تعداد نظر۲
جالب است ۴
از کاراکاس تا تهران؛ فشارها و پیامدها، چه روندی در جریان است؟
 
 سقوط دولت ونزوئلا قبل از تجاوز امریکا و پیش از نقض تمام قواعد بین المللی توسط ترامپ، نتیجه ترکیبی از بحران اقتصادی طولانی‌ مدت و فشارهای راهبردی خارجی بود که پیامدهای آن فراتر از مرزهای آمریکای لاتین احساس شد. 
 دلایل سقوط دولت ونزوئلا، ضعف ساختاری و اقتصادی این کشور در سال‌ های اخیر بوده. اقتصاد ونزوئلا به ‌دلیل مدیریت ناکارآمد، سقوط تولید نفت، تورم شدید و افزایش مهاجرت و نارضایتی اجتماعی به یکی از حادترین بحران‌ های اقتصادی در منطقه تبدیل شده بود و این امر پایه‌ های حمایت از مادورو را تضعیف کرده بود. دولت آمریکا، به ‌ویژه تحت رهبری دونالد ترامپ، ونزوئلا را  بخشی از حیاط خلوت استراتژیک خود می‌ داند که حضور حکومت نزدیک به چین، روسیه و ایران در آن، برای واشنگتن قابل‌ قبول نیست. 
 به همین دلیل تحولات ونزوئلا صرفاً  تقابل واشنگتن - کاراکاس نیست ، باید آن را یک پیام راهبردی دانست. آمریکا نشان می‌ دهد که هم توان مهندسی فشار چند لایه را دارد و هم حاضر است از نتایج آن برای افزایش قدرت مانور در پرونده ‌های حساس‌ تر مثل ایران استفاده کند. این به معنای قطعی شدن درگیری یا حمله نیست، اما به‌ وضوح به معنای سخت‌ تر شدن فضای تصمیم‌ گیری، افزایش هزینه خطا و پررنگ‌ تر شدن جنگ روایت‌ ها و محاسبات روانی در قبال ایران است. ونزوئلا یکی از حلقه ‌های شبکه همکاری‌ های غیرغربی ایران بود. از همکاری‌ های انرژی و نفتی گرفته تا مسیرهای مالی و لجستیکی برای دور زدن تحریم‌ ها. تغییر دولت در کاراکاس، به معنای محدود شدن یکی از فضاهای تنفسی ایران در برابر فشار آمریکا است. هرچه تعداد این شرکای پرریسک کمتر شود، هزینه مقاومت برای ایران بالاتر می‌ رود. از این رو تحولات ونزوئلا برای ایران مهم است. 
 
ونزوئلا به ایران ربط دارد چون آمریکا تلاش می ‌کند نشان دهد فشار خارجی وقتی با بحران داخلی و روایت ‌سازی روانی هم‌زمان شود، می‌ تواند مسیر تصمیم‌ گیری کشور مورد نظر را تغییر دهد یا پرهزینه کند. مسئله اصلی شباهت دقیق ایران و ونزوئلا نیست، چون ساختار سیاسی و اجتماعی این دو کشور کاملا متفاوت هستند. مسئله این است که ونزوئلا به‌ عنوان یک پیام عملیاتی استفاده می ‌شود تا به دیگر بازیگران از جمله ایران هشدار داده شود که فشار ترکیبی فقط نظریه نیست، بلکه قابلیت اجرا دارد.
 
نکته مهم این است که این عملیات درست همزمان با اعتراضات معیشتی در ایران و مواضع صریح و هماهنگ مقامات آمریکایی، به ‌ویژه ترامپ انجام شد. این همزمانی تصادفی نیست. ماجرا را باید در چارچوب یک فشار چندلایه دید. فشاری که از بیرون شروع می ‌شود و همزمان سعی می‌ کند نارضایتی‌ های داخل کشور را تشدید کند تا هزینه تصمیم‌ گیری برای دولت‌ ها بالا برود. هدف این نوع عملیات وصل کردن فشار خارجی به وضعیت داخلی و سخت‌ تر کردن اداره شرایط است. به‌عبارت دیگر، آمریکا بیش از آنکه روی قدرت خود حساب کند، روی ضعف‌ های ادراکی و فرسایشی طرف مقابل، سرمایه ‌گذاری می‌کند. بنابراین این هم ‌زمانی نشان می ‌دهد ما با یک سناریوی کلاسیک برجسته‌ سازی هم‌ زمان بحران ‌ها مواجه ‌ایم، نه لزوماً مقدمه اقدام فوری، بلکه تلاشی برای افزایش هزینه ذهنی تصمیم ‌گیری، کند کردن ابتکار عمل داخلی و نگه ‌داشتن دولت‌ ها در وضعیت دفاعی و واکنشی.
 
در این چارچوب، فشار همزمان خارجی دقیقاً با فشارهای اقتصادی و معیشتی داخلی پیوند می‌ خورد. وقتی مردم با تورم، گرانی و کمبود کالا مواجه هستند، نارضایتی آن ‌ها به‌ طور طبیعی بالا می ‌رود و دولت را در تصمیم ‌گیری ‌ها محدود و محتاط می ‌کند. به عبارت دیگر، فشار اقتصادی داخلی، همانند یک اهرم، توان دولت را برای پاسخ سریع و مؤثر کاهش می‌ دهد و همزمان فشار خارجی این ضعف را تشدید می‌ کند. نتیجه این می ‌شود که تصمیم ‌گیری‌ ها بیشتر واکنشی و محافظه ‌کارانه می ‌شوند و هر ابتکار عملی که می ‌تواند مسیر اصلاح یا تغییر را باز کند، به تعویق می‌ افتد.
 
 اقتصاد ضعیف ابتدا باعث نارضایتی مردم می‌ شود و به مرور، حتی نیروهای امنیتی و نظامی را هم در دفاع از دولت دچار تردید می‌ کند.  دولت ونزوئلا  بیش از ۱۰ سال با مشکلات اقتصادی و تورم شدید دست و پنجه نرم کرد، ابتدا مردم را ناراضی کرد و سپس حتی بخش‌هایی از ساختار امنیتی و نظامی توان دفاع از دولت را از دست دادند. نتیجه آن شد که دولت نتوانست ثبات خود را حفظ کند و با فشار خارجی سقوط کرد. 
البته، سقوط ونزوئلا صرفاً به‌ خاطر اقتصاد ضعیف نبود، بلکه نتیجه ترکیبی از عوامل داخلی و خارجی بود که همدیگر را تشدید کردند. ساختار اقتصاد ونزوئلا به شدت به نفت وابسته بود. وقتی قیمت نفت در بازار جهانی کاهش یافت و درآمدهای ارزی کم شد، اقتصاد آسیب دید، تورم و کمبود کالا بالا رفت و بخش‌های دیگر اقتصاد نتوانستند این فشار را جبران کنند. سقوط واقعی نتیجه ترکیب بحران اقتصادی، تحریم‌ها، سوء مدیریت داخلی، فساد و فرسایش مشروعیت سیاسی بود.  یعنی مجموعه‌ ای از فشارهای ساختاری که در نهایت نظام را به نقطه‌ ای رساند که یک بحران سیاسی  و اجتماعی گسترده و فروپاشی همراه با مداخله خارجی را ممکن کرد. 
 
با توجه به آنچه گفته شد، تجربه ونزوئلا برای ایران بیشتر حکم یک هشدار راهبردی را دارد تا یک معیار مقایسه‌ ای مستقیم. این تجربه نشان می‌ دهد که فشار ترکیبی خارجی وقتی با نارضایتی‌ های واقعی داخلی همراه شود، می‌ تواند تصمیم‌ گیری‌ ها را دشوارتر و فضای مدیریت کشور را پرهزینه کند. اما ایران با ساختار حکمرانی پایدار، تجربه طولانی مدیریت بحران و شبکه ‌های متنوع اقتصادی و سیاسی، ظرفیت بالایی برای مقاومت در برابر چنین فشارهایی دارد و می ‌تواند با استفاده از این ظرفیت‌ها، اثرگذاری فشار خارجی را کنترل کند.
 
لذا، سیاست خارجی و ساختار حکمرانی ایران در سال‌ های گذشته نشان داده که در برابر فشارهای همزمان داخلی و خارجی، معمولاً دست به واکنش‌های عجولانه نزده است. در بسیاری از مواقع، تلاش شده تنش‌ها کنترل شود تا بحران‌های مقطعی به وضعیت‌های غیرقابل بازگشت تبدیل نشوند. همین توان در مدیریت و مهار بحران، به‌ویژه در سطح امنیتی و سیاسی، باعث شده کشور از ورود به مسیرهای خطرناک بی ‌ثباتی دور بماند. در این چارچوب، می‌ توان گفت بخش مهمی از فشارهای خارجی دقیقاً با هدف تضعیف همین توان حفظ تعادل طراحی می‌شود. ظرفیتی که تا امروز یکی از نقاط قوت جمهوری اسلامی در برخورد با محیط پرتنش منطقه‌ ای و بین ‌المللی بوده است.
 
مهدی حسینی- خبرگزاری جمهور
 
https://jomhornews.com/vdcc4xqsm2bqox8.ala2.html
نام شما
آدرس ايميل شما

مهدی
مقاله خیلی خوبی بود ، منتهی الان باز یک مشت وطن فروش آمریکاپرست میان این زیر و عرعر میکنند ، شما آمریکاپرستان بهتره دهنتو ببندید و گورتون رو از ایران گم کنید .
تنها رفتن به قاضی و راضی برگشتن ؟! از اول تا آخر مطلب گُنده گویی و خود بزرگ بینی و تکراری . مسائل را به شیوه غلطِ "دیدن نیمه پُر لیوان " تعبیر کردی 👎🏻👎🏻👎🏻
آخرین اخبار