ابتکار عمل و تسلط بر محور های مورد بحث، باعث شد تا هیئت ایرانی بتواند مواضع خود را با قاطعیت و شفافیت کامل مطرح کنند و عملاً مسیر مذاکرات را به سمت دستیابی به نتایج مطلوب هدایت کند. اما این جلسات به طور ناگهانی با چالش مواجه شد و منجر به پایان غیر منتظره شد. این نشان می دهد که تیم امریکایی محدودیت هایی داشته و طبیعی است که مذاکرهکننده در لحظات حساس مجبور شود گفت وگو را متوقف کند تا دستور جدید بگیرد.
با این حال با توجه به سفر های عاصم منیر به ایران و آمریکا و رساندن پیغام های دوطرف، ایران فعلا تنگه هرمز را باز کرده و در لبنان نیز آتش بس اعلام شده. امریکا در حال بررسی آزاد سازی بخشی از پول های بلوکه شده ایران به عنوان بخشی از مذاکرات است. اما فاز فعلی همچنان مقدماتی است و هیچ توافقی حاصل نشده است. به گفته گاردین: پشت سر عربده کشی های ترامپ، واقعیت این است که او به شدت به توافق با ایران نیاز دارد.
اما آیا ایران در گفتگو با آمریکا به دنبال یک توافق سریع برای کاهش تنش است، یا هدف آن تغییر قواعد فشارهای اقتصادی و سیاسی است؟
واقعیت این است که رفتار ایران نشان میدهد که تهران بیشتر به دنبال تغییر ساختار فشارها است تا صرفاً یک توافق کوتاهمدت و بدون تضمین. تجربه خروج آمریکا از توافق هستهای برجام یا جنگ 12 روزه باعث شده در تهران این نگرانی جدی شکل بگیرد که توافق های محدود و موقت ممکن است به راحتی دوباره فرو بپاشند. به همین دلیل ایران در مذاکرات تلاش میکند توافقی شکل بگیرد که هزینه بازگشت تحریمها یا خروج از توافق برای آمریکا بسیار بالا باشد.
از سوی دیگر، نگاه واشنگتن معمولاً متفاوت است. آمریکا بیشتر ترجیح میدهد ابتدا یک توافق محدود برای مدیریت بحران شکل بگیرد. مثلاً کاهش تنش در خلیج فارس یا باز شدن مسیرهای انرژی در مناطقی مانند تنگه هرمز. چنین توافق هایی میتواند تنش را سریع کاهش دهد، بدون آنکه لازم باشد همه اختلافات بزرگ دو کشور یک باره حل شود.
این اختلاف در هدف باعث می شود مذاکرات گاهی شبیه دو مسیر متفاوت باشد. ایران به دنبال یک تضمین و تغییر بزرگ تر در معادله فشار ها است، در حالی که آمریکا بیشتر به دنبال کنترل بحران در کوتاه مدت است. به همین دلیل بسیاری از مذاکرات میان دو طرف به سرعت به نتیجه نمی رسند.
در چنین شرایطی، روابط دو کشور عملاً وارد مرحله ای شده که می توان آن را بازدارندگی و فشار متقابل نامید. یعنی هر طرف تلاش می کند بدون ورود به جنگ دوباره، هزینه های طرف مقابل را بالا ببرد تا او را به تغییر محاسبات وادار کند. برای مثال، تنش های مربوط به امنیت دریایی در اطراف تنگه هرمز یا فشار های اقتصادی نمونه هایی از همین الگوی رقابت هستند. در این مدل، هدف نابودی طرف مقابل نیست، بلکه وادار کردن او به پذیرش یک توازن جدید است.
به همین دلیل سناریوی محتمل این است که مذاکرات آینده احتمالاً نه به یک توافق بسیار بزرگ و فوری منجر شود و نه کاملاً متوقف بماند. در بسیاری از موارد، مسیر واقعی میان این دو قرار دارد. ابتدا یک توافق محدود برای کاهش تنش شکل می گیرد و سپس اگر اعتماد نسبی ایجاد شود، امکان حرکت به سمت توافق های بزرگ تر وجود می آید.
لذا، رقابت ایران و آمریکا امروز بیشتر شبیه یک بازی طولانی از فشار، بازدارندگی و مذاکره هم زمان است. هر دو طرف تلاش می کنند موقعیت خود را تقویت کنند تا اگر روزی توافقی شکل گرفت، آن توافق بر اساس توازن جدید قدرت در منطقه باشد، نه صرفاً یک آتش بس موقت.
خبرگزاری جمهور_ مهدی حسینی