جمله من افغان نیستم برای اولین بار در جریان لویه جرگه تصویب قانون اساسی سال 2004 شنیده شد. در قانون اساسی، این بند که "به هرکدام از اتباع کشور افغانستان واژه "افغان" اطلاق می شود" مورد اعتراض چند نفر معدود قرار گرفت. از آنجمله برای اولین بار عبدالحفیظ منصور با اعتراض اعلام کرد که من افغان نیستم من تاجیک هستم و درست نیست که واژه یک قوم را بر سر تمام اقوام افغانستان تحمیل کنید! او آن زمان تنها بود و صدایش به کسی نرسید. لذا بعد از آن بطور قانونی، واژه "افغان" برای تمام اتباع افغانستان اطلاق شد. آن زمان کسی اعتراض جدی نکرد. نه تظاهرات شد و نه مقالاتی نوشته شد و نه هم کسی پلاکارد "من افغان نیستم" را بلند کرد.
غیر افغان ها زمانی به این باور رسیدند که آنها افغان نیستند که تعصب قومی و سیاست های قومی-قبیله ای را در حاکمیت کرزی و به شکل پررنگ در حکومت اشرف غنی مشاهده کردند.
آنها وقتی حکم اشرف غنی را دیدند که در تذکره و پاسپورت، برای آنها هویت افغان ذکر می کنند اعتراض کردند و از واژه افغان برائت جستند.
برنامه های قومگرایانه افغان ملتی ها و شوونیست های پشتون همچون اسماعیل یون و عبدالواحد طاقت و تلویزیون های ژوندون و شمشاد و نفرت پراکنی آنها باعث شد افغان گریزی سرعت بیشتری پیدا کند و باری این اعتراض به خیابان ها نیز کشیده شود.
حالا نیز این بحث در جامعه پناهندگان افغانستانی، بعد از خشونت ورزی ها و اَعمال تروریستی "افغان ها" در امریکا و آلمان موجب شده که یکبار دیگر بحث "افغان" و شعار "من افغان نیستم" مجددا مورد توجه و تِرِند قرار بگیرد.
حاکمیت طالبان، افغان گریزی را در میان غیر افغانها سرعت بخشید. ستم طالبان بر مردم تاجیک و نفی هزاره ها و هیچ انگاری ازبیک ها موجب شده است که تحصیلکردگان این اقوام بیشتر بر هویت های بومی خودشان تأکید و تمرکز نمایند. آنها بعد از نفرت پراکنی پشتون ها در رسانه های اجتماعی و اسپیس های توئیتری و تیک تاکی و نیز حمایت های آشکار پناهندگان پشتونِ مقیم امریکا و اروپا از نظام طالبان که نهایتا به اقدام تروریستی رحمان الله لکنوال در امریکا و بدنامی تمامی پناهندگان افغانستانی ختم شده است؛ در یک موج رسانه ای اعلام می کنند که ما افغان نیستیم.
چرا این موج ایجاد شده و چرا حالا غیر افغان ها علاقه ای به افغان بودن ندارند! این بیانگر خسته شدن غیرپشتون ها از وضعیت جاری و سرنوشتی است که به آن مبتلا شده اند.
وقتی طالبان آمدند و کشور را اشغال کردند، اغلب پشتون ها مخصوصا قشر تحصیلکرده آنها از طالبان اعلام حمایت کردند. از جنایت آنها ابراز خوشی کردند و یا حداقل در مقابل جنایت های طالبان سکوت کردند.
در این چهارسال پشتونها در شبکه های مجازی آنقدر بر ضد تاجیک ها و غیرپشتون ها رجزخوانی کرده اند و لاف زده اند و به قوت و قدرت طالبان نازیده اند که زندگی را بر کام غیرپشتونها زهر کرده اند. چرا یکی مثل قاری عیسی محمدیِ پشتون، میان تاجیک ها محبوبیت دارد؟ چون علیه ظلم طالبان ایستاد و قومگرایی نکرد. غیر افغانها حقیقتا تمام آندسته از پشتون هایی که با آنها ابراز همدردی کرده اند را احترام می کنند. اما موج ضدیت با غیر افغان ها در میان طالبان و حامیانِ غرب رفته ی طالبان آنقدر زیاد و وحشتناک است که هیچ دلیل و منطقی باقی نمی ماند که تاجیک ها بازهم بگویند که ما افغان هستیم و به افغان بودن خود افتخار می کنیم.
ملت، زمانی شکل می گیرد که خود را جدا از دیگران نبیند. مردم هر ناحیه، اندوه خود را در چهره نواحی دیگر هم ببینند. وقتی پنجشیری توسط طالبان کشته می شود، وقتی اندرابی توسط طالبان شکنجه می شود، وقتی هزاره توسط طالبان نفی می شود و وقتی ازبیک ها توس طالبان به بیگاری گرفته می شوند؛ قوم طالبان اگر با آنها همدردی نمی کند لااقل بر درد آنها نیشخند نزند؛ لااقل زور طالبان را زور خود نداند و بر رخِ اقوام تحت ستم، زورآزمایی نکند. از همین ها در اروپا و امریکا آدم نکشد و اعمال جنایی انجام ندهد.
برای همین است که واژه "من افغان نیستم" وقتی از زبان یک تاجیک شنیده می شود؛ این عمق دارد. پشت سرش یک منطق دارد. جدا از اینکه افغان یعنی پشتون؛ جدای از مباحث تاریخی و جمعیت شناسی و تبارشناسی قضیه؛ رفتارشناسیِ افغانها مهمترین قضیه در واگرایی ملیت ها و رجوع مردم غیر افغان به تبار و تاریخ خود است.
من چهار سال است که از افغان همدردی ندیده ام اما تا دلت بخواهد رجزخوانی و بدزبانی شنیده ام. در این حالت، منطق حُکم می کند که به گزینه هایی همچون فدرالیسم و حتی تجزیه فکر بشود. نتیجه همه گیری شعار "من افغان نیستم" چه می شود؟ حالا که من افغان نیستم؛ و افغان ها غیرافغان بودن تو را قبول نکنند چه می خواهی بکنی؟ منطق می گوید یا کشور و نظام را ببرید سمت مرکزگریزی و ساختارهای باصلاحیتِ محلی و یا به تجزیه فکر کنید. این دیر و زود دارد اما یقینا سوخت و سوز ندارد.
لذا من می گویم تا دیر نشده، صداهای اعتراضیِ "من افغان نیستم" باید شنیده شود. نخبگان و تحصیلکردگان پشتون باید در کنار غیرافغانها قرار بگیرند و بر اندوه آنها و ظلمی که به آنها رفته است، همدردی کنند. لاف زدن و رجزخواندن بر تن ها و روان های زخمی را متوقف نمایند و برای ساختن یک کشور عاری از طالبان بطور منسجم مبارزه کنند.