان نشان می دهد اسلام‌‌آباد به‌ دنبال اهرم فشار است، نه ساخت یک ائتلاف حقیقی ضد طالبان. یعنی پاکستان با تماس با احمد مسعود، یاسین ‌ضیا یا سایر گروه‌های مخالف، به دنبال تشکیل اپوزیسیون واقعی نیست. می ‌خواهد اهرم تنظیم‌گر داشته باشد تا طالبان را مجبور به امتیازدهی کند.

این تماس‌ها نه به خاطر دموکراسی است، نه مردم افغانستان، بلکه ابزار امنیت ملی پاکستان است.
اما یک خطر بزرگ هم برای اپوزیسیون وجود دارد. آن هم ابزارشدن اینها زیر سایه یک بازی بزرگ است.  یعنی تبدیل می ‌شود به ابزار فشار پاکستان برای باج‌ گیری از طالبان. برای همین است که باید اپوزیسیون یا رهبران سیاسی  خودش بازی بسازد، نه اینکه فقط وارد بازی دیگران شود. اگر چهره ‌های سیاسی افغانستان بتوانند اجماع ایجاد کنند، طرح راهبردی ارائه دهند، زبان و رفتار دیپلماتیک حرفه ‌ای داشته باشند و خودشان را از اختلافات کودکانه رها کنند، آنگاه می‌ توانند از تماس‌ های پاکستان برای ساخت یک پرونده سیاسی جدید استفاده کنند. پرونده ‌ای که آن‌ها را به عنوان بدیل قابل‌ بحث معرفی می‌ کند. 

همانطور که گفته شد پاکستان و طالبان هنوز به یکدیگر نیاز دارند، اما رابطه‌ شان دیگر ساده و مطیعانه نیست. در حال حاضر اسلام ‌آباد از طالبان نا امید شده، چون آنها دیگر به ‌راحتی تحت نفوذ آ ‌اس‌ آی قرار نمی ‌گیرند و تهدید های داخلی هزینه پایداری این رابطه را بالا برده ‌اند. اختلاف آ‌ اس‌ آی با شبکهٔ حقانی، ناکامی در کنترل طالبان و چرخش اسلام‌ آباد به سمت اپوزیسیون، همه بخشی از یک بازنگری راهبردی ‌اند. بازنگری‌ ای که هم فرصت سیاسی و هم دام خطرناک ابزارشدن را پیش روی اپوزیسیون قرار می‌ دهد. 

همزمان با این بازنگری راهبردی، رفت‌ وآمد های تازه پاکستان با تاجیکستان نشان می ‌دهد اسلام ‌آباد به‌ دنبال شریک فشار برای مدیریت تهدید های شمال افغانستان است و تلاش می‌ کند نفوذ خود را خارج از چارچوب طالبان هم حفظ کند. این حرکت، بخشی از همان سیاست انعطاف‌ پذیر پاکستان است که همزمان با نا امیدی از طالبان، گزینه‌ های جایگزین و اهرم‌ های فشاری جدید می ‌سازد.

پیام واقعی این روند روشن است: افغانستان وارد فاز تازه ‌ای از رقابت امنیتی شده. نه شبیه دوران اشغال آمریکا، نه شبیه جنگ شوروی، بلکه دوره‌ ای که بازیگران کوچک (پاکستان و تاجیکستان) فقط کبریت‌ اند و بازیگران بزرگ‌ تر تعیین می‌ کنند آتش روشن شود یا نه. در این میان، مردم افغانستان در موقعیتی قرار گرفته ‌اند که هر حرکت منطقه ‌ای، نه فرصت می ‌سازد و نه ثبات. فقط هشدار است. هشداری از شروع احتمالی یک فصل جدید از مهندسی قدرت در منطقه، جایی که طالبان مرکز فشار، پاکستان مرکز اضطراب، و تاجیکستان مرکز واکنش است و افغانستان دوباره زمین بازی، نه بازیگر.

مهدی حسینی- خبرگزاری جمهور
https://jomhornews.com/vdchm6nzi23n6-d.tft2.html
نام شما
آدرس ايميل شما

آخرین اخبار