مهم ترین مسئله فوری در حال حاضر امنیت انرژی و عبور نفت از تنگه هرمز است. موضوعی که آمریکا خواهان آن است که به صورت مشترک با ایران تنگه را کنترل کنند اما ایران نمی پذیرد. جمهوری اسلامی طی بیش از 30 سال تحریم و جنگ هیچ وقت از تنگه هرمز به عنوان ابزار فشار استفاده نکرد. اما امروز میتواند آن را به عنوان یک کارت فشار استفاده کند. این رفتار نشان میدهد تهران از ابتدا این گذرگاه را بیشتر به عنوان یک ابزار بازدارندگی بالقوه نگه داشته، نه یک ابزار فشار روزمره.
برای فهم ساده تر می توان آن را شبیه یک کارت استراتژیک در بازی تصور کرد. اگر یک بازیگر کارت مهم خود را زود خرج کند، دیگر در مراحل حساس بازی چیزی برای تغییر معادله ندارد. به نظر می رسد ایران طی سال های گذشته تلاش کرده این کارت را برای موقعیت های بسیار حساس تر نگه دارد یعنی زمانی که فشارها به نقطه ای برسد که لازم باشد معادله منطقه ای یا جهانی تغییر کند.
از منظر راهبردی، اکنون ارزش این اهرم دقیقاً در همین سابقه نهفته است. چون ایران در گذشته از آن استفاده نکرده، تهدید بالقوه آن برای دیگران جدی تر به نظر می رسد. اگر کشوری بارها تهدید کند اما هرگز عملی نکند، اعتبارش کاهش می یابد. اما وقتی کشوری سالها یک ابزار را نگه میدارد و فقط در شرایط خاص به آن اشاره می کند، پیام آن برای طرف مقابل بسیار قوی تر است.
به همین دلیل یک توافق محدود که امنیت عبور کشتیها را تضمین کند می تواند برای هر دو طرف قابل قبول باشد. در چنین توافقی معمولاً چند اقدام هم زمان دیده می شود: کاهش تنش نظامی در منطقه، باز شدن مسیر کشتیرانی و در مقابل برخی امتیازهای اقتصادی یا مالی برای ایران. اقدام واشنگتن در آزاد سازی بخشی از دارایی های ایران پیش از مذاکره نیز دقیقاً در همین چارچوب قابل تحلیل است.
اما در مورد مسائل دیگر مانند برنامه هستهای یا نقش منطقه ای ایران، رسیدن به توافق در یک مذاکره کوتاه تقریباً غیر واقعی است. تجربه مذاکرات برجام نشان داد که حتی توافقی محدود درباره یک موضوع مشخص سال ها مذاکره فشرده نیاز دارد. بنابراین انتظار یک توافق جامع در چنین شرایطی منطقی نیست.
شرط دیگر امریکا ذخایر موشکی کم برد 700 کیلومتر است. این خواست اسرائیل است. نتانیاهو و لابی یهود با فشار آوردن به ترامپ او را متقاعد ساختند که برد موشکی ایران نباید اسراییل را بیش از این تهدید کند. یکی از موانع این است که طرف آمریکایی همچنان منافع اسرائیل را در نظر می گیرد.
امنیت و برنامه موشکی و هسته ای ایران برای تل آویو یک موضوع حیاتی محسوب می شود. به همین دلیل هر توافقی که میان ایران و آمریکا شکل بگیرد مستقیماً بر محاسبات امنیتی اسرائیل اثر می گذارد، اگر اسرائیل احساس کند توافق احتمالی باعث تقویت قدرت منطقه ای ایران می شود، احتمالاً تلاش می کند مسیر مذاکرات را سخت تر کند. تل آویو معتقد است هر توافقی که برنامه موشکی و هسته ای ایران را کاملاً متوقف نکند در بلند مدت تهدید امنیتی برای اسرائیل باقی می گذارد.
بنابراین، برد کم موشک و تحویل ارانیوم غنی سازی شده به آمریکا در حقیقت خواسته اسرائیل است. به همین دلیل موفقیت مذاکرات تنها به توافق تهران و واشنگتن بستگی ندارد، بلکه به این هم وابسته است که آیا آمریکا میتواند میان مذاکره با ایران و نگرانی های امنیتی اسرائیل تعادل برقرار کند یا نه؟
لذا با همه این تفاسیر سناریوی محتمل این است که یک توافق سطحی اما مهم برای مدیریت بحران فوری محتمل است. توافقی که صلح پایدار نمیسازد. دو طرف ممکن است درباره امنیت کشتیرانی در تنگه هرمز، کاهش تنش نظامی و ادامه مذاکرات در آینده به تفاهم برسند، اما موضوعات بزرگ تر را به مذاکرات بعدی ممکن است واگذار کنند.
به همین دلیل اگر در اسلامآباد خبری از توافق محدود برای کاهش فوری تنش منتشر شود، از نظر تحلیلی یک نتیجه منطقی و حتی موفق محسوب می شود. چون در شرایطی که فضای منطقه بسیار پرتنش است، گاهی جلوگیری از گسترش بحران خود بزرگ ترین دستاورد دیپلماسی است.
خبرگزاری جمهور- مهدی حسینی











