تعداد نظر۶
جالب است ۴
شناخت من از رهبران سیاسی (استادعطامحمد نور)

استاد عطامحمد نور را بعد از انتخابات ریاست جمهوری 2014 دیدم. ایشان والی مقتدر بلخ بود، از پایه های مردمی و فرهنگی وطن ما؛ در انتخابات 2014 ایشان جهت تغییر ساختار سیاسی و گذار از سیستم قبیلوی، بیشتر از همه زحمت کشید. مردم ما فقط یک رأی دادند، فرهنگیان ما فقط مقاله نوشتند، باسوادهای ما در مدح و ذمّ عبدالله و غنی سخن گفتند، اما آقای نور علاوه بر مصرف سرمایه های هنگفت در مسیر اراده ی مردم، نیروهای زیادی را بسیج نمود و زحمات زیادی بیشتر از هر فرد دیگری را متقبل شد و هزینه های زیادی بیشتر از هرکسی در این مسیر پرداخت کرد. هدف مشترک ما از انتخاب و حمایت از داکترعبدالله یک هدف بزرگ بود. اما عبدالله آدم میان تُهی برآمد و تمام هزینه و زحمت ها و آرزوها را بر باد داد.

با این وجود، هرچند من از عبدالله بُریده بودم اما استادعطا هنوز امیدواری های زیادی به او داشت. بعد از تشکیل حکومت وحدت ملی به ملاقات آقای نور به بلخ رفتم و در مورد داکتر عبدالله و در مورد اشتباه مان از انتخاب داکتر عبدالله صحبت کردم. ایشان نظر مرا نمی پذیرفت. گفت: نشستی سه نفره با داکترعبدالله دایر می کنیم و حرف می زنیم.
من مسافرت رفتم و آن نشست انجام نشد. کم کم استاد هم به این نظر می رسید که از داکترعبدالله چیزی ساخته نمی شود. عبدالله با وجود حمایت های قاطع آقای نور و جمعیت اسلامی و مردم؛ نمی توانست حتی حق خودش را از اشرف غنی بگیرد.
با بی عُرضگی عبدالله، آقای نور مستقیما با اشرف غنی مواجه شد. این مواجهه برای او هزینه های سنگینی تحمیل نمود. او هرچند توانست تعدادی از تعهدات اشرف غنی را بر سر او عملی کند اما اشرف غنی از وی کینه ای عمیق به دل گرفت و درصدد برکناری خود استاد از ولایت بلخ شد.

من از طریق خبرگزاری جمهور و با همکاری جمعی از دوستان، محفل بزرگی در تجلیل از آقای نور در ولایت بلخ گرفتیم. شخصیت های بسیار برجسته و مهمی را در یک پرواز چارتر به مزارشریف انتقال دادیم تا در آن محفل حضور داشته باشند. رهبری و اعضای برجسته جمعیت اسلامی، رهبران جهادی، معاونین ریاست اجرائیه، چهره های شاخص مجلس نمایندگان، اعضای مجلس سنا، فرماندهان جهادی، چهره های شاخص فرهنگی، مقامات دولتی و... صدها نفر را در آن مجلس دعوت کردیم. آن مجلس با آن وزن و شکوه تا هنوز بی سابقه است. همان محفل، سرآغاز خوبی بر دوستی و همکاری های بعدی من و آقای نور شد. و اولین گام عملی برای ورود آقای نور در هیئت یک رهبر سیاسی به معادلات کشوری شد.

من آن زمان در میان تمامی رهبران سیاسی، نظر به شاخصه های مهمی که در وجود آقای نور بود؛ ایشان را شایسته رهبری می دانستم؛ برای همین، یک روز به ایشان گفتم که استاد! شما باید برای رهبری سیاسی آماده شوید. او گفت: در حضور بزرگانی همچون استاد سیاف و امیرصاحب اسماعیل خان و... زود است و جسارت میشود. اما من استدلال کردم و تأکید مکرر داشتم. دلایل خودم را با ایشان مطرح کردم که اینجا جای طرح آنها نیست. برای شخص خودم، این مسئله مهم بود که دیگر مردم ما نباید متکی به داکترعبدالله باشند و در هر مناسبتِ مهم سیاسی و ملی به او مراجعه کنند. از نظر من استادعطا مناسب ترین چهره و تکیه گاه می توانست برای مردم ما باشد. این فقط نظر من نبود بلکه خیلی ها چنین نظری داشتند. آقای نور، هم سرمایه داشت و هم تجربه و هم شجاعت داشت و هم اینکه در حوزه فرهنگی بلخ، فعالیت های ارزشمندی انجام داده بود، به فرهنگ و زبان ما اهمیت می داد و مهمتر از همه اینکه یک داعیه ملی-مردمی داشت که بر مبنای آن، در پی تغییر سنّت فرتوت قبیلوی حاکم بر افغانستان و نیز به فکر تغییر نظام استبدادیِ ریاستی بود و هم محبوبیت مردمی داشت.

من پس از صحبت ها و آشنایی ها با افکار و جسارت هایی که آقای نور داشت؛ تصمیم گرفتم در کنار ایشان بمانم و از ایشان به امید ایجاد یک تغییر سراسری حمایت کنم.
اتفاقا در همان زمان، اشرف غنی که در پی انحصار کامل قدرت سیاسی بود؛ آقای نور را از ولایت بلخ برکنار کرد. خود آقای نور نیز ابراز خستگی و بی میلی به ادامه ولایت می کرد. او مکتوب استعفایش از ولایت بلخ را به اشرف غنی سپرده بود تا احتمالا در راستای اعتمادسازی قدم بردارد. اما اشرف غنی نه عیار بود و نه انسانیت را می فهمید. او یک روان پریش قدرت طلب و انحصارگر و قومگرا بود و در اندیشه او، ولایت و حضور استاد عطامحمد نور در شمال، به مفهوم وجود یک جزیره بزرگ قدرت تحت حاکمیت او بود.

ما از استاد میخواستیم که ولایت بلخ را رها نکنند. بقای آقای نور در ولایت بلخ، برای حفظ قدرت سیاسی در شمال، حفظ پایگاه و آدرس مردمی در شمال، و برای تبدیل کردن ولایت بلخ به مرکز قدرت سیاسی حوزه زبان و تمدنی ما خیلی ضروری بود.
اشرف غنی بدون آنکه تعهدات حکومت وحدت ملی را عملی کند، فرمان برکناری آقای نور از ولایت بلخ را اعلام کرد. آن سه ماه، ایستادگی آقای نور در برابر فرمان اشرف غنی نقطه عطف زندگی سیاسی آقای نور است. همان زمان تصمیم گرفتیم یک دفتر ارتباط مردمی جهت جلب حمایت و ایجاد انسجام مردم علیه اشرف غنی در کابل ایجاد کنیم. مسئولیت آن کار بر دوش من بود. روزانه صدها نفر از طیف های مختلف را در کابل می دیدیم و آنها را در صورت لزوم؛ به هر اقدامی علیه اشرف غنی آماده می ساختیم. دهها هزار نفر از ولایات مختلف افغانستان برای حمایت از آقای نور به بلخ می رفتند. بلخ در مدت کوتاهی به قطب مهم سیاسی افغانستان تبدیل شد. داکترعبدالله اما عملا از این اقدام استادعطا و حامیان او حمایت نمی کرد. عبدالله عملا در کنار اشرف غنی قرار گرفت. برای همین بود که آقای نور، در برخی سخنرانی هایش به ناکارگی عبدالله اشاره می کرد و او را مار آستین می نامید.
 
آن روزهای پرتنش، افغانستان دو قدرت داشت: یکی اشرف غنی بود و یکی هم استاد عطامحمد نور. قدرت غنی در ارگ بود و قدرت استادعطا در مردم. اشرف غنی پشتوانه مردمی نداشت. حتی بسیاری از پشتون های جنوب و مشرقی هم به ما مراجعه می کردند و از استاد عطا اعلام حمایت می داشتند. این روند سه ماه به طول انجامید. سه ماه مبارزه با اشرف غنی هرچند دستاوردهای بزرگ سیاسی به آقای نور داشت اما از لحاظ اقتصادی ضربه سنگینی به وی تحمیل می کرد. روزانه تا هزاران نفر از ولایات های مختلف میهمان او در مهمانخانه ها و هتل های مزار بودند.

نمایندگان کشورهای خارجی از جمله امریکایی ها از بیم سقوط حکومت غنی، سفرهای خود را با هدف اقناع آقای نور آغاز و تشدید کردند. نهایتا توافق کردند اما این توافق برای خیلی ها قابل پذیرش نبود. هنوز هم برای من سئوال است که چرا آقای نور سه ماه مقاومت شبانه روزی خود در مقابل غنی را رها کرد و با نصب اسحاق رهگذر به جای خودش، از مقام ولایت بلخ صرف نظر نمود. همینقدر می دانم که آقای نور علاوه بر کمک های مالی برای پیروزی عبدالله؛ میلیونها دالر جهت ایستادگی در برابر اشرف غنی فقط در آن سه ماه مصرف کرد.
بعد از آن، ما دفتر ارتباطات مردمی را به دفتر سیاسی استادعطامحمد نور تغییر دادیم. و وارد فاز جدیدی از فعالیت های دشوار سیاسی شدیم.

چند مسئله در زندگی سیاسی آقای نور اهمیت زیاد دارد:
وی برای اثرگذاری بر سیاست افغانستان از سیاستمداران برجسته حمایت سیاسی و مالی می کرد. حمایت از آقای قانونی در ریاست پارلمان، حمایت از داکتر عبدالله در چندین دوره انتخابات ریاست جمهوری، حمایت دهها نفر از نمایندگان مجلس و سنا که در دوره های شانزدهم و هفدهم شورای ملی که با حمایت مالی و سیاسی وی کامیاب شده بودند، معرفی افراد در سطوح بالای حکومت و ولایات، بخشی از اثرگذاری های وی بودند. امن نگه داشتن ولایت بلخ و حتی برخی ولایات همجوار، حمایت از فعالیت های فرهنگی و فرهنگیان در حوزه تمدنی فارسی از دیگر کارهای او بودند. لذا من انتقادهای فیسبوکی از ایشان را که بعضاً اهداف محله گرایی دارند را بسیار ناسپاسی می دانم.
 
با این وجود، آقای نور معایبی هم داشت: او بخش بزرگی از عمر خود را در سایه دیگران گذراند؛ بعد از درگذشت مارشال فهیم او می توانست به سطح بیاید اما ترجیح داد در سایه بماند و از عبدالله و آقای قانونی حمایت کند. آقای قانونی به نظر من ارزش حمایت کردن داشت؛ او پاسِ دوستی را می داند؛ اما عبدالله لیاقت آن را نداشت که حمایت شود. روزی از آقای نور پرسیدم: استاد! میگن در انتخابات 2014 مبلغ 18 میلیون دالر به عبدالله مصرف کردید؛ درسته؟ گفت: بله و بیشتر!

عبدالله، سر سوزنی از آن همه حمایت های مالی و سیاسی که آقای نور از او کرد برایش برنگرداند. استاد در انتخابات مجلس نمایندگان هم مصارف زیادی کرد تا حداقل 50 وکیل در مجلس نمایندگان و تعدادی هم در سنا از تیم او باشند. هیچ فردی در افغانستان چنین توانایی نداشت. این همه مصارف و کمک هایی که به آدرس های مختلف مردمی می کرد باعث شد که وقتی انتخابات 2019 آمد، او برای خودش پول کافی جهت کمپاین نداشته باشد. یکی از دلایل عدم کاندیداتوری وی با وجود فشار جمعیت اسلامی و اطرافیانش، همین مسئله بود.

من امیدوار بودم آقای نور در انتخابات ریاست جمهوری 2019 نامزد شود. لذا از سال 2015 مایل بودم که ایشان فراتر از ولایت بلخ باید به رهبری سیاسی در سطح افغانستان بیندیشند. برای همین هم علاوه بر ایجاد دفتر سیاسی، سعی در تأمین ارتباط با شخصیت های مطرح و گروههای اثرگذار سیاسی داشتم. من در نشست های مردمی هم بر لزوم گذار از وضعیت جاری سخن می گفتم؛ با بزرگان اقوام و قبایل ارتباط حسنه داشتم و آنها نیز همگی بزرگیِ آقای نور را قبول داشتند.

وقتی ائتلاف ملی نجات با محوریت آقای نور و دوستم و محقق و جنرال رازق شهید در انقره تشکیل شد، امیدوارتر به تغییر شدم. برای همین من در جلسات آن جبهه، از نامزدی آقای نور در انتخابات پیش رو صحبت می کردم؛ هرچند که پشتون های عضو جبهه بعد از شهادت جنرال رازق، از نامزدی انورالحق احدی و رحمت الله نبیل صحبت می کردند.
آقای نور هم مایل بود که بعد از مدت ها فعالیت سیاسی در سطح کلان، حالا خودش نامزد انتخابات باشد؛ اما وقتی در آستانه ثبت نامِ نامزدها از وی پرسیدم که چرا علیرغم اجماع شورای رهبری جمعیت اسلامی، مایل نیست نامزد بشود، با کدورت خاطر دو دلیل گفت: دلیل اول این بود که دیگر بودجه کافی برای کمپاین سراسری انتخابات در اختیار ندارد و مهمتر از آن، عدم حمایت آقای محقق و جنرال دوستم از نامزدی وی و یا نامزد مورد حمایت جمعیت اسلامی بود. این نارفیقی استاد محقق و ناجوانی و ناسپاسی جنرال دوستم به همینجا ختم نشد و آنها مخفیانه با حنیف اتمر وارد معامله شدند. دوستم با نیت معاونیت اول و محقق بعنوان معاون دوم اتمر. در یکی از روزها که محقق برای صحبت با آقای نور آمده بود، من از ایشان پرسیدم که چرا از نامزدی استاد حمایت نمی کنید؟ او گفت که ما در انتخابات قبلی از داکترعبدالله، نامزد جمعیت اسلامی حمایت کردیم، بسیار خوار شدیم؛ دیگر از نامزد جمعیت اسلامی حمایت نمی کنیم.
لذا استدلال آقای نور تقریبا درست بود که می گفت وقتی متحدین سنتی ما شامل احزاب جنبش اسلامی و وحدت اسلامی در کنار ما نباشند ما شانس پیروزی نداریم.
 
آقای نور واقعا به پختگی سیاسی رسیده بود. در حوزه شمال افغانستان، نام او بالاتر از سایر رهبران سیاسی، مطرح بود. سفرا و نمایندگان خارجی راجع به مسائل کلان ملی سراغ او می آمدند. من در برخی از آن ملاقات ها حضور داشتم. از میان قوم پشتون، طالبان و حامد کرزی مطرح بودند و از بزرگان قوم تاجیک معمولا استادعطامحمد نور، بیشتر حساب می بردند. و از ازبیک ها جنرال دوستم. به جرأت می توان گفت بعد از شهادت استاد ربانی و وفات مارشال فهیم؛ آقای نور بیشتر از همه به حساب می آمد. چون او هم محبوبیت مردمی داشت؛ هم نیروی جنگی داشت و هم منابع مالی داشت و هم قدرت بسیج کنندگی مردم را داشت.
 
 اشتباهات استادعطامحمد نور
حمایت از داکترعبدالله اشتباه بزرگی بود که همه ما مرتکب شدیم. بعد از اشتباه بزرگ داکترعبدالله در دور دوم انتخابات سال 2009؛ یک اشتباه را نباید در مورد او تکرار می کردیم.  
حمایت از عبدالله بزرگترین ضربه را به استاد عطا زد. چون وی هم مصارف کلان اقتصادی را متقبل و متحمل شد و هم برای احیای داکتر عبدالله با تمام حکومت اشرف غنی در افتاد و بار بی کارگی و بی خاصیتیِ او را بر دوش خود برداشت. وقتی عبدالله نتوانست حق خودش را بگیرد آقای نور با اشرف غنی رودررو شد. لذا او سیبل تیرهای اشرف غنی شد و عبدالله در آرامش قصر سپیدار، خمیازه و فاجه می کشید و استاد را در برابر اشرف غنی تنها گذاشت که هیچ؛ حتی با اشرف غنی علیه استاد عطا، متحد شد.

اشتباه دوم ایشان این بود که علیرغم اصرار ما و تمام اعضای رهبری جمعیت اسلامی و تمام دوستان آقای نور، وی حاضر نشد تا نامزد انتخابات 2019 بشود.
اشتباه سوم ایشان، حمایت از حنیف اتمر در انتخابات 2019 ؛ و تکرار آن اشتباه، خروج از تیم اتمر و انحلال آن تیم بود؛ حفظ تیم صلح و اعتدال به نظرمن بهتر بود.
برخی اشتباهات دیگر از دید من هرچند بسیار مهم هستند اما از بیان آنها در این سیاهه پرهیز می کنم.

==
آقای نور خصایص پسندیده ای داشت: اهمیتی فراتر از معاملات و مراودات انسانی و سیاسی اش به نمازش می داد. در مقابل دوستان و همسنگرانش مأخوذ به حیا بود. او هرگز جلوتر از صلاح الدین ربانی و آقای قانونی و عبدالله راه نمی رفت و بالاتر از آنها نمی نشست؛ در حالیکه در بین مردم توجهات بیشتری معطوف به خود او بود.
  
آقای نور، آدم بخشنده ای بود. معمولا اغلب کسانی که به وی نزدیک بودند و چشم دریده هم بودند، صاحب ثروت و مِکنتی می شدند. من اما آن را نمی پسندیدم؛ من شاید از معدود افرادی بودم که از کنار آقای نور چیزی بر نداشتم. در حالیکه اغلب مزاری های آقای نور دارای منازل و سرمایه بودند اما من تا آخرین روزهای حضورم در کابل در خانه ای اجاره ای زندگی می کردم که هیچ نشان و نسبتی با نام من نداشت. من این را برای خودم افتخار می دانم که دستم حتی به سمت دوستانم دراز نمی شود. آقای نور این عیاری را در برابر من نداشت؛ حتی به اندزه یک انگشتر!

این نکته را ناخواسته بدین جهت نقل می کنم که دوستان زیادی مرا به واسطه نزدیکی با آقای نور، فردی ثروتمند می پندارند و دوستیِ مرا با ایشان، به کسب ثروت و سرمایه نسبت می دهند. امیدوارم آقای نور هرآنچه به بنده داده اند روزی خودشان بیان کنند. پس صراحتا می گویم که همکاری ما هیچ اثر و نشانی از همکاری مالی در خود نداشت و چه بسا که بنده عیارتر بوده ام. برای من هدفم، آرزوهای انسانی و مردمی ام، مبارزه ام برای تغییر در سیاست های منحط افغانی، بالاترین ارزش را داشته و دارد.

با ذکر این احوال؛ اما آقای نور آنقدر به من اعتماد داشت که برنامه های سیاسی در کابل را به من محول کرد. زمانی که تیم صلح و اعتدال تشکیل شد، در تکت رهبری این تیم من به عوض ایشان شرکت می کردم. او بدون ملاحظه خاصی، صلاحیت مذاکره و تفاهم با حنیف اتمر را به من واگذار کرد. من از آدرس ایشان در رهبری ائتلاف بزرگ نجات ملی می رفتم. من در اغلب ملاقات های خارجی ایشان در کابل حضور می داشتم. طرف مشوره بودم. از زبان و آدرس ایشان هرچه لازم بود می گفتم و هر شخصیتی را می دیدم و ایشان آنقدر به من اعتماد داشت که هیچ چیزی نمی پرسید و به هیچ غیبت و سعایتی در غیاب من، اهمیتی نمی داد.
گاهی از ایشان ناراحت می شدم و کمی تندی می کردم اما ایشان با شوخی به من می گفت: مدنی صاحب رگ سیدی ات پُندید و باز هم جلالی شدی! او حتی به پاس رفاقت ها هرگاه که تندی می کردم و در میان جمع هم با ایشان بد سخن می گفتم پاس مرا می داشت و احترام مرا می کرد. این احترام متقابل، رمز ماندگاری دوستی ما تا هنوز هست و من احترام ایشان را دارم. من غیبت ایشان را در سیاست امروز افغانستانِ طالبانی، یک نقد بزرگ بر کارنامه ایشان می دانم.  
 
حسینی مدنی- خبرگزاری جمهور
      
    
 
https://jomhornews.com/vdcbwwb8zrhbw5p.uiur.html
نام شما
آدرس ايميل شما

محترم اصلا خودت چیزی نیستی که ناکسان را تعریف می کنی و اضافه ازوزن شان وزن می کنی این جز عسکر ذبیح الله دیگر چیزی نیست
محمدحسن نبی زاده
خو محترم تو کیستی که حتی نام و نشان نداری لاقل نام نویسنده امی مطلب معلوم است وله اگه کسی نشناسه
دشانمه کی داکتر عبدلله استه ایطو زور داده🤣
شکیلا رضایی
مدنی صاحب از ناکسان تعریف  میکنه تو بیا از  خود یا از دیگرا تعریف  کو  ما بفامیم شما و او دیگرا کیستید    شما بگویید کی خوب است  کی بد است  کی وطنفروش است  کی وطندوست اگه نه یا گوم شوید یا چوپ شوید...
مرتضی حامد
مطلب شمارا تا آخر وبه دقت خواندم،بدون شک، او یکی از عیاران سخاوتمند حوزه سیاست افغانستان وپرانرژی ترین فرمانده جهادی بود که از عینک سیاست به قضایای کشور وأمرِ دولت‌داری زعمای معاصرش می نگریست.
در نامزدی وحمایت داکترصاحب عبدالله عبدالله ،کوچکترین إهمال و کم توجهی را در اراده وسیاست خود راه نداد، اما متأسفانه!
به هرحال، زندگی همه فراز و فرود است. گاهی چنین است وگهی چنان!
موفق باشید.
سید رضا سادات
جناب ریس صاحب منتظر هستیم که در مورد همه رهبران خائن و وطندست تجارب تان را بنوسید
برای من جالب و جذاب است
آخرین اخبار