تعداد نظر۲
جالب است ۶
شناخت من از بزرگان سیاسی (محمدحنیف اتمر)

حنیف اتمر با وجود آنکه در بیست سال حکومت جمهوریت تقریبا در همه جای این حکومت بود اما برای من همیشه یک چهره مجهول الهویه بوده است. زمانی که وی وزیر معارف بود من با نگارش مضمونی تحت عنوان "وزیری که 400 مشاور دارد" در پیام مجاهد با وی درگیر شدم. آن نوشته، آقای اتمر را بسیار پریشان کرد. او معاش 400 مشاور را که بصورت دالری از 1000 تا 5000 دالر در ماه و تعدادی از نزدیکانش را از 3500 تا 12 هزار دالر در ماه معاش تعیین کرده بود؛ مستقیما از منابع خارجی دریافت و توزیع می کرد.
من بیست سال منتقد حکومت کرزی و منتقد حکومت اشرف غنی بودم و اتمر از جمله استوانه های حکومت آنها بود. کرزی با نگاه قومی، طالبان را حمایت می کرد؛ مخالف جنگ علیه طالبان بود. هسته گذاری طالبان در شمال افغانستان، کار او بود. بعدها اشرف غنی به این روند سرعت بخشید. آنچه موجب می شد که به حنیف اتمر بدبین تر شوم این بود که برخی چهره هایی که سابقه جهادی داشته و در نهادهای امنیتی کار می کردند، برای من از برنامه های مشکوک آقای اتمر قصه ها می کردند و از هسته گذاری حلقات مشکوک در ولایات شمال افغانستان و از انتقال نیروهای مشکوک و برنامه های مخفی که توسط آقای اتمر اجرا می شدند برای من مستندا صحبت می کردند.
 
اولین آشنایی حضوری من با آقای اتمر در آستانه انتخابات 2019 بود.
ائتلاف نجات افغانستان که با محوریت استادعطا، جنرال دوستم، جنرال رازق اچکزی و استاد محقق در انقره شکل گرفت؛ اولین گام مهم در راستای عبور از اشرف غنی احمدزی بود. آنها در اولین گام سعی داشتند جنرال دوستم (که تا آن زمان مارشال نشده بود) را از تبعید در ترکیه، به کابل بیاورند و سپس یک نامزد واحد برای انتخابات ریاست جمهوری داشته باشند.
ترور جنرال رازق شهید، تأثیر منفی بر روند جبهه گذاشت. او هم حمایت مالی خوبی از جبهه می کرد و هم پشتونهای لوی قندهار و مشرقی، زعامت او را قبول داشتند. همه آنها از دو نفر بسیار متنفر بودند: اول اشرف غنی و دوم: حنیف اتمر. احساس می کردم که آنها از یک نامزد تاجیک و غیرپشتون نیز حمایت نمی کنند. برای همین آنها در نشست هایی که دایر می شد نظر مرا در مورد نامزدی آقای نبیل و دکتر احدی و یا شخص ثالثی جویا می شدند. من اما از قطعیت نامزدی استادعطامحمد نور می گفتم و از آنها میخواستم که از طرح نامزدهای خصوصی در مجلس پرهیز کنند!
بعدا متوجه شدم که جنرال دوستم و استاد محقق بدون اطلاع از اعضای ائتلاف نجات، مخفیانه با حنیف اتمر وارد مذاکره و معامله شده اند. بعداً از تعامل آقای قانونی که البته عضویت در ائتلاف را نداشت هم آگاه شدم. پشتونهایی مانند ظاهر قدیر، همایون همایون، رحمت الله نبیل، لالی حمیدزی، امیرمحمد آخوندزاده و دیگران شان در مورد اتمر بسیار حساسیت داشتند.

من در یکی از جلساتی که در منزل احمدضیا مسعود دایر می شد، به نمایندگان جنرال دوستم و آقای محقق گفتم که آقایان دوستم و محقق با اتمر جلسه داشته و برای معاونیت اول و دوم توافق کرده اند. اما آنها قویا این ادعای مرا رد می کردند. معلومات من دقیق بود. آنها با آن تعاملات مخفیانه، باعث فروپاشی ائتلاف بزرگ نجات شدند. همزمان، آقای قانونی نیز که با اتمر وارد صحبت شده بود همراه با استاد محقق، از جمله مشوقین استاد عطا بودند تا با حنیف اتمر توافق کند. من در این میان چند بار به آقای نور اصرار کردم که خودش نامزد شود اما او قاطعانه رد می کرد. بعدا فهمیدم که ایشان هم برای شکست اشرف غنی، متمایل به حمایت از اتمر شده است. خیلی ناراحت و کلافه بودم. نمی دانستم چه کنم. به ایشان گفتم که هیچ تفاوتی میان اتمر و اشرف غنی وجود ندارد. آنشب تا به صبح خوابم نبرد. من نقش محقق و جنرال دوستم را در این مسائل خیلی جدی می دانستم. جنرال دوستم را به این دلیل می گویم که او مخفیانه با اتمر وارد صحبت و تعامل شده اما از همگان مخفی می کرد. این ناراحت کننده بود. جنرال دوستم زمانی از کنار اتمر جدا شد که اتمر حاضر نشد معاونیت اول را به او بدهد.

جمعیت اسلامی نامزد مستقل نداشت. پشتون های عضو ائتلاف نجات، بیشتر از رحمت الله نبیل نام می گرفتند که شانس کمی در مقابل اشرف غنی داشت و پول زیادی هم نداشت. جنرال رازق هم شهید شده بود، محقق و دوستم هم ساز خود را می زدند. آقای قانونی هم تلاش داشت که همراه استاد عطا تصمیم مشترک بگیرند آنهم در حمایت از حنیف اتمر. به آقای نور پیشنهاد کردم که اگر می خواهید با اتمر تفاهم کنید از کانال نامطمئن نروید. گفت: شما بروید و از طرف من با حنیف اتمر صحبت کنید! آقای نور به حنیف اتمر اطلاع داد که باید با فلانی صحبت کنید...

من شروط مهم و اساسی را برای حنیف اتمر نوشتم؛ شبیه تعهدنامه ای بود که آقای اتمر در حضور سایرین باید آن را امضا می کرد. تغییر نظام ریاستی به نظام صدارتی از آن جمله بود و صدراعظم در نظام صدارتی، آقای نور بود. اتمر باید متعهد می شد که هیچ تصمیمی بدون موافقت آقای نور در عزل و نصب ها و سیاست های کلان کشوری نمی گیرد. معاون اول ریاست جمهوری هم توسط آقای نور معرفی می شود. والی ها انتخابی می شود و هرکدام واحدهای اداری مستقل می باشند. شرایط مهمی مطرح شده بود که در مشورت با آقای نور تعداد این شروط به 14 مورد مهم رسید. همه را تنظیم و پرینت کردم.

روز بعد آقای اتمر با من تماس گرفت و بسیار با محبت و صمیمیت سخن گفت. دقایقی بعد موتر آقای اتمر با راننده و مسئول محافظینش از راه رسید. تعجب کردم که مسئول محافظانِ اتمر از شکردره کابل و تاجیک بود و برخی محافظینش هم از پنجشیر بودند!
به دفترش در وزیراکبرخان رسیدیم. از پنجره، داخل اتاق بزرگی را دیدم که اعضای رهبری ستاد انتخاباتی اش با او جلسه داشتند. چشمشان به من افتاد و آقای اتمر از جلسه بیرون آمد. در دستش عصا بود و پایش می لنگید. بسیار احترام کرد و مصرّانه دعوتم کرد که وارد جلسه شوم. نپذیرفتم. تعارف کرد که بنشینیم؛ ننشستم. سر پا و ایستاده گفتم جناب اتمرصاحب! من هیچگاه به شما اعتماد نداشتم و ندارم. من به شما مشکوک بودم و هستم. از شما خوشم نیامده و نمی آید، می دانم که شما با استاد بطور شفاهی توافق ابتدایی کرده اید؛ من تا توان دارم سعی می کنم توافق تان را برهم بزنم. این اوراق را بگیرید، بخوانید و بعدا جواب مرا بدهید!
رنگش تغییر کرد. هرگز انتظار چنین صحبتی را از من نداشت. گفت چرا به من اعتماد ندارید؟ گفتم بعدا میگویم؛ فعلا این ها را بخوانید. خدا نگهدار!
از سالن بیرون شدم و به منزل آقای نور در بهارستان برگشتم. فقط گفتم منتظرم تا جواب ما را بدهد.

دو روز از آن ملاقات کوتاه گذشت. آقای اتمر تماس گرفت: خواندم. مسائل جالبی طرح کردید. برای عملیاتی شدنش باید ما و شما بنشینیم و گپ بزنیم. برای بار دوم به دیدنش رفتم. تنها در اتاقی نشستیم. تعارفاتی انجام شد و تعاریفی از من کرد. پرسید: چرا از من خوشتان نمی آید؟ چرا اعتماد ندارید؟ گفتم ثابت کن که تعصب قومی ندارید؟ ثابت کن که در کارها صداقت دارید. و...
گفت: من در رفاقتم بسیار صادق هستم. هرچند که در جوانمردی و کاکه گی نام استادعطا مطرح است اما من از او هم جوانمردتر هستم و در رفاقت ام بسیار صداقت دارم. و صحبت هایی اینچنین پر از تعاریف که اهمیتی برای من نداشتند... شروع کردیم یک به یک موارد را بررسی کردن و چانه زدن.
گفت همانطور که من به استاد تعهد می دهم استاد هم باید دو تا تعهد به ما بدهد. پرسیدم چه تعهدی؟ گفت: من حمایت دوستان بین المللی مان را می گیرم، استاد هم حمایت دوستان بین المللی شان را از تیم مشترک ما، جلب کنند و دوم، مصارف کمپاین انتخاباتی را مشترکا تأمین کنیم. گفتم قبول است. او پذیرفت که نظام تغییر کند و آقای نور صدراعظم باشد و هیچ تصمیم مهمی از جمله در مورد گزینش افراد در مناصب مهم و عزل افراد و تصامیم کلان ملی بدون مشوره استاد انجام نمی شود. در مورد صلاحیت های صدراعظم چون بحث بسیار کلان و تخصصی بود توافق شد که در نشستی همراه استاد، یا مدل یکی از کشورهای اروپایی و همسایه را الگو قرار می دهیم و یا مدل تازه ای را در صحبت های تخصصی بطور جداگانه تنظیم می کنیم.

دو سه روز بعد از آن نشست، آقای اتمر با تیم خاص خود برای نهایی شدنِ توافق به منزل آقای نور آمد، از طرف استاد علاوه بر خودشان، آقای قانونی، بسم الله خان و بنده حضور داشتیم. امیر اسماعیل خان و برخی بزرگان به دلیل ناگهانی شدن ملاقات، به نشست نرسیدند. از طرف آقای اتمر علاوه بر خودش، عمر زاخیلوال، جیلانی پوپل، جاوید لودین، جنرال جرأت، آصف رحیمی و ... آمدند.
بعداز صحبت های استاد و آقای قانونی؛ حنیف اتمر گفت که ما توافق کردیم نوعیت نظام سیاسی تغییر کند و صدراعظم بیاید. اما برای این کار، قانون اساسی باید تعدیل شود و لویه جرگه تشکیل شود؛ بین شش ماه تا حداکثر یکسال زمان لازم است که این کار عملی شود. در این مدت یک خلأ قانونی به وجود می آید؛ در این خلأ، من برای اعتمادسازی تمام صلاحیت های صدراعظم را به معاون اول رئیس جمهور یعنی قانونی صاحب تفویض می کنم. من خواهش دارم که مسئله تغییر نظام را اعلام نکنیم چون اگر ما این توافق را علنی کنیم مردم پشتون ما و شما به این تیم رأی نمی دهند. او همچنین ادعا کرد که ما و شما به حول و قوه الهی رأی مردم افغانستان را داریم؛ شما یک میلیون رأی از مشرقی دارید، یک میلیون رأی از لوی قندهار دارید و... بعدا اطرافیان آقای اتمر صحبت هایی کردند. بسم الله خان از وزن و اعتبار استاد عطا صحبت کرد و جنرال جرأت با وجود اینکه با تیم آقای اتمر آمده بود اما تأکید بسیار زیادی بر صدراعظمی استادعطا با صلاحیت های مشخص و اعلام آن نمود.

آخرالامر من خطاب به آقای اتمر گفتم: اتمرصاحب یادتان هست در اولین ملاقات به شما چه گفتم؟ گفت: بله یادم هست. گفتم: این بار در حضور دوستان تکرار می کنم: من هیچوقت به شما اعتماد نداشتم و ندارم. مشکوک بودم و هستم... سرِ ما زیرکی نکنید! حوزه رأی افغانستان، شمال و مناطق مرکزی است. شما در ننگرهار و مشرقی بنام پدر داعش مطرح هستید؛ چگونه یک میلیون رأی می گیرید؟ از قندهار چطور یک میلیون رأی می گیرید؟ حوزه رأی مردم در میان مردم ماست و مردم ما در صورتی رأی می دهند که بدانند نظام ریاستی عوض می شود و آقای نور هم صدراعظم خواهد بود... صحبت کمی به سمت واگرایی رفت. آقای اتمر خطاب به استاد گفت: ما قبلا روی کلیات، توافق کرده ایم، پیشنهاد می کنم ما و شما تنها بنشینیم و روی جزئیات توافق کنیم. همگی پیشنهاد آقای اتمر را پذیرفتند و قرار شد که ساعتی در همان شب، آقای اتمر تنها به خانه استاد بیاید و تفاهم کنند. اتمر و تیمش رفتند. آقای نور گفت: مدنی صاحب خیلی تند صحبت کردید. گفتم لازم بود. گفت بله ولی پیش رفیقایش بسیار کم آمد...
(تشریح توافقات باشد به وقتی که شاید لازم افتد تا جداگانه بنویسم.)
 
به هرحال، تیم تشکیل شد. آقای نور به بلخ رفت و جلسات تکت شامل حنیف اتمر، جناب قانونی صاحب، استاد محقق، عالم ساعی و بنده که از جانب آقای نور می رفتم آغاز شد.
در همان زمان، تعدادی از امریکایی ها و همکاران افغان شان می خواستند مرا ببینند. به دفتر سیاسی آمدند. راجع به انتخابات و مسائل سیاسی صحبت های مفصلی داشتیم. آنها به آقای اتمر خوشبین نبودند. برای شان سئوال بود که چرا خود استاد عطامحمد نور نامزد انتخابات نشده و چرا با وجود آنکه وزن و اعتبارش از حنیف اتمر سنگین تر است در کنار اتمر قرار گرفته است. آنها وانمود می کردند که مایل هستند با آقای نور همکاری داشته باشند. از ما می خواستند که ایشان را مجاب کنیم که یا خودش نامزد شود و یا دست از حمایت اتمر بردارد. این برای من سئوال بود که چرا امریکایی ها با اتمر مشکل دارند! من او را از مهره های نزدیک به غرب می دانستم. آنها علیه اتمر دو دلیل داشتند: اول اینکه اتمر آدم مجهول است و گذشته و زندگی تاریک دارد. دوم این که آقای اتمر مخفیانه با قاسم سلیمانی ملاقات کرده است.

من تا زمانی که تیم صلح و اعتدالِ آقای اتمر از هم نپاشید این ملاحظات تیم امریکایی را به او نگفتم. اما تیم افغان همکارشان را که از امریکا آمده بودند و اتفاقا لابیست های حرفه ای بودند؛ به منزل اتمر بردم تا توانایی لابی گری افغان-امریکایی ها را ببینیم. آنها زمینه تماس را با شخصیت های مؤثر امریکایی شامل سناتورها و کانگرسمن های امریکا فراهم نمودند و حنیف اتمر را در تماس آنلاین به همدیگر متصل کردند. آن امریکایی ها همانهایی بودند که در انتخابات 2014 به نفع اشرف غنی کار می کردند.
....

به هرحال؛ من در مسیر کار مشترک با آقای اتمر، ادعاها و صداقت وی را آزمودم. با آزمودن وی دانستم که او با وجود تمام زیرکی ها، تجربه ها و پختگی ها انسان بی تعهد و غیرقابل اعتماد است. من برای سنجش تعهد اتمر، یکی از بزرگان سیاسی را تشویق کردم که از آقای اتمر امتیاز دریافت کند. یکی از مهمترین پست های حکومت را نام گرفتم که از آقای اتمر بخواهد و تهدیدش کند اگر نپذیرد با تیم بزرگش از ائتلاف خارج می شود. به او اطمینان دادم که اگر اتمر قبول نکرد خودمان پادرمیانی می کنیم و شما را بر می گردانیم اما مطمئنا امتیاز مناسبی دریافت می کنید. ایشان هم دلیل اصرار و همکاری مرا نمی دانست. متنی را هم برایش نوشتم و گفتم که امضای اتمر را پای آن متن بگیرد. ابتدا اتمر از این کار طفره رفته اما بعدا آن را امضا کرده بود. این اولین و بزرگترین عهدشکنی بود که من از حنیف اتمر دیدم. تا هنوز هم بی خبر است. در واقع او به چاهی افتاد که خودم برایش کنده بودم. مدتی بعد، ادعای جوانمردی و کاکه گی او را هم مستند آزمودم تا باشد اگر روزی مواجه شویم؛ به رخ اش بکشم.

به هرحال؛ حنیف اتمر از آن دسته بزرگان سیاسی افغانستان است که با وجود لیاقت های بالا، زیرکی های شگرف، زبان و بیان توانمند، آرامش و ملایمت زیاد؛ ظرفیت مدیریتی عالی؛ هرگز قابل اعتماد نیست. رسم رفاقت و جوانمردی را نمی داند و برای رسیدن به اهدافش از هیچ حیله گری دریغ نمی ورزد.

حسینی مدنی- خبرگزاری جمهور           
                  
 
 
 
 
https://jomhornews.com/vdcgn79qnak97x4.rpra.html
نام شما
آدرس ايميل شما

درود بر شما
درباره عطا محمد نور هم بنویسید
درود بر شما
درباره عطا محمد نور هم بنویسید
آخرین اخبار