جالب است ۰
در بسیاری از مناطق پشتون‌نشین، ساختارهای سنتی قبیله‌ای و مذهبی با هرگونه تغییر اجتماعی یا سیاسی مخالفت می‌کنند. این مخالفت‌ها نه تنها مانع اصلاحات می‌شود، بلکه به گروه‌های افراطی امکان می‌دهد تا خود را «مدافع ارزش‌های سنتی» معرفی کنند و از این طریق حمایت اجتماعی به دست آورند. در نتیجه، جامعه پشتون همچنان قربانی چرخه خشونتی می شود که خود به تقویت و توسعه آن کمک می‌کند.
چرا پشتون‌ها همچنان در جنگ‌ها قربانی می‌شوند؟
فواد چودری؛ وزیر پیشین اطلاعات پاکستان و از رهبران ارشد حزب تحریک انصاف، هشدار داد که سیاست‌های طالبان پاکستانی در خیبرپختونخوا، جامعه پشتون را به نابودی می‌کشاند.
 
او اخیرا در اکس نوشت: «طالبان جامعه پشتون را نابود کرده است؛ شما به سوی تباهی کامل پیش می‌روید.»
 
فواد چودری از رهبران پشتون خواست تا به آموزه‌های خان عبدالغفار خان بازگردند. خان عبدالغفار خان، رهبر جنبش خدایی خدمتگار، نماد مبارزه بدون خشونت، اصلاحات اجتماعی، آموزش و برابری در میان پشتون‌ها بود. 
 
پس از حملات مرگبار پاکستان به افغانستان نیز برخی فعالان پشتون در افغانستان و پاکستان نسبت به قربانی شدن غیرنظامیان پشتون‌تبار هشدار دادند. 
 
هیچ تردیدی وجود ندارد که غیرنظامیان پشتون در مناطق قبایلی افغانستان و پاکستان، بزرگترین قربانیان هر جنگی بوده اند. این واقعیت تلخ و دردناک، امروز نیز همچنان هست و نمونه بارز آن در حملات مرگبار اخیر پاکستان، نشان داده شد که طی آن، ده ها غیرنظامی جان خود را از دست دادند. با این حال، به باور آگاهان، ریشه تداوم قربانی‌شدن پشتون‌ها در جنگ‌ها را نمی‌توان تنها به یک عامل فروکاست؛ این وضعیت حاصل همزمانی چند روند تاریخی، سیاسی، فرهنگی و ساختاری است که یکدیگر را تقویت کرده‌اند و امروز به شکلی پیچیده، جامعه پشتون را در معرض خشونت دائمی و قربانی شدن در جنگ‌ها قرار داده‌اند. 
 
هشدار فواد چودری درباره «نابودی جامعه پشتون» بازتاب‌دهنده این واقعیت تلخ است که جامعه‌ای که میان افراط‌گرایی، تروریزم، عقب‌ماندگی فرهنگی و بهره‌برداری سیاسی گیر افتاده و راه برون‌رفت آن هر روز دشوارتر می‌شود، خود در تسهیل فرایند قربانی شدن خود در میانه جهل و جنگ و استبداد و افراط گرایی، مسئول و مقصر است.
 
با این وجود، این واقعیت را نباید نادیده گرفت که رشد افراط‌گرایی در مناطق پشتون‌نشین نه یک پدیده خودانگیخته؛ بلکه نتیجه دهه‌ها مهندسی سیاسی و امنیتی است. از زمان جنگ سرد، این مناطق به میدان سربازگیری برای گروه‌های جهادی تبدیل شدند و شبکه‌های مذهبی افراطی با حمایت دولت‌ها و سرویس‌های استخباراتی منطقه و فرامنطقه، در میان جوامع پشتون، ریشه دواندند و رشد کردند. این روند، ساختارهای سنتی قبیله‌ای را که زمانی نقش مهارکننده داشتند، تضعیف کرد و جای آن را گروه‌هایی گرفتند که با تکیه بر سرنیزه و با برخورداری از حمایت های پیدا و پنهان سرویس امنیتی خارجی، به قدرت اول مسلط بر سرنوشت این مناطق تبدیل شدند. در چنین فضایی، پشتون‌ها نه تنها قربانی جنگ‌ها؛ بلکه همزمان، قربانی سیاست‌هایی شدند که آنان را به سوخت مورد نیاز برای تامین پروژه‌های بزرگ‌تر تبدیل کرد.
 
نفوذ تروریزم به مثابه مولود افراط گرایی در این مناطق نیز پیامد مستقیم همین سیاست‌هاست. گروه‌هایی مانند طالبان افغان و پاکستانی و شبکه‌های وابسته به آن‌ها، از خلأ دولت، فقر گسترده و نبود فرصت‌های آموزشی و اقتصادی بهره برده‌اند تا پایگاه اجتماعی خود را در میان جوامع پشتون گسترش دهند. این گروه‌ها با تکیه بر روایت‌های مذهبی و قومی، جوانان بیکار و بیسواد را جذب می‌کنند و هرگونه مخالفت را با خشونت سرکوب می‌نمایند. نتیجه آن است که جامعه پشتون در دو سوی خط دیورند، میان دو آتش قرار گرفته‌اند: از یک‌سو تروریست‌هایی که خود را نماینده پشتون‌ها معرفی می‌کنند و از حمایت آن‌ها برخوردار می‌شوند و از سوی دیگر، دولت‌هایی که هر حمله تروریستی را بهانه‌ای برای عملیات نظامی گسترده و مرگبار در مناطق پشتون‌نشین قرار می‌دهند.
 
در کنار این عوامل، حمایت برخی سران قبایل و خوانین محلی از گروه‌های تروریستی نیز نقش مهمی در تداوم بحران دارد. این حمایت‌ها گاه از سر منافع اقتصادی و قاچاق، گاه از سر رقابت‌های قبیله‌ای و گاه به دلیل فشار مستقیم گروه‌های مسلح صورت می‌گیرد. چنین وضعیتی باعث شده تا ساختارهای سنتی که می‌توانستند نقش میانجی را بازی کنند و حافظ ثبات باشند، خود به بخشی از چرخه خشونت تبدیل شوند. این چرخه، مشروعیت اجتماعی خشونت را تقویت کرده و به گروه‌های افراطی و شبکه های تروریستی، قدرت مضاعف بخشیده است.
 
در این میان، تردیدی وجود ندارد که فقدان توسعه فرهنگی و آموزشی نیز یکی از ستون‌های اصلی این بحران است. در بسیاری از مناطق پشتون‌نشین، دسترسی به آموزش باکیفیت تقریباً وجود ندارد و مدارس مذهبی به مثابه کانون‌های تولید تروریست و تبلیغ‌کننده افراطی‌گری، جایگزین نظام آموزشی مدرن شده‌اند. افزون بر این، ممنوعیت آموزش دختران در بخش‌هایی از افغانستان و محدودیت‌های فرهنگی در مناطق قبایلی پاکستان، نیمی از جامعه را عملاً از مشارکت در توسعه محروم کرده است. در جامعه‌ای که زنان آن از آموزش و حضور اجتماعی محروم باشند، امکان تحول پایدار ندارد و به سادگی مغلوب روایت های افراط گرایانه می شود. این عقب‌ماندگی فرهنگی، زمینه را برای پذیرش روایت‌های رادیکال فراهم کرده و مانع شکل‌گیری یک طبقه متوسط آگاه و مطالبه‌گر شده است.
 
از جانب دیگر، مخالفت با روندهای مدرن و دموکراتیک در جوامع عمدتا قبایلی پشتون نیز به این وضعیت دامن زده است. در بسیاری از مناطق پشتون‌نشین، ساختارهای سنتی قبیله‌ای و مذهبی با هرگونه تغییر اجتماعی یا سیاسی مخالفت می‌کنند. این مخالفت‌ها نه تنها مانع اصلاحات می‌شود، بلکه به گروه‌های افراطی امکان می‌دهد تا خود را «مدافع ارزش‌های سنتی» معرفی کنند و از این طریق حمایت اجتماعی به دست آورند. در نتیجه، جامعه پشتون همچنان قربانی چرخه خشونتی می شود که خود به تقویت و توسعه آن کمک می‌کند و در این میان، هیچ تفاوتی که نمی‌کند که قدرت در اختیار یک گروه تروریستی برخاسته از متن این جامعه باشد یا دولتی برخوردار از حمایت خارجی.
 
در چنین شرایطی، شاید بازگشت به آموزه‌های خان عبدالغفار خان – نماد مبارزه بدون خشونت و اصلاحات اجتماعی – بیش از هر زمان دیگری ضروری به نظر برسد؛ اما مشکل اینجاست که فضای کنونی، برخلاف دوران او، به‌شدت امنیتی و رادیکالیزه شده و نیروهای افراطی اجازه ظهور رهبران صلح‌طلب را نمی‌دهند. 
 
به این ترتیب، قربانی‌شدن پشتون‌ها در جنگ‌ها نتیجه ترکیب خطرناک سیاست‌های دولتی، افراط‌گرایی مذهبی، ساختارهای سنتی بسته و عقب‌ماندگی فرهنگی است. با این حال، تجربه تاریخی نشان می‌دهد که هیچ جامعه‌ای با تکیه بر خشونت و افراط‌گرایی به توسعه نرسیده و پشتون‌ها نیز از این قاعده مستثنا نیستند و دستیابی به این مهم، نیازمند بازاندیشی در اسلوب زندگی سنتی مبتنی بر ارزش های منسوخ قبیله، فاصله گرفتن از گروه های تروریستی و افراطیون خشونت‌گرا و مهم‌تر از همه، رویکرد به آموزش، مدرنیزاسیون و توسعه فرهنگی و تمدنی است.
 
نرگس اعتماد - جمهور
https://jomhornews.com/vdcgzq9qtak9yt4.rpra.html
نام شما
آدرس ايميل شما

آخرین اخبار