۰

هزاره از استقلال سرنوشت تا الگوی تحول

دکتر محمدصالح مصلح
چهارشنبه ۴ اسد ۱۳۹۶ ساعت ۱۹:۳۲
درگیری های رئیس جمهور موجب شد تا در اوایل از طریق دهلیز سنتی وارد شود ولی تیمی در این داخل مشغول بود تا به تقسیم قدرت بپردازد و اقوام غیر پشتون را از سایه رهبری افراد معدودی بیرون بیاورد و به چندین دسته تقسیم کند تا درمعاملات و معادلات، یک نفر مهار سرنوشت را دردست نداشته باشد و قدرت مرکزی را به چالش نکشد.
هزاره از استقلال سرنوشت تا الگوی تحول


از قومیتهایی که طی دوصدسال اخیر بشدت مورد بی مهری قرارگرفته شده بود و درمعادلاتِ تقسیم قدرت سهم کمرنگی داشت، قومیت هزاره بود.
فقر، محرومیت، انزوای قدرت و دورافتادن از جغرافیای ارتباطات، بی سوادی و انزوای سیاسی از مهمترین شاخصهای تاریخی هزاره است، وقوع انقلاب یا کودتا و درپی اشغال افغانستان موجب شد تا قومیتهای کنار گذاشته شده، وارد فضای باز شوند، از این میان قوم هزاره به خوبی توانست کمر خود را راست کند و چشم خود را باز نماید.
هرچند مبارزات تاریخی قوم هزاره گواه باز بودن چشم این قوم است، اما به پیمانه ای که میدان بعد از سال ۵۷ باز شد، قبلا چنان باز نشده بود.
هزاره معاصر نسلی است که به خوبی نقطه ضعف های خودش را شناخته است و طی سی سال تمام تلاش خودرا متمرکز به یکی از این راه ها ساخته است:

۱- کسانی که توانستند، خودرا از کشور بیرون کشیدند و ساکن مرزهای کشورهای اروپایی و امریکایی شدند.
۲- کسانی که توان رفتن نداشتند خودرا به دامن علم انداختند و کوشیدند تا تخصصی کمایی کنند که زندگی شان را از فلاکت نجات دهد.
۳- برای هزاره، زن و مرد، مهم نبود، همه باهم برای بالابردن سطح دانش و ارتقای اقتصاد خانواده کوشیدند.
۴-مهاجرانی که ساکن کشورهای خارجی شدند، بازماندگان خودرا فراموش نکردند، ازطریق شوراهای مختلف به تقویت زیربناهای تعلیمی و بازسازی روستاها پرداختند.
۵- نسل تحصیل کرده هزاره، کوشید تا به کمک کسانی بشتابد که توان رفتن به مکتب را یا ندارد و یا صعب العبور بودن مناطق هزاره نشین موجب شده است تا دسترسی کمتر به منابع فکری و فرهنگی پیدا کنند، حتی از طریق کتابخانه های سیار و بایسکل های گردشگری، هزاره جات را زنده و پویا نگهدارند.
نتیجه این همه تلاشها این شد:

۱-بیشترین نسل باسواد و تحصیلکرده را درمیان تمام اقوام افغانستان هزاره دارد.
۲- بیشترین زنان متخصص و با سواد درمیان هزاره است.
۳- مدنی ترین شهروندِ این سرزمین هزاره است
۴- بیشترین کدرعلمی دانشگاه های افغانستان هزاره است.
۵- عمده ترین سهم را دربازسازی و خلق تیوری درافغانستان قوم هزاره داشته است.
۶- بیشترین دستاوردهای علمی، اختراعات و خلق آثار، متعلق به هزاره است.
۷- امن ترین جغرافیا در هزاره نشین قرار گرفته است.

برآیند این تحول
از اوایل انتظار براین بود که از میان قومیتهای افغانستان، هزاره به بلوغ فکری رسیده باشد، چه شاخصهای مدنی شدن درمیان این قوم برجسته تر از دیگران بود، اما مدیریت رهبران سنتی موجب تاخیر درتولد شهروند مدنی شد - هرچند رهبران سنتی هزاره مدرن تر از سائر قومیتها می نمود، اما بلوغ عقلانی هزاره می طلبید تا خود به میدان می آمدند- دلیل تاخیر تولد هم چیزی جز حاکمیت سنتی کرزی و همفکرانش نبود، او روال افغانستان را ملوک الطوایفی نگهداشت و دست آحاد جامعه را از قدرت دور داشت.
معامله با رهبران سنتی کارساده ای بود و از این طریق کرزی به دوام قدرتش جان بخشید.
برخلاف کرزی تیم اشرف غنی دیدگاه لیبرال دارد و اساس سیاستگذاری این تیم بر حذف رهبران قومیتی است.
اشرف غنی درپی تقویت ریشه های قومیت گرایی نیست، اشرف غنی درپی ایجاد اطاق فکری است که به ترویج فرهنگ لیبرال دمکراسی بپردازد.
هرچند برخی از پشتونیستهای متعصب درقدرت او شریک هستند ولی این سهم دادن از سر ناگزیری ها است.
تیم اشرف غنی می خواهد لایه های پایین جامعه را بشوراند و از طریق تقسیم قدرت درمیان توده های مختلف، به تضعیف تمرکز قدرت رهبران قومی بپردازد.
این برنامه درمیان هزاره ها بسیار بسادگی قابل اجرا بود، چه نسل تحصیل کرده هزاره دراوایل انتخابات به گونه ای اشرف غنی را انتخاب کرده بودند و با شناختی که از پیشینه کاری او داشتند، اورا بهترین گزینه برای شراکت درقدرت می دانستند، اما برخی از مسائل موجب شد تا این اتفاق نیافتد و هردو طرف به احتیاط پیش بروند.
در مورد پروژه "توتاپ" مقداری دام از دوره کرزی گذاشته شده بود و مقداری هم بی توجهی شد، این قضیه دیوار بی اعتمادی میان رئیس جمهور و رهبران تحصیل کرده هزاره را بلندتر کرد و نزاع ها را بیشتر ساخت.
جنبش روشنایی بزنگاه مناسبی بود برای به چالش کشیدن اقتدار سنتی رهبران هزاره و چنان هم شد.
اما رهبران جنبش می خواستند تا توانائی خودرا نشان دهند و از طرق مختلف متوسل شدند.

درگیری های رئیس جمهور موجب شد تا در اوایل از طریق دهلیز سنتی وارد شود ولی تیمی در این داخل مشغول بود تا به تقسیم قدرت بپردازد و اقوام غیر پشتون را از سایه رهبری افراد معدودی بیرون بیاورد و به چندین دسته تقسیم کند تا درمعاملات و معادلات، یک نفر مهار سرنوشت را دردست نداشته باشد و قدرت مرکزی را به چالش نکشد.
این کار درمیان هزاره - بدلیل موجودیت ظرفیت - بسیار بسادگی انجام می گرفت.
انتظار من از اول همین بود که جنبش روشنائی و حکومت وارد گفتگوی سازنده خواهند شد و حکومت اینها را به عنوان پاسنگی درمعادلات داخلی و خارجی حساب خواهد کرد.
اما ظاهرا موانعی ناخواسته بوجود آمد، این گفتگو باید زودتر از اینها انجام می یافت ولی تاخیر آن شاید رهبران جنبش را بیشتر آبدیده تر کرد.
چراهای تاخیر و چالشهای آن داستان دیگری است، تا شکافته و تحلیل شود.

آنچه مهم است، بیرون شدن قومیت هزاره از لاک رهبران سنتی است و ارگ تلاش خواهد کرد، این شبیه سازی را درمیان سائراقوام پیاده بسازد.
تجربه قوم هزاره الگو برای سائراقوام خواهد بود، موفقیت تقسیم قدرت، دلگرمی برای نسل تحصیلکرده اقوام دیگر خواهدشد و شکست آن جام شوکرانی است بر چشم انداز رهبران جوانی که می خواهند، قدرت رهبران سنتی را به چالش بکشند.

دکتر محمدصالح مصلح- خبرگزاری جمهور
نام شما

آدرس ايميل شما
نظر شما *

پربازدیدترین