جنرال سمیع سادات، فرمانده پیشین ارتش افغانستان و از افراد نزدیک به اشرف غنی، بار دیگر بحث نقش غنی و امکان بازگشت او به صحنهی سیاست را به عنوان «راه نجات افغانستان» مطرح کرده است؛ موضعی که در ظاهر ادعای یک راهکار سیاسی دارد، اما در باطن بیشتر بازتابدهندهی همان ساختار فکری قوممحور، انحصارطلبانه و تباری است که در دوران حکومت غنی نهتنها توان ایجاد دولت فراگیر را نداشت، بلکه زمینهی فروپاشی جمهوریت و برگشت طالبان به قدرت را فراهم کرد.
سمیع سادات در یادداشت تازهاش که در رسانههای جمعی و شبکههای اجتماعی دست بهدست میشود، ادعا کرده است که بازگشت اشرف غنی «ضروری و حیاتی» است، او همچنین ادعا کرده است که اشرف غنی قادر است مهاجران و نیروهای سیاسی خارج از کشور را متحد کند. به باور این کودک جنرال، اشرف غنی میتواند کشور را از بحران بیرون بیاورد و برای مقابله با سیاستهای پاکستان، نقش کلیدی داشته باشد. اما این ادعاها در تضاد کامل با حافظهی جمعی شهروندان افغانستان و واقعیتهای صحنهی سیاسی، ساختار قدرت طالبان و نقش اشرف غنی در سقوط ۲۰۲۱ قرار دارد.
پشت این ادعاها در اصل، نوعی تلاش برای احیای همان تفکر قومی–قبیلهای دیده میشود؛ تفکری که در دوران غنی نه تنها نهادهای دولت را از محتوا تهی کرد، بلکه اعتماد اجتماعی، انسجام ملی و رابطهی مردم با ساختار حاکم را نیز از میان برد. بخش بزرگی از شهروندان افغانستان باور دارند که غنی در دوران حکومتش که دو بار با تقلب بر کرسی ریاست جمهوری تکیه زد، به ایجاد یک ساختار قدرت مبتنی بر انحصار قومی مشغول بود؛ ساختاری که اقوام غیرپشتون، نیروهای سیاسی مستقل و حتی نخبگان منتقد پشتون را از دایرهی تصمیمگیری حذف میکرد.
در همین چارچوب، سقوط جمهوریت برای بسیاری یک شکست نظامی نبود، بلکه یک شکست سیاسی–قومی بود؛ انتقال قدرت به طالبان از نظر بسیاری نه یک حادثهی ناگهانی، بلکه محصول یک روند هماهنگشده و حسابشده از سوی حلقاتی بود که باور داشتند انتقال قدرت باید بههرشکل در محور قومی خاص متمرکز بماند.
این واقعیت تاریخی امروز یکی از دلایل اصلی واکنش گسترده و منفی افغانستانیها علیه اظهار نگرانی اخیر غنی از «خطر تجزیه افغانستان» است. بسیاری معتقدند غنی نه از سر دلسوزی، بلکه به این دلیل چنین سخن میگوید که از فروپاشی احتمالی حاکمیت طالبان نگران است. از نظر منتقدان، غنی میداند که اگر طالبان سقوط کنند و یک دولت ملی و مشروع بر پایهی رأی مردم شکل بگیرد، نسل او و تفکر قوممحور او هیچ جایگاهی در آیندهی سیاسی افغانستان نخواهد داشت. بنابراین هرگونه هشدار او بیشتر یک «پیام اضطرابی» برای حفظ بقای سیاسی قبیلهای است تا یک تشخیص دلسوزانه وضعیت کشور.
در صحنهی اجتماعی نیز، غنی امروز تقریبأ کُل مشروعیت خود را از دست داده است. او بهعنوان فردی شناخته میشود که در لحظهی حساس کشور را رها کرد، از مسئولیت گریخت، ارتش و مردم را تنها گذاشت و با این اقدام، اعتماد عمومی را برای همیشه از دست داده است. به همین دلیل، نه تنها امکان بازگشت او از نظر اجتماعی صفر است، بلکه طرح چنین ایدههایی از سوی امثال سمیع سادات، با بستهبندی سیاسی و ادعای نجات ملی تنها میتواند زخمهای قومی را ناسور و تنشهای اجتماعی را دوباره فعال کند. بازگشت غنی، اگر فرضاً ممکن هم باشد، نتیجهای جز بازتولید شکافهای قومی، تقویت بیاعتمادی عمومی، تداوم انحصارگرایی و حتی بروز درگیریهای تازه نخواهد داشت.
از نظر سیاسی و بینالمللی نیز غنی هیچ جایگاه قابل اتکایی ندارد. جامعه جهانی او را یک رهبر ناکام، متعصب، خودمحور، غیرقابل پیشبینی و فاقد توان مدیریت بحران میشناسد. بازیگران بینالمللی که امروز در پی خروج افغانستان از وضعیت بحرانیاند، هرگز نمیتوانند به چنین چهرهای اعتماد کنند؛ بهخصوص در دورهای که شکلگیری یک نظم آیندهی افغانستان نیازمند وفاق داخلی و مشروعیت خارجی است. بازگشت غنی برای جهان نه تنها سودی ندارد، بلکه موجب تزلزل بیشتر وضعیت میشود. از همین رو ایدهی سمیع سادات در سطح بینالمللی نیز فاقد هرگونه وزن و شانس اجرایی است.
در واکنش به این تحرکات، بسیاری از چهرههای سیاسی، فرهنگی و نظامی افغانستان، غنی را متهم کردهاند که امروز در نقش «پروپاگاندای طالبان» ظاهر شده است. تحلیل رایج در میان نخبگان این است که غنی و همفکرانش اکنون که میبینند طالبان پس از چهار سال حاکمیت به مشروعیت بینالمللی نرسیدهاند و جهان چهرهی واقعی این گروه را بیشتر از هر زمان درک کرده است، دچار هراس شدهاند؛ زیرا شکست طالبان، شکست همان پروژهی قوممحور است که اشرف غنی، حامد کرزی و زلمی خلیلزاد در آن سهم داشتند. بنابراین، آنها تلاش دارند با روایتسازیهای جدید، هم طالبان را از سقوط نجات دهند و هم خود را از محاکمهی تاریخی رهایی ببخشند.
از میان تمام واکنشها، موقف جنرال یاسین ضیا، رئیس جبهه آزادی افغانستان پاسخ صریح ارائه کرده که بخشی از این اظهارات را میتوان پاسخی به نسخهی سمیع سادات عنوان کرد. آقای ضیأ غنی را به «خیانت به سوگند» متهم کرده و افزوده است: کسی که به خالق خود وفا نکرد، چگونه به مخلوق وفادار خواهد بود؟ او پرسیده است که آیا وظیفهی «سرقوماندان اعلی فرار بود یا ایستادگی در کنار نیروهای امنیتی که تا آخرین لحظه جان میدادند؟» یاسین ضیا تأکید کرده است که سخنان غنی دربارهی «خطر تجزیه تحریف واقعیت» است، زیرا امروز مبارزهی مسلحانهی مردمی علیه طالبان برای دفاع مشروع از تمامیت ارضی و حق حاکمیت مردم شکل گرفته است، نه جنگ داخلی. او افزوده که سقوط نظام در ۲۰۲۱ شکست نظامی نبود، یک شکست کامل سیاسی بود که «غنی در رأس آن قرار داشت.» به باور آقای ضیأ نیروهای امنیتی امروز دوباره در حال سازماندهیاند و «افغانستان فردا با مبارزهی ملی مردم آزاد خواهد شد، نه با روایتهای عوامفریبانهی چهرههایی که خودشان در ایجاد فاجعه نقش داشتند.»
در یک نگاه کلان، بسیاری از تحلیلگران باور دارند که ساختار طالبان در حال فرسایش و سقوط تدریجی است. اما در آیندهی پساطالبان جایی برای اشرف غنی وجود ندارد. نه مردم او را میپذیرند، نه نیروهای مقاومت، نه هم جامعهی جهانی. از همین رو، سخنان سمیع سادات نه یک راهحل، نه یک تحلیل سیاسی، بلکه نوعی تلاش برای بازگرداندن افغانستان به همان نقطهای است که بحران از آن آغاز شد. این طرح نه تنها غیرواقعبینانه، بلکه خطرناک است؛ زیرا میتواند به احیای همان سیاستهای قبیلهای، همان انحصارگرایی و همان مسیری بیانجامد که کشور را به وضعیت کنونی، به لانهی تروریسم بینالمللی زیر سلطهی طالبان مبدل ساخت.
بنابر آنچه گفته شد، میتوان گفت که ادعای سمیع سادات مبنی بر «ضرورت بازگشت غنی» نه تحلیل سیاسی است و نه راهحل. بلکه میتوان آن را نوستالژی بیمارگونه برای احیای یک پروژهی شکستخوردهی قومی توصیف کرد؛ پروژهای که اگر دوباره تجربه شود، نتیجهاش چیزی جز تعمیق بحران، افزایش بیاعتمادی و بازتولید همان فاجعهی ۲۰۲۱ نخواهد بود. بازگشت غنی نه تنها ممکن نیست، بلکه راه مستقیم به سوی تکرار دوبارهی فاجعه است.