در نوشته قبلی گفتم که حلقه سیاستمداران تسلیمی به طالبان در حال شکل گرفتن است. کرزی و خلیلزاد از قبل در کنار طالبان بودند، حنیف اتمر بتازگی با سخنانی بی پروا سقوط و حتی تضعیف طالبان را به صلاح افغانستان ندانسته و اشرف غنی نیز احتمالا پس از ختم پروژه امثال اتمر و داوودزی و... بعنوان آخرین حلقه این ائتلاف قومی، آخرین گام را در خدمت تحکیم سلطه قومی طالبان، برخواهد داشت.
در فضا و شرایطی که سلطه طالبان تقویت می شود و عناصر سیاسی جمهوریت بنا به هر دلیلی حاکمیت طالبان را پذیرفته اند؛ از آخرین نشست رهبران سیاسی حوزه مقاومت ملی بیش از پنج ماه می گذرد. در این پنج ماه نشستی دایر نشده و سخنی هم گفته نشده است. گویا بزرگان سیاسی ما کم کم انگیزه و اراده مبارزه و رهبری و بازیگری فعال را از دست داده و از دست می دهند. اگر چنین باشد و بشود، آنها عملا میدان را و سرنوشت مردم را به طالبان می سپارند و خودشان به انزوا و ترک بازیگریِ فعال می روند.
گاه تصور می کنم که رهبران سیاسی مخالف طالبان وضعیت و سرنوشت فعلی شان را پذیرفته اند و با آن، کاملا کنار آمده اند.
شاید همین حالت باعث شده باشد که سیاستمداران قبیله از روی ناچاری و یا از روی سیاست ورزیِ قومی به حمایت از نظام طالبان بپردازند تا زمینه های تعامل با این گروه را فراهم بیاورند. این وضعیت، اشرف غنی را نیز انگیزه می دهد که گفتگوها و معاملات پنهانی خود با طالبان را سرعت بدهد؛ هر حرکت اشرف غنی در فضای داخلی افغانستان می تواند مجددا او را در سطح اول اخبار رسانه ها بیاورد و مجددا احیا کند.
گمان می کنم تا فرصت ها کاملا از دست نرفته بزرگان سیاسی ما باید با انجام نشست ها و حرکت های سیاسی هوشمندانه، به سرتیتر خبرها و گزارشات و تحلیل های رسانه ها برگردند. سکوت بی معنای طولانی مدتِ رهبران سیاسی، اعتبارشان را نزد هواداران، مردم و دوستان بین المللی کاهش می دهد. برای حفظ و تقویت نام و نشان و اثرگذاری، نباید از بودن در فضای خبر و رسانه بیرون شوند. پنج ماه سکوت و انزوای کاری و خبری از جانب بزرگان ما در این فضا خیلی بد است.
دوستی گفت: رهبران ما پنج ماه است که مفقودالاثر هستند. گفتم بهتر است بگویی که مفقودالعسل هستند. برای مردمی که به نجات از طالبان می اندیشند، بودن بزرگان و رهبران مبارز در کنارشان، همانند شهد عسل است؛ ثمره ای شیرین دارد. مردم هم متقابلاً برای رهبران و بزرگان، نقش عسل را دارند. محرومیت از شهد گوارای با مردم بودن و با مردم ماندن؛ بسیار ناگوار خواهد بود.
لذا در این حالت من باید یک یکِ بزرگان سیاسیِ ضدطالبان را نام بگیرم تا یکبار نام و عنوان خود را به یاد بیاورند و کمی بیشتر بیندیشند.
محمدیونس قانونی رئیس اسبق مجلس نمایندگان، معاون پیشین ریاست جمهوری. استادعطامحمد نور رهبر جمعیت اسلامی افغانستان، والی بااقتدار بلخ و فرمانده قدرتمند حوزه شمال؛ امیرمحمداسماعیل خان رهبر مقاومت حوزه غرب و جنوب غرب افغانستان و بزرگ و سابقه دار جمعیت اسلامی افغانستان. مارشال عبدالرشید دوستم معاون اسبق رئیس جمهور، رهبر جنبش ملی افغانستان و مارشال در تبعید. استاد محمد محقق رهبر حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان و معاون اسبق رئیس جمهور. احمد مسعود رهبر جبهه مقاومت ملی افغانستان و یادگار قهرمان ملی افغانستان. داکترعبدالله کاندیدای برنده انتخابات ریاست جمهوری، یار دیرین احمدشاه مسعود و رئیس اجرائیه حکومت. احمدضیا مسعود معاون اسبق رئیس جمهور و سیاستمدار مبارز. محمدکریم خلیلی رهبر حزب وحدت اسلامی و معاون اسبق رئیس جمهور، و دهها چهره شاخص دیگر منتسب به حوزه مقاومت ضد طالبانی از سیاستمدار تا جنرال و تا متنفذ.
مردم انتظاری غیر از این را از شما دارند. ناداری و هجرت و عدم حمایت خارجی و سیاست کشورها و سایر بهانه های شما هرگز برای یک ملت منتظر، قابل قبول نیست. هیچکسی افغانستان را دو دستی به شما تقدیم نخواهد کرد. هیچ قدرتی بخاطر شما و مردمِ شما با طالبان وارد جنگ نخواهد شد. هیچ کشوری به شما پول و سلاح نمی دهد. هیچ کشوری شاید از شما حمایت سیاسی هم نکند. شما چه می کنید؟ همینطور از مردم مخفی می شوید؟ ملت و سیاست را رها می کنید؟ در مقابل طالبان و هوشیاری طالب، دستان تان را بالا می برید؟ من بعنوان مسئول خبرگزاری جمهور با دست خالی، حداقل یک رسانه را علیه طالبان و برای مردم پیش می برم. شما چه می کنید؟
شما یا رسماً اعلام ترک سیاست کنید و یا قاطع و با انگیزه بایستید و مبارزه کنید! من بعنوان یک کنشگرِ رسانه ای، نمیدانم که شما دنبال چیستید و مردم در چه سطحی و چه انتظاری باید از شما داشته باشند!
طالبان بخاطر شما همین اکنون سر مردم ما در محلات مختلف رجز می خوانند و طعنه می زنند. مردم باید بدانند که شما زنده هستید یا نه! برگشتنی هستید یا نه. اهل کار هستید یا نه! عیب است در شرایطی که طالبان هر روز قویتر و مسلط تر و سوارتر می شوند شما پنج ماه بدون هیچ برنامه ای، سیاستی، فعالیتی، نشستی، مصاحبه ای و مبارزه ای، ساکت زندگی کنید! پنجسال پیش هرکدام دهها و بلکه صدها حامی در فضای مجازی داشتید الان به اندازه نجیب بروت و امان هزاره و میرآغای سالنگی هم از درد مردم نمی گویید. جنگ که نمی کنید لااقل یک فحش که بدهید! یک صدا که بلند بکنید!
پنجسال از حاکمیت طالبان گذشت؛ این جنایتکاران متحجر، از هزار راه مشروع و نامشروع در حال تحکیم و تثبیت حاکمیت خود هستند. ما اما کاری نکردیم. آنها هر روز پیشتر می روند و ما پس تر می مانیم. طالبان افغانستان را و قدرت را و آدرس را و حتی رسانه را و تبلیغ و آموزش را از ما و شما گرفته اند. برای ما و شما فقط "مردم" مانده اند. مردم را هم دارند به زور می گیرند؛ از هزار راه نامشروعِ تهدید و فشار و محدودیت و فریب. نگذارید مردم و شهد نوشینِ مردمی بودن را از دست بدهیم. مردم را رها نکنید و وطن را فراموش نکنید. شما مردان سیاست و تجربه داران روزهای سخت هستید. راه تازه ای باز کنید و راه تازه ای بسازید. اگر زور طالبان را ندارید؛ عقل طالبان را که دارید. اگر تدبیر نکنید افسردگی می گیرید. فراموش می شوید. از ذهن مردم که رفتید، مفقودالاثر می شوید!
آقای مدنی نوشته ای تلخ و ناراحت کننده ای بود
اما بیاید حقیقت را بپذیریم کاری از این ها ساخته نیست اگر هم ساخته باشد واقعا دوره آنها تمام شده
از خداوند متعال و اهل بیت خواستارم هر چه زودتر شر این گروه تروریستی را از روی مردم خلاص کند