این قسمت: صلاح الدین ربانی
صلاح الدین ربانی را خیلی جوان بود که در تلویزیون نور دیدم. سال 1386 شمسی می خواستم مرکز همبستگی رسانه ها را ایجاد کنم. مرکز همبستگی رسانه ها یک اتحادیه متشکل از رسانه های ملی-اسلامی بودند. من قبل از تأسیس این نهاد، جمعی از رسانه های ارزشمند را فهرست کردم و برای شکل گرفتن این اتحادیه باید به سراغ مؤسسین رسانه های مورد نظر می رفتم. تلویزیون نور یکی از آن رسانه ها بود.
به دیدن استاد ربانی شهید رفتم. استاد با بنده بسیار مهربان بوده و لطف داشتند. احوال مرا با خوشرویی می پرسیدند و از وضعیت ها سئوال می کردند. بعد از صحبت هایی، پیشنهاد تأسیس مرکز همبستگی رسانه ها را با ایشان مطرح کردم. گفتند تلویزیون نور را صلاح الدین خان پیش می برند. من با ایشان صحبت می کنم شما بروید ببینید. به دیدن صلاح الدین خان در دفتر تلویزیون نور رفتم. با خوشرویی و بزرگواری از من استقبال کردند. جوان بود و با انگیزه و فعال و فهمیده. موضوع را با ایشان مطرح کردم و به گرمی استقبال نمود. و همین بود که مرکز همبستگی رسانه ها را با تلویزیون های نور و تمدن و نورین و آینه و روزنامه های پیمان و ماندگار و رادیوهای زیادی مثل رادیو آموزگار و هفته نامه هایی مانند پیام مجاهد و... که به 48 رسانه می رسید تأسیس کردیم.
آشنایی ما با جناب صلاح الدین ربانی از همان جا به همان بهانه شد. تلویزون نور هرچند که توسط استاد شهید تأسیس شد اما شالوده و بنیان آن رسانه ارزشمند، تحت مدیریت صلاح الدین ربانی گذاشته شد. ایشان آن زمان خودش شخصا به دفتر نور می رفت و حضورا آن رسانه را مدیریت می کرد. کادرهای خوبی جذب نمود و برنامه های خوبی را از نور آغاز کرد. ژورنالیست های خوبی را تربیت نمود و مدیران خوبی را هم پرورش داد. نورالرحمان اخلاقی، خیرالله آزاد، حفیظ مصداق همراه با خیلی از خبرنگاران زبده را در تلویزون نور میدان داد و یا تربیت کرد.
مدیریت رسانه ای و برخورد با کارشناسان متعدد به نظر من کمک کرد تا صلاح الدین خان، بیشتر با متن و عمق سیاست آشنا و عجین شود. روحیه شخصی ایشان و تعلق وی به یک خانواده بزرگ مثل استاد ربانی شهید نیز برای رشد ایشان مؤثریت زیادی داشت.
با شهادت پروفیسور استاد ربانی، بزرگان جمعیت اسلامی در آن مقطع، صلاح الدین خان را مناسبترین گزینه برای جانشینی استاد در رهبری جمعیت اسلامی می دانستند. گزینش ایشان به سرپرستی حزب بزرگ جمعیت اسلامی در شرایطی که اغلب بزرگان سیاسی افغانستان عضویت جمعیت اسلامی را داشته و همگی در کنار ایشان قرار گرفته بودند، کمک کرد که وی بتواند هم بیشتر رشد کند و هم روحیه مناسب برای رهبری، دیپلماسی و چانه زنی ها را کسب کند.
اوج درخشش صلاح الدین ربانی زمانی بود که وزیر امورخارجه افغانستان شد. هم وزیر بود و هم سرپرست جمعیت اسلامی افغانستان. شاید این پوزیشن مناسب ایشان بعنوان سرپرست بزرگترین و ریشه دارترین حزب سیاسی افغانستان نبود اما موفقیت ها و صلابت ایشان در وزارت امورخارجه و از اینکه در دیپلماسی موفق بود و در مقابل یک رئیس جمهور بیمار و روانی بنام اشرف غنی حقیقتا خیلی باصلابت ظاهر می شد و شخصی باج ده نبود؛ تا حدی توجیه کننده وزارت ایشان می بود.
چون مبنای بنده بر خلاصه گویی است؛ از مصادیق و خیلی سخن ها می گذرم.
آنچه باعث کدورت ها و بی نظمی ها و شاریدگی ها در میان بزرگان جمعیت اسلامی شد، انتخابات ریاست جمهوری سال 1398 بود. اعضای شورای رهبری جمعیت اسلامی نتوانستند به اجماع برسند تا از میان خودشان نامزدی برای انتخابات معرفی کنند. از میان سایر نامزدها نیز روی گزینه خاصی نتوانستند به اجماع برسند. تمام جمعیت اسلامی مخالف اشرف غنی بودند.
بعد از بن بستِ سران جمعیت اسلامی در معرفی نامزد برای انتخابات؛ برخی چهره های حوزه مقاومت در تقابل با اشرف غنی، با حنیف اتمر وارد صحبت شدند. استدلال آنها این بود که اولا حنیف اتمر حاضر است شرایط ما را بپذیرد و ثانیا اتمر تنها کسی است که می تواند اشرف غنی را به زیر بکشد.
صلاح الدین خان در میان این جمع نبود. او با جنرال دوستم و کریم خلیلی داکتر عبدالله را مجددا به میدان آوردند و کاندیدا کردند. شاید اشتباه صلاح الدین خان که باعث شد جمعیت اسلامی افغانستان دو شاخه شود این بود که از جایگاه جمعیت اسلامی افغانستان اعلامیه رسمی داد که این حزب از نامزدی داکترعبدالله عبدالله اعلام حمایت می کند. همین اعلامیه موجب خشم جمعیتی های مخالف داکترعبدالله شد. نتیجه هم این شد که اکثریتی از اعضای رهبری جمعیت، کنگره جمعیت اسلامی را در کابل دایر کردند، اعضای جدید شورای رهبری را گزینش نموده و استاد عطامحمد نور را به عنوان رهبر جمعیت اسلامی افغانستان انتخاب کردند؛ مسئله ای که صلاح الدین خان و تیم همراهش آن را نپذیرفته و عملا جمعیت اسلامی دو شاخه شد. اتفاقا بعدها هر دو گروه که از حنیف اتمر و از داکتر عبدالله حمایت کرده بودند از حمایت شان پشیمان شدند؛ اما ته این تصمیم آنچه باقی ماند، دو شاخه شدن و گسست در جمعیت اسلامی افغانستان بود.
من اما قبل از آنکه آنها به این مرحله برسند روزی تنها به دیدار صلاح الدین ربانی رفتم. نزدیک به دو ساعت در منزل ایشان راجع به همین مسائل، گسست ها و اختلافات و صف بندی ها صحبت کردیم.
صلاح الدین خان مسائلی مطرح کرد که هم مستند و هم عقلانی بودند. او استادعطامحمد نور را بسیار با احترام یاد می کرد. قبل از انتخابات بسیار مایل بود که آقای نور از جانب جمعیت اسلامی افغانستان نامزد انتخابات ریاست جمهوری بشود. اما آقای نور نمی پذیرفت. البته من هم چندین بار به آقای نور اصرار کرده بودم اما ایشان دلایلی داشت و زیر بار نمی رفت. به هرحال، صحبت های آقای ربانی در آن دیدارمان برایم جذاب و امیدوار کننده بود. من هم حرفهایم را برایش گفتم و نهایتا از ایشان خواستم که بی اعتنا به اشخاصی که مایل به نزدیکی شما نیستند؛ و یا بدون اینکه اختیار خود را به دست افسقالان بدهید و صندوقچه سخن خود را پیش آنها باز کنید؛ بهتر است شما و آقای نور تک و تنها در یک اتاق بنشینید، بگویید و تفاهم کنید. اینگونه بهتر و زودتر مشکلات حل می شود. انصافا آقای ربانی پیشنهاد مرا پذیرفت که با استاد بنشینند. آقای ربانی فقط از یکی از بزرگان گلایه هایی داشت و برخی گسست ها را به ایشان نسبت می داد.
به هرحال، روز بعد به دیدار استاد عطامحمد نور رفتم. به استاد خیلی امیدوار بودم که خواسته مرا مبنی بر نشست دو نفری با صلاح الدین خان رد نمی کنند. اما در کمال ناباوری ایشان نپذیرفت. استدلال ایشان نیز این بود که اکثریت اعضای شورای رهبری جمعیت اسلامی در نشست های اخیرشان فلان تصمیم را گرفته اند و من نمی توانم در مقابل فیصله شان، اقدام ضد آنرا انجام بدهم. حالا برای این کار، دیر شده است.
ناامید و خسته شدم، چند روز بعدش کنگره جمعیت دایر شد و نهایتا همان شد که نوشتم.
حالا هر دو رهبر، طرفداران خود را دارند. هر دو پایگاه خود را دارند. اما هر دو از یک حوزه، یک سنگر، یک تفکر و یک عقبه و یک خانواده هستند. در یک وضعیت هستند و روبروی خود یک دشمن مشترک می بینند. هردوی این عزیزان، یک مردم و ملت را هم پیش روی خود می بینند که امیدوار به اتحاد آن دو هستند.
بعدا به این مورد می پردازم اما آنچه لازم است از صلاح الدین ربانی بگویم اینست که ایشان شخصیتی ارزشمند و باظرفیت هستند که در دو دهه گذشته، تجارب خوبی کسب کرده اند. همیشه اهل ادب و نزاکت هستند و در عین رقابت، هرگز بی احترامی به جانب مقابل نمی کنند. صلاح الدین خان می تواند در لندن فراموش شود و هم می تواند به یکی از قهرمانان حوزه مقاومت تبدیل بشود و نام و بیرق استاد ربانی شهید را بر افرازد. اما این قهرمانی و بزرگی، لزوما در رهبر شدن و رهبر ماندن نیست. در اعتمادسازی، در ساختن و احیای جمعیت اسلامی و در اجماع بزرگ راهروان جمعیت اسلامی است.
من به صلاح الدین ربانی، امیدواری زیادی دارم. زمان به سرعت می گذرد و در حاکمیت طالبانی؛ ارزش های جهاد و مقاومت و زیبایی های مشارکت مردم در مسائل ملی، در حال کم نور شدن هستند.
من در وجود بزرگان سیاسی، این خردمندی را می بینم که در مقابل یک دشمن مشترک و برای نجات مردمی که به آنها امیدوارانه نگاه می کنند، به همگرایی برسند.