جالب است ۰
تنش جاری میان طالبان و پاکستان صرفاً برخاسته از تحرکات تروریستی تی‌تی‌پی با حمایت طالبان در مناطق آن‌سوی دیورند نیست، بلکه هدف اساسی پاکستان از راه‌اندازی جنگ علیه طالبان، پیشبرد پروژه‌های استعماری قدرت‌های بزرگ به ویژه ایالات متحده است که به‌طور مذبوحانه‌ای در تلاش برای اشغال مجدد بگرام و تحکیم سیطره استراتژیک خود بر رقبای سنتی و دشمنان قدرتمندش از جمله چین، روسیه و ایران در افغانستان به‌مثابه یک برج دیده‌بانی است.
ابعاد پنهان تنش‌های طالبان و پاکستان؛ مساله‌ای بزرگ‌تر از تی‌تی‌پی؟
ذبیح‌الله مجاهد، سخنگوی طالبان، پس از ناکامی سومین دور گفت‌وگوها با پاکستان، اعلام کرد که اسلام‌آباد پروژه ایجاد ناامنی در منطقه را از قدرت‌های بزرگ دریافت کرده است. او تأکید کرد که دیگر نیازی به میانجی‌گری کشورهای منطقه در گفت‌وگو با پاکستان وجود ندارد.
 
مجاهد افزود که از این پس وضعیت را با کشورهای منطقه در میان خواهد گذاشت و ایران، روسیه و کشورهای آسیای مرکزی «وضعیت را درک می‌کنند».
 
او اظهار داشت که در نشست استانبول، پاکستان تلاش داشت مسئولیت امنیت داخلی خود را بر عهده طالبان بگذارد و همین موضوع باعث شد مذاکرات به نتیجه نرسد.
 
مقامات و سخنگویان طالبان پیش‌تر نیز بارها پاکستان را به راه‌اندازی یک جنگ نیابتی علیه افغانستان متهم کرده و مدعی شده بودند که پاکستان به نیابت از قدرت‌های خارجی علیه طالبان اقدام به جنگ کرده و به تنش‌های مرزی و نقض حاکمیت ملی افغانستان دامن می‌زند.
 
طالبان همچنین پاکستان را به حمایت از گروه‌های تروریستی مانند داعش متهم کرده و مدعی‌اند که این گروه‌ها در خاک پاکستان پایگاه دارند و از آن کشور برای ناامن‌سازی افغانستان استفاده می‌کنند.
 
اظهارات تازه ذبیح‌الله مجاهد نیز در همین راستا قابل تفسیر است، اما در عین حال پرده از ابعاد پنهان درگیری‌های اخیر برمی‌دارد و نشان می‌دهد که این جنگ تنها یک نبرد کلاسیک میان دوطرف شناخته شده نیست، بلکه جدالی پیچیده با حضور بازیگران قدرتمند فراتر از طرف‌های متخاصم است.
 
تحلیلگران می‌گویند یکی از دلایل اصلی شکست مذاکرات استانبول، طرح مساله بگرام از سوی پاکستانی‌ها و مخالفت طالبان با آن بوده است. اگر این برداشت درست باشد، به معنای آن است که امریکایی‌ها با استفاده از پاکستان به دنبال متشنج‌سازی فضا برای ایجاد بهانه و بستر لازم جهت اشغال مجدد بگرام هستند. بنابراین، تا زمانی که طالبان با طرح استعماری امریکا موافقت نکرده و نقش نیابتی پاکستان را در این زمینه به رسمیت نشناسند، نه‌تنها درگیری‌های مرزی و تنش‌های جاری فروکش نخواهد کرد، بلکه بحران ممکن است روز به روز شدت یابد و دستیابی به راه‌حل عادلانه و صلح‌آمیز دشوارتر شود.
 
از این منظر، تنش جاری میان طالبان و پاکستان صرفاً برخاسته از تحرکات تروریستی تی‌تی‌پی با حمایت طالبان در مناطق آن‌سوی دیورند نیست، بلکه هدف اساسی پاکستان از راه‌اندازی جنگ علیه طالبان، پیشبرد پروژه‌های استعماری قدرت‌های بزرگ به ویژه ایالات متحده است که به‌طور مذبوحانه‌ای در تلاش برای اشغال مجدد بگرام و تحکیم سیطره استراتژیک خود بر رقبای سنتی و دشمنان قدرتمندش از جمله چین، روسیه و ایران در افغانستان به‌مثابه یک برج دیده‌بانی است.
 
اینکه ذبیح‌الله مجاهد به صراحت از تلاش طالبان برای در میان گذاشتن وضعیت با کشورهایی مانند روسیه و ایران و آسیای مرکزی سخن می‌گوید، به‌وضوح نشان می‌دهد که تنش با پاکستان اساساً بر سر مساله‌ای مانند تی‌تی‌پی یا درگیری‌های مرزی و اختلافات ارضی نیست، بلکه این یک جنگ نیابتی از سوی پاکستان و با حمایت و پشتیبانی دولت‌های رقیب کشورهای یادشده است.
 
با توجه به این وضعیت، تعبیر سخنگوی طالبان مبنی بر اینکه کشورهای روسیه، ایران و آسیای مرکزی «وضعیت را درک می‌کنند»، شاید حامل این پیام معنادار باشد که همان‌گونه که پاکستان با امریکا طرح توطئه‌آمیز ناامن‌سازی افغانستان و متشنج‌سازی رابطه با طالبان را طراحی کرده تا ترامپ را به بگرام برساند، و از آن‌سو امریکای به رهبری ترامپ با تسلط امنیتی و راهبردی بر بگرام، کنترل خود بر چین، روسیه و ایران را تحکیم کند، طالبان نیز با کشورهای یادشده وارد زدوبندهای پیدا و پنهان می‌شود تا این پروژه را خنثی کرده و جبهه‌ای متقابل علیه سلطه‌گری غرب و نقش تاریخی پاکستان به‌عنوان جاده‌صاف‌کن استعمار ایجاد کنند.
 
بنابراین، ابعاد و ریشه‌های بحران جاری در روابط طالبان و پاکستان بسیار عمیق‌تر و گسترده‌تر از آن چیزی است که در مواضع دوطرف بازتاب یافته است. این یک نبرد نیابتی و تقابل استراتژیک میان قطب‌های قدرت در شرق و غرب است که بار دیگر افغانستان را درنوردیده و حاکمیت ضعیف، نامشروع و بی‌اراده طالبان را با چالش مرگ و زندگی روبه‌رو کرده است.
 
بدیهی است که در این میان، طالبان نیز تلاش می‌کنند از مسیرهای گوناگون، حیات و بقای خود را تأمین و تضمین کنند و شاید با توجه به درخواست‌های توسعه‌طلبانه و استعماری امریکا و پاکستان در مذاکرات استانبول، به این نتیجه رسیده باشند که در حال حاضر هیچ راهی جز قرار گرفتن در جبهه روسیه، چین و ایران برای تقابل با غرب و پاکستان وجود ندارد.
 
با این حساب، اگر این برداشت درست باشد، با شکست مذاکرات استانبول نه‌تنها تنش میان طالبان و پاکستان تشدید خواهد شد، بلکه دامنه‌های این تشدید تنش به‌سرعت طرف‌های منطقه‌ای و بین‌المللی را نیز درگیر خواهد کرد. افغانستان عملاً به میدان نبرد نیابتی قدرت‌های شرق و غرب بدل خواهد شد؛ چیزی که در تاریخ سیاسی معاصر افغانستان سابقه‌ای طولانی دارد و همواره از مردم بی‌دفاع کشور قربانی گرفته است.
 
عبدالمتین فرهمند – جمهور
 
https://jomhornews.com/vdchx6nzv23n6vd.tft2.html
نام شما
آدرس ايميل شما

آخرین اخبار