پنج هفته از جنگ امریکا با ایران میگذرد اما این درگیری به باتلاق تبدیل شده و هزینههای زیادی به بار آورده است.
به گزارش خبرگزاری جمهور، نشریه گاردین در تحلیلی تازه نوشت: پنج هفته از آغاز درگیری نظامی امریکا با ایران گذشته و حالا وارد هفته ششم شده است. آنچه قرار بود یک عملیات سریع و قاطع برای نابودی تهدید هستهای و تشویق مردم به تغییر قدرت باشد حالا هیچ نشانی از دقت یا قاطعیت ندارد.
کشورهای حاشیه خلیج فلج شدهاند تنگه هرمز بسته مانده و هیچ نشانهای از فروپاشی نظامی یا مردمی رژیم ایران دیده نمیشود. حتی بازیابی دو خلبان امریکایی سرنگونشده بیشتر به یک عملیات تبلیغاتی شباهت دارد چون بقیه امور طبق برنامه پیش نرفتهاند.
عامل اصلی این وضعیت نادانی و غرور است. ترامپ با دشمنی روبرو شده که شناخت درستی از آن ندارد. او تصور نمیکرد ایران قوانین و اهداف خودش را دنبال کند و برای جنگ نامتقارن برنامهریزی کرده باشد. از همان ابتدا یک تأخیر ذهنی وجود داشت.
بسیاری نمیتوانستند بپذیرند که یک قدرت برتر نتواند به سرعت به نتیجه برسد یا یک قدرت کوچکتر فوراً تسلیم شود. انتظار میرفت متحدان صف بکشند و پیامدها محدود به میدان جنگ بماند اما هیچکدام از این پیشبینیها درست از آب درنیامد.
این درگیری بازارهای انرژی را به لرزه درآورده و خطر رکود جهانی را افزایش داده است. ترامپ نتوانسته کشورهای اروپایی یا حاشیه خلیج را برای همراهی در حمله یا بازگشایی تنگه هرمز متقاعد کند.
در مقابل رژیم ایران مقاوم مانده و هزینههای رو به افزایشی را بر تجهیزات و نیروهای امریکایی تحمیل میکند. همه اینها ریشه در اعتماد بیش از حد به اراده امریکایی دارد.
در روزهای نخست جنگ رسانههای حامی ترامپ از آن به عنوان یک حرکت تاریخی یاد میکردند که خاورمیانه را دگرگون خواهد کرد. حالا اما بحث از باتلاق و راه خروج بدون تحقیر در جریان است. سؤال اصلی دیگر این نیست که جنگ کی تمام میشود بلکه این است که چگونه پایان خواهد یافت.
تحلیلگر گاردین مینویسد، اشتباهات اساسی چندگانه بودهاند. نخست دستکم گرفتن توانایی ایران در جنگ نامتقارن با پهپادهای ارزان و موشکهای پراکنده که زندگی روزمره را مختل کرده تأسیسات انرژی را تهدید کرده و اقتصادها را به خونریزی انداخته است.
دوم، انتظار عجیب اینکه ایران از بستن تنگه هرمز به عنوان قدرتمندترین ابزار خود استفاده نخواهد کرد. سوم امید به قیام مردمی که به دلیل بمباران غیرنظامیان و قطبی شدن افکار عمومی هرگز رخ نداد.
اما ریشه همه این اشتباهات ناتوانی در درک ماهیت ایران است. این کشور با وجود همه فشارها ظرفیت بالایی برای تحمل درد و ادامه جنگ تدریجی بدون نیاز به پیروزی قاطع در برابر ابرقدرت دارد.
ایران در چهار دهه گذشته زیر تحریم و محاصره سبک زندگی خاصی ساخته که بر ماندن در میدان تأکید دارد نه بر سلطه. گروههای نیابتی آن از حزبالله تا حوثیها نشان میدهند که نفوذ این کشور فراتر از مرزهایش ادامه دارد.
در نهایت این نبرد نه فقط بین نیروهای نظامی بلکه بین دو مفهوم متفاوت پیروزی است. امریکا هنوز در توهم تسلیم همه طرفها با قدرت خود به سر میبرد در حالی که ایران موفقیت را در حفظ حیات و ادامه بازی با شرایط خودش تعریف میکند. ترامپ با دشمنی روبرو شده که نه آن را میشناسد و نه درکی از آن دارد.