من از آقای محقق دلگیر بودم. حادثه قتل عام مردم یکاولنگ توسط طالبان در زمستان 1379 واقعا همه ما مخصوصا یکاولنگی ها را ویران و پریشان کرده بود. وقتی رسانه ها خبر را پوشش دادند موج بزرگی علیه طالبان و در همدردی با مردم یکاولنگ ایجاد شد. آقای محقق اما در مصاحبه ای با BBC گفت: آنهایی که کشته شده اند طالبان محلی بودند که توسط طالبان قندهاری و پنجابی کشته شدند. آن مصاحبه مانند ریختن پطرول بر آتش درد و زخم ما زخم دیدگان بود.
برای همین است که می گویند: کلمه ها همیشه بیشتر از گلوله ها آدم می کشند. به همین حساب من هرگز رابطه خوبی با آقای محقق نداشتم؛ با وجود آنکه ایشان رابطه خوبی با برخی بزرگان فامیل بزرگ ما داشت. من گاهی در برخی رسانه ها علیه آقای خلیلی و محقق قلم می زدم.
با این وجود، من آقای محقق را به کریم خلیلی ترجیح می دادم؛ به سه دلیل: دلیل اول این بود که کریم خلیلی عامل مستقیم کشتار مردم یکاولنگ بود. دوم این که کریم خلیلی نسلی از تحصیلکردگان بی مغز و عقده ای را پرورش داد و حمایت کرد که دشمن هزاره ها را در میان قوم تاجیک و فارسی وان ها می پالیدند. در حالی که هر ظلم و کشتار و تبعیضی که علیه هزاره ها روا داشته شده توسط آدرس خاصی بوده است.
سوم این است که آقای محقق دروس حوزوی خوانده و به مذهب و شعائر اسلامی پایبند است اما کریم خلیلی در مورد مذهب، همج الرعاع و لاقید است.
آقای محقق غیر از یکی دو مورد، همواره در راستای تأمین منافع قوم هزاره و شیعه حرکت کرده است. یکی از آن موارد، نکوهش کردن معترضین جنبش تبسم در محضر اشرف غنی بود که موجب آسیب دیدن وجهه وی در میان هزاره ها شد.
اواسط سال 1386 برای یک گفتگوی رسانه ای از جانب نشریه مطرح "پیام مجاهد" به دیدن استاد محقق رفتم. گفتگوی خیلی خوب اما خاطره بدی برای من شد. بعد از گفتگو من از کابل راهی سفر خارج شدم؛ اما همکارم که یک جوان تاجیک بدخشانی و مسئول ضبط و نشر گفتگوی مطبوعاتی بود؛ در سخنان استاد محقق دخل و تصرف کرده بود. مثلاً آقای محقق در طول مصاحبه بارها با احترام از عبدالعلی مزاری تحت عناوین: استاد شهید، شهید مزاری، رهبر شهید و... یاد می کرد؛ اما همکارم بدون لحاظ کردن امانتداری، تمام عناوین آقای مزاری مثلِ شهید، رهبر، استاد و... را حذف، و فقط "مزاری" را استفاده کرده بود. این در یک مصاحبه رسمی، یک خطای بزرگ و جرم رسانه ای و کار بسیار زشت و غیرقابل قبول است. احتمالا استاد محقق آن زمان، آن عمل غیراخلاقی و احمقانه را کار من می دانست و نمی دانست که من هنگام ویراستاری و چاپ گفتگو اصلا در کابل نبودم و خودم یکماه بعد، آن را خواندم و تمام وجودم را خشم و عصبانیت گرفته است. بازهم من تعجب کردم که چطور استاد محقق به این کار زشت، اعتراض نکرده بود. بعدا مرحوم شهید سیدمصطفی کاظمی تماس گرفته و گفت که آقای محقق پس از انتشار مصاحبه اش بسیار بی تابانه و وارخطا داخل پارلمان راه می رفت.
احتمالا تحت تأثیر همان خبط و کار غیراخلاقی، در کنار تحلیل هایی که گاهی من می نوشتم، جناب استاد محقق نیز رابطه خوبی با من نداشت و تاحالا نیز احساس می کنم دلش با من صاف نیست. در یکی از سالهای آخر دهه هشتاد شمسی، مرحوم سیدحسین انوری از دست یکی از همکاران دفترم، خبر داد که آقای محقق توطئه ای علیه تو دارد و کسی را اجیر کرده است. او مشخصات اجیر را هم گفت. آن شخص در غرب کابل از الوات شناخته شده بود. محافظ دفتر را برای صحت سنجی این سخن به غرب کابل فرستادم؛ او نفر اجیر را پیدا کرد و برگشت. کسی معروف به سید... از سنگلاخ بود. ابتدا انکار کرده اما بعدا گفته بود که استاد به من گفته که فلان آدم، پنجشیری و ضد مردم ماست! و بعد که فهمیده بود من، کی و از کجا هستم؛ از واسط ما عذرخواهی کرده و با وجود اصرار من، هرگز حاضر نشد به دیدن من در دفتر ما بیاید. از آن پس آن فرد، دیگر دیده نشد.
با گذشت زمان، رابطه ام با استاد، کمی خوب شد. در یک تیم انتخاباتی بودیم؛ هم در سال 2014 و هم در سال 2018. ائتلاف های سیاسی علیه حکومت غنی هم که شکل گرفت در یک ائتلاف بودیم. مثل ائتلاف سیاسی جبهه نجات افغانستان. گاهی در جلسات رهبری و گاهی بصورت انفرادی می دیدم شان.
بعد از تشکیل ریاست اجرائیه و استقرار جناب استاد محقق در کاخ سپیدار بعنوان معاون ریاست اجرائیه؛ روزی به دیدنش رفتم. از آنچه کرده و کرده ام برایش گفتم؛ از جمله از استخدام آن اجیر. گفتم بعد از این، اختیار با شماست؛ می خواهی فراموش کنیم یا به همان راه برویم؟ استاد گفت: چند نفر را برای جابجایی در حکومت معرفی کنید و چند نفر را هم برای بورسیه و... / من اما این چیزها را نمی خواستم. از حکومت غنی خوشم نمی آمد، هیچکسی را برای هیچ کاری معرفی نکردم. اما بعد از آن، دلگیری ها را کنار گذاشتم.
در انتخابات 2018 برخی رهبران سیاسی در مقابل اشرف غنی، تیم صلح و اعتدال را با رهبری حنیف اتمر ایجاد کردند. استاد محقق یکی از پیشگامان تشکیل آن تیم بود. آقای قانونی همینطور. هرکدام برای رفتن استاد عطامحمد نور در کنار اتمر، تلاش کردند و تأثیر گذاشتند. من نیز از میانه راه وارد شدم که داستان مفصلی دارد. آقای اتمر پذیرفت که نظام سیاسی و حاکمیتی از ریاستی به صدارتی تغییر کند. اتفاق شده بود که اگر این تیم برنده شد که البته شانس بسیار بالایی هم داشت؛ استادعطامحمد نور بشود صدر اعظم.
در جلسات اعضای تکت متشکل از آقای اتمر، استاد عطامحمد نور، جناب قانونی، استاد محقق و عالم ساعی بعنوان نماینده قوم ازبیک، به دلیل عدم حضور آقای نور؛ من جای ایشان به آن جلسات می رفتم. در آن جلسات و همچنین نشست های شورای رهبری، با آقای محقق همکلام بودیم. رابطه بد نبود؛ با همکاران استاد محقق از جمله داکترسکندری و آقای ناطقی که خیلی خوب بودیم.
بعدها که تیم انتخاباتی صلح و اعتدال فروپاشید؛ در پروسه بزرگ صلح متشکل از رهبران بزرگ سیاسی نیز بارها استاد محقق را می دیدم. استاد در تمام آن نشست ها، وزنه قابل احترامی بودند. بسیار بخوبی و درستی از ملت بزرگ هزاره نمایندگی می کردند. شخصیتی معتدل بودند. فعال و متحرک بودند و یک تیم خیلی خوب داشتند. حادثه خانگی که منجر به از بین رفتن محمدباقر محقق شد؛ کمر استاد را شکست. آن مرحوم را چند بار دیده و همکلام شده بودیم؛ جوان خیلی خوب و لایق و فهمیده ای بود که اگر می ماند، حتما آینده خوبی داشت. برای غم شریکی تقریبا زود بزود به منزل ایشان می رفتم.
احساس می کنم او بعد از آن حادثه، آن استاد محقق سابق نشد. اما هرگز تلاش هایش را برای حزب و مردم خود، رها نکرده است. در تشکیل شورای عالی مقاومت، نقش مهم داشته و همیشه علیه طالبان سخن گفته و نگران از دست دادن چیزی نشده است. این برای من ارزشمند است. موهایش سفید و زانوانش سست شده اما هنوز روحیه مبارزه را از دست نداده است.
گمان می کنم در این سالهای اخیر، با وجود اشتباهاتی که داشته؛ اما همانند کریم خلیلی دنبال منافقت با مردم هزاره نیست که هم به نعل بزند و هم به میخ. سابقه آقای خلیلی نشان می دهد که او همیشه با دشمنان اقوام تحت ستم افغانستان متحد شده و از طریق عوامل قلمی خود، نفرت پراکنی کرده است.
استاد محقق مخصوصا در یک دهه اخیر به دنبال ایجاد همگرایی و اتحاد میان حوزه زبان فارسی بوده است. اکنون از میان رهبران قوم هزاره، او صادقانه تر و جرأتمندانه تر علیه طالبان سخن می گوید. او عضو یک ائتلاف ضدطالبانی است. نسبت به بقیه فعالتر است و ملاقات های مردمی بیشتری دارد. من به هرکسی که با ما و مردم ما علیه استبداد طالبانی باشد، احترام می گذارم.
طالبان محلی نگفته بود شهدا را وهابی ها گفته بودند. تو و فامیل بزرگت پشت محقق برو و شاه کاری هایش را توجه کن. اما اگر کسی واقع بینانه و بدون غرض و مرض فکر کنند مردم واقعا دیگر نمیخواهند حتی در مجلس و سفره که اینها باشند بنشینند و حضور داشته باشند.