داکترعبدالله؛ شخصیت فردی و عقبه سیاسی
تصویری به تازگی از داکترعبدالله در رسانه های اجتماعی منتشر شده که وی را آشفته، جگرخون و پریشان نشان می دهد. با موهای بلند و سفید؛ گویا بر دیوار بیکسی تکیه زده و به اندوهی مبتلا شده است.
از دیدن این تصویر، اندوه بزرگی بر قلبم نشست. ناراحت شدم. این چهره مرا به یاد یک عمر زحمت ها و مبارزه های ناکام و نافرجام من و ما انداخت. نمیدانم چرا از چنین تصویری از چنان شخصیتی دلم گرفت؛ شخصیتی که شهره به شیکپوشی و اراده بزرگ بود.
منِ منتقدِ داکترعبدالله، دوست دارم داکتر را همیشه همچنان تازه و شیک و سرحال ببینم. داکترعبدالله برای من همان فرد شیکپوش و سرِحال و آرایش کرده، تعریف می شود. من هرگز این شخصیت از داکترعبدالله را دوست ندارم؛ قلبم می گیرد و قلمم می لرزد. من دوست دارم داکترعبدالله را آن چنان استوار ببینم که در مقابل مردم می ایستاد و لاف می زد؛ ولو که وعده های دروغ می داد؛ ولو که ناجوانی می کرد؛ ولو که آخر کار، کم می آورد؛ اما ایستاده بود؛ نه اینگونه که حالا شکسته است.
من داکتر عبداللهی را در ذهنم تصور می کنم که بتوانم با اطمینان قلم بردارم و از خبط ها و اشتباهات و ناجوانی هایش بنویسم و خشم و فریادم را بر سر همان آدمی بکَشم که یک پای سیاست افغانستان بود و به هر ترفندی میدان را از دست مدعیان رهبری حوزه مقاومت ملی ربوده بود. و من برای راست کردن او قلم می زدم و برای یادآوری خیانت هایش، سراغ حامیانش می رفتم.
این آن داکتر عبدالله نیست که من می شناختم. دیگر او اعتبارِ نقد شدن ندارد. او هم شده است یکی مثل من؛ کسی که از شر طالبان به اندوه و پریشانی و بن بست رسیده است. ما گویا شده ایم اهالی یک کوچه بن بست. ما ساکن آخر کوچه بن بست هستیم و او گویا تازه ساکن همان کوچه شده است. اکنون داریم برابرتر می شویم؛ شاید حالا بهتر بتوانیم حرف های همدیگر را بفهمیم و به خطاهای مان بیشتر بیندیشیم. و شاید بتوانیم برای شکستن دیوار این کوچه بن بست به هم اندیشی پناه ببریم.
داکترعبدالله از نظر شخصیتی، فردی مهذب و با تربیت است. به پاکیزگی و مرتب بودن اهمیت می دهد. وقت شناس است. پشتکار دارد. با اراده و ناترس است. آن زمان ها پاسِ دوستی و آشنایی را می دانست.
از انصاف به دور است که من محبت داکترعبدالله در مورد شخص خود را کتمان کنم. گفت و شنودهای ما خاطرات خوب من از داکتر هستند. بارها بر سفره اش در خلوت نشستیم و قصه ها می کردیم. من تغییر افغانستان را در چهره و اراده او می دیدم. عزم و پشتکار او مایه دلگرمی من بود. او معتقد به لزوم تغییر نظام بود؛ همان اصلی که من برای آن، تلاش زیاد داشتم. او از آرزوهایش برای تغییر می گفت و برای من که دنبال ترسیم یک راه جدید بودم؛ دلگرم کننده بود.
برای تحقق همین آرزوی مشترک؛ من دیدارها با متنفذین و بزرگان سیاسی را برای حمایت از تیم او آغاز و تشدید کردم و به سفرها رفتم و تیم هایی ساختم. پیشنهادهای مهم مرا می پذیرفت؛ مخصوصا راجع به جامعه تشیّع و جایگاه این مردم در آینده ی سیاست افغانستان. این نیز برای من بسیار خوشایند بود. هر فرد و مجموعه ای که من به ایشان معرفی می کردم با آغوش باز می پذیرفتند، اعتماد می کردند و حمایت می کردند. شخصیتی متعصب نبود. نگاه باز به مسائل داشت. و محسنات زیادی می توان از ایشان گفت.
اما بخشی از زندگی سیاسی ایشان در انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸ و پس از انتخابات ریاست جمهوری 2014 پر از نقد است که نمیتوان از کنار آن به سادگی گذشت.
عده ای دوستان حامی داکترعبدالله می گویند که تسلیم داکترعبدالله در مقابل فشارهای امریکا و خارجی ها ناگزیری او بود اما من معتقد بودم که داکترعبدالله یک فرد نیست بلکه نماینده یک ملت است. اغلب چهره های شاخص سیاسی و نظامی در کنار او بودند. نظر من این بود که داکترعبدالله در مذاکرات مخفی با غنی و جان کری و فشارهای خارجی، باید فشارها را از دوشش بر روی حامیانش تقسیم می کرد. تقسیم این فشارها بار او را سبک تر می کرد اما اشتباه بزرگ او همان بود که قدرت مردم و جامعه سیاسی حامی خود را بر شخص خود متمرکز کرد و بعد نتوانست این بار را زیر فشارهای امریکا تحمل کند و نهایتا به ریاست اجرائیه رضایت داد و یک شکست تاریخی بر آرزوی تغییر ما نصیب مردم ما کرد.
لذا تمام انتقاد من از داکترعبدالله، اشتباهات سیاسی وی و وادادگی های او در مبارزه علیه برتری طلبی قومی کرزی و اشرف غنی و فراموشی آرمان تغییر سیستم سیاسی توسط او بود. این انتقادها از داکترعبدالله جنبه شخصی نداشته و ندارد.
همه اینها گذشت و همه ما به هر دلیلی بر اثر تمام اشتباهات مان به سقوط و به این بدروزی ها رسیدیم.
لذا من شکستگی و درماندگیِ این روزهای داکترعبدالله را هرگز خوش ندارم. او صرفنظر از اشتباهات سیاسی اش شخصیتی قابل احترام برای من است. امیدوارم ایشان هنوز انگیزه مبارزه برای تغییر را داشته باشند. این چیزی است که همه ما ساکنان کوچه بن بست را انگیزه مبارزه مشترک برای شکستن حصر می دهد.
ما اکنون با دشمن بزرگتر و نادان تر از غنی و کرزی مواجهیم؛ دشمنی که زود پیر و زمینگیرمان می کند. من امیدوارم داکترعبدالله به جمع کنشگران ضد طالبان، برای "تغییر" بپیوندند.
حسینی مدنی- خبرگزاری جمهور

