تعداد نظر۱
جالب است ۱
تکرار چرخه‌ی وابستگی به پاکستان

با بالا گرفتن تنش‌های مرزی پاکستان و طالبان، شماری از چهره‌هایی که انسانیت، ایمان، ارزش‌ها و باورهای شان در گوشه خیمه کوچی و لنگوته قبیله خلاصه می‌شود، مردم را به حمایت از طالب و جنگ طالب با پاکستان تشویق می‌کنند و حتی شرط شهروند بودن را ایستادن در کنار طالب می‌پندارند. از سوی دیگر شمار از دکان‌داران سیاست و قدرت نیز خواب‌های رنگی می‌بینند که به کمک پاکستان و با جنگی زرگری که پاکستان با طالب راه انداخته دوباره به دکان و بازار کاسبی خویش باز خواهند گشت!
 
اما واقعیت امر این است که نه دفاع از طالبان و جنگ کنونی این گروه با پاکستان کوچک‌ترین مبنای منطقی و اخلاقی دارد و نه دل‌بستن به این امید که پاکستان روزی مردم افغانستان را از زیر یوغ ستم طالبان نجات خواهد داد و اسلام‌آباد یک حکومت مستقل قوی و مردمی در کابل ایجاد می‌کند منطق دارد. این دوگانه، هر دو سرابی بیش نیستند؛ زیرا واقعیت تاریخی و سیاسی منطقه نشان می‌دهد که طالبان و پاکستان در طول چند دهه، به‌صورت مستقیم و غیرمستقیم، نقش اصلی را در ویرانی افغانستان، تضعیف ایجاد یک دولت قوی و ملی و قربانی‌کردن مردم برای منافع ژئوپولیتیک خود ایفا کرده‌اند.
 
افغانستان پیش از سقوط نظام جمهوری، بارها شاهد ورود جنگجویان پاکستانی در صفوف طالبان بود؛ نیروهایی که با حمایت ساختاری و شبکه‌ای سازمان‌های امنیتی پاکستان، علیه ارتش افغانستان و نیروهای دفاعی کشور می‌جنگیدند. ارتشی که بخش بزرگی از آن فرزندان همین مردم بودند؛ جوانانی که برای حفاظت از خانه، خاک و آینده‌شان سلاح برداشته بودند. همزمان، پاکستان سال‌ها تبدیل به منابع تأمین‌کننده‌ی «جنگ‌افزارهای طالبان» شد؛ همان جوخه‌های انتحاری و ماشین‌های مرگ که شهرهای افغانستان را لرزاندند و مکتب، مسجد و شفاخانه را به قتل‌گاه کودکان، زنان و شهروندان بی‌دفاع بدل کردند.
اگر امروز پاکستان ادعا می‌کند افغانستان تحت سلطه‌ی طالبان به پناهگاه امن گروه‌های تروریستی منطقه‌ای و بین‌المللی تبدیل شده و طالبان میزبان شبکه‌های خشونت‌گستر هستند، پرسش اساسی این است؛ این شبکه‌ها پیش از این در کجا سازمان‌دهی می‌شدند؟ مگر خانواده‌های رهبران طالبان و شبکه‌های وابسته به آن‌ها سال‌ها در کویته، وزیرستان، پشاور و کراچی توسط دولت‌های نوازشریف، بی‌نظیر بوتو و عمران خان «میزبانی و محافظت» نمی‌شدند؟ مگر تمرین انتحاری برای جنگ‌جویان شبکه حقانی در مدرسه‌های پاکستان آموزش داده نمی‌شد؟ بسیاری از رهبران طالبان با گذرنامه‌های پاکستانی رفت‌وآمد نمی‌کردند؟ این واقعیت‌ها در حافظه‌ی جمعی شهروندان افغانستان حک شده‌اند.
 
طالبان و پاکستان دو بازیگر که در ظاهر در برابر هم قرار می‌گیرند، اما هر دو در مسیر تحقق منافع خود حرکت می‌کنند و منافع ملی مردم افغانستان برای هیچ‌یک از این طرف‌ها اولویت نداشته و ندارد. تضادهای کنونی میان طالبان و پاکستان نیز در بطن خود بیشتر ریشه در اختلاف‌های تاکتیکی، مدیریتی و منافع منطقه‌ای دارد، نه در تغییر ماهیت یا پیدایش ناگهانی تعهدی نسبت به مردم افغانستان.
 
حمایت مردمی ازجنگ جاری میان طالبان و پاکستان هیچ مشروعیت اجتماعی، اخلاقی یا سیاسی برای شهروندان افغانستان ندارد. این جنگ محصول سال‌ها سیاست دوگانه، استفاده ابزاری از گروه‌های مسلح، و رقابت‌های امنیتی میان دو طرف است. مردم افغانستان که طی دهه‌ها هزینه‌ی اصلی این بازی‌های منطقه‌ای را پرداخته‌اند، بار دیگر در معرض پیامدهای آن قرار گرفته‌اند بدون آن‌که کوچک‌ترین نقشی در تعیین سرنوشت خویش داشته باشند. پاکستان در حقیقت آنچه را کِشت کرده محصول آن را دارد درو می‌کند و به قول معروف «ماری را که در آستین خویش پرورش داد» امروز نیش آن را دارد می‌خورد.
 
از سوی دیگر، شماری از سیاست‌مداران فرصت‌طلب و سوداگر و چهره‌های متعصب و قبیله‌گرا که از نظر تباری با طالب خود را هم‌تبار می‌بینند مردم را به حمایت از طالب تشویق می‌کنند و سیاسیون ناکام نیز بار دیگر رؤیای بازگشت به قدرت را در ذهن می‌پرورانند و گمان می‌کنند که پاکستان می‌تواند مسیر بازگشت‌شان را هموار کند.
اما واقعیت امر این است که این تفکر، ادامه‌ی همان چرخه‌ی معیوب وابستگی است که طی دهه‌ها بنیاد دولت‌سازی در افغانستان را فرسوده و امکان ایجاد یک نظام ملی مستقل را از کشور گرفته است.
 
 تجربه‌ی تاریخ معاصر افغانستان نشان داده است که هر نیرویی که از بیرون به قدرت برسد به ویژه به حمایت پاکستان قدرت را بگیرد نه مردمی است و نه منافع مردم افغانستان برای شان اهمیتی دارد و این کتله‌ها ابزار سیاست‌های منطقه‌ای بوده و خواهند بود و بازهم مردم بازنده‌ی اصلی خواهند ماند.
در نهایت، تحلیل واقع‌بینانه‌ی وضعیت نشان می‌دهد که طالبان و پاکستان دو سوی یک معادله‌اند که همواره از مردم افغانستان به‌عنوان «ابزار» استفاده کرده‌اند. جنگ میان آن‌ها جنگ مردم نیست. مردم نه از طالبان مشروعیت می‌بینند و نه از پاکستان نجات. راه رهایی افغانستان نه از دل این درگیری‌ها، بلکه از مسیر ایجاد یک اراده‌ی ملی مستقل، بازسازی ساختارهای مشروعیت سیاسی و رهایی از وابستگی‌های منطقه‌ای می‌گذرد؛ راهی که بدون شک بسیار دشوار است، اما تنها گزینه‌ی واقعی و پایدار به شمار می‌رود.
 
بهتر است هرازگاهی که جبهات ضد طالبان عملیات‌های چریکی بر علیه طالبان انجام می‌دهند و اعلام می‌کنند که دو طالب در نتیجه این عملیات‌ها کشته شد، در شبکه‌های اجتماعی به تمسخر و کنایه نپردازیم، بل از این قهرمانان و مبارزان واقعی مردم حمایت کنیم تا با تمام سختی‌ها و در دل آتش و نیروی تا دندان مسلح طالب کار و پیکار می‌کنند و حضور خود را اعلام می‌دارند که برای آزادی افغانستان و برای آزادی مردم افغانستان از سلطه استبداد طالب می‌رزمند.
 
جاوید روستاپور- خبرگزاری جمهور
 
https://jomhornews.com/vdcj8oeviuqeooz.fsfu.html
نام شما
آدرس ايميل شما

خوب گفتی ای جاوید شما میدانید این های که حال می گویند در مقابل امارت مبارزه می کنیم در بین اتش این ها امان زورگویان و چورگران و چپاولگران اند که منافی شان از دست شان رفته در زمان قدرت کسی رامی شناختند ایا منافی ملی چیزی می دانستند این ها همان اجنبی و فروخته شدگان استخباراتی اند
آخرین اخبار